موقع هایی که از ته دل به خدا نزدیک می شی چه احساس خوبیه . می خوای پرواز کنی . این قدر سبک می شی که هیچی حس نمیکنی . فقط خدا رو می بینی و خدا و یک عالم دنیای مهربانی . این جور وقتها از ته دلت اشکهای دلتنگیت برای خدا از روی گونه هات یواش یواش سرازیر می شه . گاهی تند و گاهی آهسته عین بارون بهاری . گاهی وقتها هم با شکستن بغض زیاد مثل یه رعد و برق .
همش قشنگه . این لحظه ها خدا رو مثل کسی می بینی که کنارت نشسته . وقتی نماز می خونی . اون قدر دلت صاف می شه . حس می کنی خدا دستاتو گرفته . نشسته روبروت داری باهاش حرف می زنی . بهش احترام می ذاری . باهاش درد و دل می کنی . می گی تنها معبودم تویی . تو بی نیاز از هر چیز هستی . تو مهربان ترین مهربانان هستی . چه خلوت عاشقانه ای ...
یک عالم آرامش توشه . نمی خوای با هیچی عوضش کنی . این قدر خدا نوازشت می کنه . دست می کشه به موهات . به چشمای بارونیت . بهت با یه لبخند شیرین نگاه می کنه و تو بازم باهاش حرف می زنی . دستاتو می بری بالا رو به درگاه الهیش می گی خدایاااا تو تنها مونس درد منی . تویی که گره از هر مشکلی باز می کنی . تویی که بهترین مصلحت رو برام در نظر می گیری .
تویی که منو تو امتحان قرار میدی . تویی که منو تو سختی می زاری تا وقتی به لحظه های خوب می رسم قدرشو بدونم . بفهمم پشت این همه آرامش خدا منو با این سختی ها امتحان کرده .
شکرشو می کنی و با فریاد می گی که خیلی عاشقانه دوستش داری . از همه چیزایی که برات در گذشته و الان و حتی آینده در نظر گرفته راضی و خشنود هستی . می گی خدایا توکل به خودت . این حق توست هر جوری دوست داری با بنده ات رفتار کنی .
می دونم که تو با من نامهربون نیستی . می دونم که دست رد به سینه هیچکی نمی زنی . می دونم که خوبی می دونم که پاکی . می دونم که مهربان ترین مهربانان هستی . می دونم از مادری که زاییده شدم نزدیک تر و دلسوزتری .
دلم می خواد هر روزم مثل این لحظه های ناب تو رو به این نزدیکی حس کنم . همیشه با آه ته دلم تو رو صدا کنم . از صمیم قلب تو رو ستایش کنم . خدایا تو منو تو انتخاب آزاد گذاشتی . ولی دورادور هوامو داری .
از آسمونا از اون بالای بالا نگاه می کنی ببینی دارم چیکار می کنم . انتخابم درست بوده یا مسیرم اشتباهه . اگر اشتباه بود این خودم بودم که مسیرمو بد انتخاب کردم . کارم سخت می شه . اون وقت باید از این راه با تدبیر بیرون بیام . با توکل به تو در لحظات درد آور سختی از این جاده تنگ و تاریک موفق می شم و بیرون می یام .
حالا مسیرم یه راه درسته . مواظبم که دوباره اون چه رو سر راهم قرار دادی بد انتخاب نکنم .
من آزادم . یک بنده آزاد و باحق انتخاب . تو هم سرچشمه پاکی و زلالی.
از دستم نمی رنجی . مگه این که خیلی بنده بد بد بد بد بدی بشم . ولی من که نمی خوام تو رو ناراحت کنم . نمی خوام تو قهرت بگیره .
