تبليغاتX
باورهای قلبی ...
باورهای قلبی ...
حرفهایی از سر امید و باور ابدی .
 
نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

یاد خدا چقدر به انسان آرامش میده . موقع هایی که خسته از بدی های روزگار ، از نامردي ها ، از بي وجداني ها ، ... تنها چيزي كه مي تونه تسكينت بده و تو رو از اين دنياي خاكي به اوج ببره ياد خدا و درد و دل كردن با اونه . خدا از دل همه ما باخبره. بدي هايي كه كرديم ، خوبي هايي كه كرديم ، حتي گاهي اوقات كه وجودشو ،بودنش رو فراموش كرديم و كار ناخواسته اي رو انجام داديم . آره نمي شه وجودشو انكار كرد . خداوند ، نماز رو واسطه ارتباطي خودش با بنده هاش قرار داده . تا به اين وسيله باهاش حرف بزنن . درد ودل كنن ، تا براي لحظه اي هم كه شده از تعلقات اين دنيا دل بكنن و اونو ستايش كنن . روزي ۳ بار خدا رو ستايش مي كني تا دقدقه هاي زندگي نذاره اون بالايي رو كه همه كارست فراموش كني . تا تجديد پيمان كني . تا بهت يادآوري بشه كه هر چي كه مشكلات داشته باشي در آخر گره اش به دست همون بالايي باز ميشه . نمي خواد بيخودي و بيش از خد خودمونو به آب و آتيش بزنيم . اگه اون خواست مي شه ، اگه نخواست نمي شه  . در آخر  بايد به خدا توكل كرد . هر چي كه خودش صلاح بدونه بايد قبول كرد . هر چي كه خدا ازما خواسته ، صد در صد منفعتي درونش نهفته بوده . حتي همين نماز . بعضي ها نمازشون رو نمي خونن مي رن مديتيشن و يوگا و اين جور تمركزهاي فكري رو انجام مي دن . خبر ندارن نماز خودش بهترين تسكين دهنده روح و جسم انسان هستش . خانومي بود ، با وجود تمام كارهاي خوبي كه در اين دنيا انجام مي داد و همه مردم ارادت خاصي بهش داشتن ولي نماز نمي خوند . اين خانوم تازه به رحمت خدا رفته . چند وقتي هستش به خواب بچه هاش مي ياد . يه دفعه از  يكي از بچه ها از مادرش در خواب پرسيده بود ازاون دنيا چه خبر . وقتي كه اين حرفو زد مادرش گفت اصلاً حرف اون دنيا رو نزن كه حالم به هم مي خوره بعد در همون حالت حالش بد ميشه و از حال مي ره. بله حالا كه از دنيا رفته به نماز احتياج داره . يه دفعه ديگه هم يكي از بچه هاش خواب ديده بود كه روي قبرش ايستاده و در حال تكبير گفتن هستش . باز يه دفعه ديگه هم خواب ديده بودن كه ميگفت احتياج به نماز داره . غرض از گفتن اين حرفها ترس از اون دنيا نيست . ولي خوب چيزي كه خود خدا براي راحتي و آرامش ما هم در اين دنيا و هم در اون دنيا قرار داده چرا ما گاهي اوقات خير و مصلحت اون چيز رو انكار مي كنيم و مثلاً مي گيم به چه درد مي خوره . چه طور ما هر وقت كه مشكلي داريم ، اتفاقي مي افته دست به دامن خدا مي شيم ولي حالا كه خدا از ما يه نماز ۲ دقيقه اي مي خواد وقت نداشته باشيم . حوصله مون نياد . يه وقت بخونيم ، يه وقت نخونيم . پس اين طوري باشه خدا هم بگه منم وقت ندارم هر وقت حوصله ام بياد كمكت مي كنم .

نمي دونم ، خدا آخر و عاقبت همه رو به خير كنه . همه رو . هر كسي چه در اين دنيا ، چه در اون دنيا  مسئول اعمال خودشه

نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |
قبول شدم ، قبولللللللللللللل شدممممممممممممم

اون رشته ايي كه مي خواستم قبول شدممممممممممم

خوشحالم

خييييييييييييييييلي زياددددددددددددددددددددددددددددد

يه عالممممممممممه

نرم افزار و آی تی قبول شدم . هر دو هم جاهای خوب که اصلاْ فکرشو نمی کردم . باورم نمی شهههههههههههههه .