می بینی ناتوانیم به خاطر چیه ؟ به خاطر موقع هایی که درمونده می شم . داد می زنم کمکم کن . تو گذاشتی به عهده خودم . می گی زود باش . بلند شو . بلند شو و ادامه بده . از این راه بیا بیرون . حرکت کن . تا بلند نشی کمکت نمی کنم . می دونی چرا داد می زنم . چرا ناله می کنم
برای این که وجودتو حس نکردم . هر چی می گی کمکت می کنم نمی شنیدم . نه صدای تو رو می شنیدم نه نور حضورتو و نه گرمای مهربانیتو . چون ترسیدم . وقتی که یه دفعه تاریکی این مسیرو و دیدم فراموشت کردم . گمت کردم . یادم رفت دوردور هوامو داری .
وقتی که وسطای راه رسیدم دیگه حس کردم فقط خودم هستم و خودم . تنهای تنها . از تو هم نومید شده بودم . تو مدام با ندای درونی قلبم بهم می گفتی مسیرو اشتباه اومدم . بلند شو . از هیچی نترس . من پیشتم . چیزی نشده .
یکم کار و سخت کردی ولی اگر بلند بشی رو پاهای خودت بایستی دوباره پاهات جون می گیرن . من بهشون نیرو می دم . فقط تو بلند شو رو پاهات وایستا تا ببینم منو فراموش نکردی . یه کم سعی کن راه بری . برگردی عقب تا خودم دوباره راه رفتن و بهت یاد بدم . اون وقت همه چیز یادت می یاد . کم کم به اول مسیر نزدیک می شی اون وقته که نور من از بین این تاریکی دیده می شه .
می گی خدایا تقصیر خودم بود که تو رو ندیدم . حالا که راهم عوض شد چه قشنگ مثل اون موقع ها حست می کنم . این نور الهی تو هستش . آره دیگه اشتباه نمی کنم . دستاتو محکم گرفتم که گمت نکنم . آخه نمی دونی چقدر ترسیدم . وقتی که نیستی . تو این تاریکی هیچ جا رو نمی دیدم .
بعد از این درد و دل ها از ته دل نفس عمیق کشیدم و زیر لب گفتم :
یاالله یا الله یا الله ...
یا ارحم الراحمین یا ارحم الراحمین یا ارحم اراحمین ...
یا قیاس المستقیسین یا قیاس المسیتقیسین یا قیاس المستقیسین ...
موقعی که وارد مسجد الحرام شدیم .روحانی کاروان گفت هیچکی تا من نگفتم سرشو بالا نگیره . قلبم تند تند می زد . گفتم دارم به خونه خدا نزدیک می شم . از خوشحالی هول کرده بودم . همه دعاهارو آوردم تو ذهنم که اولین نگاه دیدم خونه خدا رو همه رو به زبون بیارم . همین طور رفتیم از تو صحن مسجد بیرون اومدیم . گفت همه بشینن . حالا می تونین سرتونو بلند کنین . من اون موقع فکر کردم حتما می خواییم قبلش دعایی چیزی بخونیم بعد حتما هر وقت رسیدیم نزدیک خونه خدا به ما می گه ؟! سرمو که بلند کردم با حالت باور نکردنی دیدم اااااا این که خونه خداست جلو چشمام .
یه ابهتی داشت برای خودش . زبونم بند اومد . گفت هر کی هر آرزویی داره در اولین دیدار برآورده می شه . همه سجده شکر به جا آوردن . سر سجده زدم زیر گریه. توبه کردم . اون لحظه اولین دعایی که کردم واسه یکی از عزیزترین هام - خواهر مهربونم بود . واسه همه دعا کردم و آخر برای خودم آرامش در زندگی و چیزی که خودش صلاح می دونه ...
چند تا عکس از اون حال و هوا براتون سوغات آوردم :(عکس گرفتن اونجا به همین راحتی هامم نبودش .پدر کشتی دارن با.... . همچین چش غره می رفتن . شانس آوردم موبایلمو نگرفتن وگرنه درجا خوردش می کردن یا یه لیوان آب ناقابلللللل ... . اصلا یه جوری بودن . حیف خونه خدا و شهر پیامبر که دست ایناست ).