ترجیحاْ دوست دارم آی تی برم . هنوزم باورم نمی شه !!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

استخاره يعني طلب خير كردن . يعني مشورت با خدا . مي گن استخاره زمان و روز خاصي داره . يعني هر موقعي نمي شه استخاره كرد .

 خيلي ها ترجيح مي دن براي امور خيري مثل ازدواج استخاره كنن . ولي بعضي ها هم هستن كه در انجام كاري كه دودل هستن براي رفع ترديد استخاره مي كنن در آخر هم تصميم گيري نهايي شون رو بر همين مبنا مي ذارن يعني هر چي خدا بگه . استخاره كه همش خوب در نمي ياد ممكنه گاهي اوقات بد در بياد يا حد وسط !! . چون داريم يه صلاح و مشورتي با خدا مي كنيم . درسته ؟ پس ديگه بد و خوب نداره . ولي خوب از يك طرفي هم نمي شه زياد استخاره كرد . بعضي اتفاقات رو آخرشو ندوني چي مي شه بهتر هستش . حالا ازدواج هيچي . اين قبول . استخاره در اين مورد خوبه . ولي تحصيلات چي ؟ به نظر شما اين مورد هم مي تونه جز استخاره باشه . تحصيلات در هر زمينه اي باعث ارتقا سطح علمي و فرهنگي مي شه پس به نظرمن لازم به  استخاره نيست !! حالا منظورم از تحصيلات گفتن يك نمونه ساده بود . يعني مواردي كه شامل استخاره نمي شن . يا استخاره نكنيم بهتر هستش . همون در موارد كلي تري با خدا مشورت كنيم فكر مي كنم عاقلانه تر باشه . مواردي كه در تصميم گيري واقعاً دودل هستيم و نياز به مشورت با خدا داريم . يعني خيلي حياتي باشن !!

يك مشورت :

براي انتخاب يك دوست . دوستي كه براي مدت كوتاهي باهاش در ارتباط بودي و تا حد قابل قبولي مي شناسيش . ولي يكم دودل هستي و هيچ راه ديگري هم براي شناخت بيشتر اين دوست نباشه شما حاضرين استخاره بكنين .  بدش اگه بد دراومد چي ؟ بايد به اين رابطه خاتمه داد ؟

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

گاهي اوقات در حكمت كار خدا بايد قدري تأمل كرد. بعضي وقتها يه كاري رو مي خواي انجام بدي ، يا جايي مي خواي بري يا چيزي از خدا مي خواي ، كه اصلاً اون شرايط محيا نمي شه . هر چي هم كه از خدا خواهش و تمنا مي كني باز خواسته ات رو برآورده نمي كنه . بعضي ها كه با اين شرايط مواجه مي شن مي ذارن به حساب مصلحت كار خداوند . مي گن حتماً خدا صلاح ندونسته . خوب اون خداست ، مي دونه داره چيكار كنه . تا آخرش رو خبر داره . ولي بعضي ها ناشكري مي كنن . صلاح و مصلحت و اين چيزها نمي فهمن. مي گن بايد بشه . خودشونو بدبخت مي كنن ، به آب و آتيش مي زنن ، كه خواسته شون رو عملي كنن . خبر ندارن كه به ضررشون تموم مي شه . بايد منتظر بود تا با گذشت زمان ، بالاخره حكمت كار خدا معلوم بشه .

يك خانومي بود سالها بچه دار نمي شد تقريباً ۱۰ سال بود . اين قدر نذر و نياز تا بعد از مدتها خدا به اونا يه پسر كوجولوي خوشگل داد . يكي ، دو سالي گذشت . به خوبي و خوشي زندگي مي كردن . تا اين كه يه روز كه داشت بچه رو  تو بغلش مي خواباند ، به شوهرش گفت ، حالم اصلاً خوب نيست، سرم  داره گيج مي ره ، .. تا شوهرش اومد ببينه چي شده ، اون افتاد روي زمين و بيهوش شد . بردش دكتر . بعد از كلي آزمايش متوجه شدن هم سكته مغزي كرده و هم سكته قلبي . دو عضو اصلي بدنش مختل شده بود . هيچي ديگه الان اون خانم ، تو كما هستش . با دستگاه نگه اش داشتن . حالشم اصلاً‌ خوب نيست . بچه اشم از اين طرف بي تابي مي كنه . تا به حال هيچ عكس العملي نشون نداده . فقط يكبار در همون حالت كما با صداي گريه بچه اي براي لحظه اي شك بهش وارد شد و يك تكان ناگهاني خورد . خرج ها بالا و وضعيت مالي خوبي ندارن . اون خانم قبل از اينكه اين اتفاق براش بيفته ،  به يكي از همسايه ها گفته بود ، چند وقتي هستش احساس مي كنم مي خوام بميرم به خاطر همين  يه مقدار پولي براي تهيه جهيزيه دختري از مردم جمع كرده بود ، گفتش كه اگه يه وقت اتفاقي براي من افتاد اين پول رو به اين خانواده بدين ...