***
تصویر نزدیک از پرده خونه خدا :

***

خدا خدا خدا رو نباید فراموش کرد . یک آن شده چنان محو کارت می شی . هر کاری دوست داری انجام می دی بعدش که کار از کار گذشته . تازه یادت می افته خدایی هم بوده . چه بهترتا دیر نشو تا فرصتی هست وجودشو حس کنی .نزاری دیر بشه . نزاری خودش این قدر صبر کنه صبر کنه تاآخر چوبش به سراغت بیاد !! چوب بی صداش !!
واقعا خدا ( الله ) یعنی همه زندگی بشر. " ما از خداییم و به سوی او بازمی گردیم " از خدااااا . انسان رو به مرتبه بالایی رسونده . انسان رو مقدس میدونه .چقدر بنده شو دوست داره . چقدر ارحم الراحمین هستش . اشتباه می کنی می کنی این قدر اشتباه می کنی ولی باز جای توبه گذاشته . بازم مخلوقشو دوست داره . پس چرا شیطون می ره تو جلدمون گاهی اوقات مسائل دنیوی ما رو گریبان گیر خودش می کنه ؟ مگه خدا آرامش نمیده . پس چرا وقتی به اوج خستگی می رسیم . همه چی رو به اون نمی گیم و ازش راهنمایی نمی خواین . یا وقتی مشکل داریم نماز و راز و نیاز . بعدش که تموم می شه و حاجتمونو می گیریم . تمامممم می ریم دنبال کار خودمون و به مرور حضور یگانه خالق هستی رو کمرنگ و کمرنگ می بینیم . یادمون می ره که ااااااا اگر خدا نبود ماهم هیچ بودیم . کاشکه در مسائل اجتماعی در کارهای روزمره هیچ وقت و هیچ وقت خدای مهربونو فراموش نکنیم . تاهمه کارهامون با وجود اون رنگ خدایی بگیره . دیگه ریا نباشه دزدی نباشه فساد نباشه هیچییی . اینم تو این دنیا از محالات !! حداقل اگر دنیامون عوض نشه خودمونو که می تونیم عوض کنیم . این کمترین کار هستش . مگه نه ؟
پینوشت :
سلامی گرم و صمیمی به همه دوستان عزیز . ببخشین در این مدت حضور نداشتم . دوباره می خوام شروع کنم . دلم برای نوشتن در باورهای قلبی تنگ شده ...
به همراه خواهر نازم یاسمن در یک بلاگ دیگه هم حضور دارم و اونجا هم مطلب آپ می کنم . خوشحال می شم در این بلاگ هم من و یاسمنو همراهی کنین .
سلام من ياسمن هستم براي فهيمه ي مهربانم بابت وبلاگي كه بهم روز تولد هديه كرده يعني وبلاگ هديه الهي ( روش كليك كن)
اين وبلاگ -------
بله بابت همين وبلاگ بالايي ميخواستم قدر داني كنم من كه مثل فهيمه جون بلد نستم از اين سوپرايز ها بكنم اما تنها اين لينكو بهش با تمام وجودم با تمام احساسم هديه ميكنم .......
لينك -------< زير18 سال لطفا نيان تو خطريه واقعا خطري!!!! اين لينك براي خواهر نازنينم
![]()
![]()
دوستت دارم فهيمه ي نازم ![]()
![]()
![]()
این قالب جدیدم هدیه ای روی بقیه ی هدیه هایم به توست
به خاطر مسائل غیر قابل پیش بینی ،در حال حاضر هيچ انگيزه اي براي نوشتن و حتي تبادل نظر ندارم . مدتي طول مي كشه كه برگردم .
از همه شما دوستان گرامي كمال تشكر و قدرداني رو دارم . ببخشين كه تا به امروز نشد از مطالب خوب وبلاگتون استفاده كنم به ويژه نويسندگان بلاگها : آقا ايمان ( ستاره خاموش ) ، آقا سينا ، محمد آقا ( عاشقان تنها ) ، آزاده عزيز ، آقا امين ( اسب وحشی ) و همين طور نويسندگان وبلاگ آفتاب زندگي ، آسمان زندگي ... 
از خداي متعال براي تك تك شما آرزوي موفقيت روز افزون رو خواستار هستم . اميدوارم مطالب اين بلاگ براي شما مفيد بوده باشه . ![]()
طاعات و عبادات شما در اين ماه پر فيض و بركت مورد قبول درگاه الهي واقع بشه ![]()
خود به خود همه اعمال و رفتار هم تحت تاثير قرار مي ده . مثلاً كسي كه در درون و بيرون يك شخصيت داشته باشه . خوب مي شه بهش اعتماد كرد . مسئله پوششي رو زمينه ساز داشتن بعضي رفتارها قرار داد . همه اعمال خوب . پاك بودن صفت بارز اين فرد مي شه . ديدي كه مردم دارن . و همون بعضي هااا ازش سوءاستفاده مي كنن . با ظاهري موجه دست به هر كاري مي زنن . شخصيت اصلي اين افراد پشت چند شخصيتي بودنشون پنهان شده. كساني هم كه زود باور باشن بر اساس ظاهر به اين افراد اعتماد مي كنن . حجاب دل از همه چيز مهم تر هستش . يكي از نويسندگان وبلاگ مي گفت : "ما در اسلام بد حجابی نداریم. اگه کسی حجاب رو به طور کامل پذیرفته و طبق ضوابط شرعی انجام می ده، با حجاب و در غیر اون صورت بی حجابه. "خوب ديگه حدي اين بين براي بد حجاب ها قرار ندادن . اين درست نيست . طرز فكر اشتباهي هستش .خوب اونايي كه حجاب ظاهريشون از نظر اسلام درست نيست ، حجاب باطني شون اشكال داره . با يك سري عقايد خودشون اين پوشش رو انتخاب كردن . بايد بهشون نشون داد . بازم به قول يكي ديگه از نويسندگان وبلاگ : "برید تو مجالس مختلط ببینید میتونید لباس تن این ملت کنید بعد از روسری حرف بزنید! "
خوب به اجبار نمي شه. اسلام دين خشكي نيست . همون طور كه با گذشت زمان يك سري عقايد تغييركرده ، اين مسائل هم تحت تاثير قرار مي گيره . عقايد زمان پيامبر رو نمي شه به همون شيوه اجرا كرد . مي تونيم روش رو عوض كنيم . جامعه ما مي تونه عوض كنه . خوب معلومه وقتي بخواي يه چيزي رو خشك تحميل كني به نتيجه نمي رسه . همش از جنبه هاي ظاهري دين مي گن . خودتو بپوشون اين كارو كن اين كارو نكن . از جنبه هاي عرفانيش كمتر مي گن . مثلاً نمي گن كه تو اگه اين طور باشي چه منفعت هاي برات داره . از لذتهاش نمي گن . مثلا به زور مي خواد بگه نماز بخون. اونم براي كسي كه هنوز دليل اصليشو نمي دونه . خوب بگو نماز براي چيه ؟ عبادت براي چيه ؟ كتاب آسموني براي چيه ؟
براي این كه خدا رو فراموش نكني . مسائل نذاره وجودشو انكار كني . دركش كني . براي اين كه دلبسته نشي به اين دنيا . درعين حال كه در اين دنيا هستي به ياد اون دنياتم باشي . با خدات حرف بزني . درد و دل كني . عبادت براي آرامش بنده هاست . اگه قرار باشه به زور باشه پس همون بهتر كه انجام نشه .
در يك كلام : خدا هيچ چيزي رو در دين اجبار نكرده . راهها رو نشون داده ، ضررها و منفعت هاشو گفته . همه رو با دليل و منطق . قرآن ، احاديث دليلي هستش براي تمام اين باورها . ديگه بقيه ش به عهده بنده اش هستش . تا شرايط چه طور باشه كه بپذيره يا نپذيره .