براش دعا كنين . به دعاي همه شما نياز داره .

شايد به خاطر همين اتفاق خدا نمي خواسته اينا بچه دار بشن . نمي شه هيچ اتفاقي رو پيش بيني كرد .  نمي دونم . خدايا قربون عظمتت .  اگه تو بعضي خواسته هايي كه ما داريم فراهم نمي كني مصلحتش اگر اون موقع معلوم نشه ولي بالاخره مشخص مي شه . راضيم به رضاي خودت . هر چي كه تو بخواي منم همونو مي خوام . تا جايي كه بشه و بتونم تلاشمو مي كنم ، ولي اگه به خواسته ام نرسيدم مي ذارم به حساب نخواستن تو .


پينوشت :

  • اون امتحان بود كه از دادنش داشتم منصرف مي شدم . با اصرار يكي از دوستان راضي به شركت در امتحان شدم ولي مطمئن بودم كه قبول نمي شم يعني اميدي نداشتم . گفتم حالا عيبي نداره خودمو يه محك مي زنم . همين چند روز پيش جوابش اومد . در اوج ناباوري قبول شدم . اونم با نمره اي كه اصلاً فكرشو نمي كردم . از تعجب شاخ درآوردم گفتم حتماً خواست خدا بوده . تصميم گرفتم مرحله بعدي امتحانش رو با جديت كامل بخونم تا اين دفعه با نمره عالي قبول بشم . ۲ مرداد مرحله بعدي آزمون هستش .
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

 با چهره مهربانش

پاكي قدومش

سنگيني سكوتش     نجابت و غرورش       و با زمزمه كلامش

در جذبه محراب

گستره وسيع جنت بود و ما فقط مادر مي خوانديمش     

فرا رسيدن سالروز تولد حضرت فاطمه (س) و روز مادر رو به تمامی مادران دلسوز و مهربان تبریک می گم و این شاخه گل زیبا رو بهشون تقدیم می کنم ...

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

موقع هایی که کم حوصله می شین ، موقع هايي كه حتي حوصله خودتونم ندارين ، موقع هايي مجبورين منتظر بمونين چيكار مي كنين ؟
هر كسي اهداف خاصي در زندگيش داره . براي به دست آوردن هدفش در زندگي تمام سعي وتلاشش رو مي كنه . همه اينو مي دونيم كه اگه هدفمند پيش نريم نمي تونيم خواسته ها مون رو عملي كنيم . همه اينا درست .
ولي بعضي افراد هستن هدفمند پيش مي رن ، با اراده و پشتكار به هدف يا هدفهاشون مي رسن منتهي وقتي به مرحله رشد و تعالي اون هدف مي رسن سردرگم مي شن . بعد از مدتها تلاش و پشتكار به هدف رسيدن ولي حالا نمي دونن بايد چه جوري اين هدف رو پيش ببرن و ازش استفاده كنن . منتظر يك استارت هستن . خوب خيلي سخته اين همه مدت زحمت بكشي ، خون دل بخوري . آخرش وقتي كه به خواسته ات مي رسي ، بنا به دلايل خاصي ، يا فراهم نبودن امكانات و موقعيتها در مرحله كاربردي اين هدف به قول عاميانش درجا !! بزني . بايد بگردي دنبال راه حل . بعضي از اين افراد رو يك موقعيت خاص متحول مي كنه ، ولي نمي شه دست رو دست گذاشت ، مشكل اون بعضي هاي ديگه هستن ، نظر شما چيه ؟ اونا بايد چه كار كنن ؟ شما اگه در اين موقعيت بودين چه راهكاري رو انتخاب مي كردين ؟
ديگه نمي تونم تحمل كنم . صبرم تموم شده . دارم مي ميرمممم . اعتراف مي كنم ، خسته شدم ، از انتظار خسته شدم . خود من هم الان در اين موقعيت خاص هستم به اهدافم رسيدم ولي سردرگم هستم . منتهي براي من راه حلش هستش .  منتظر يك تحول هستم .شايد براي هيچ كس مسئله آن چنان مهمي نباشه . ولي اين اتفاق كوچك براي من يعني شروع تلاشي دوباره در جهت رشد و تعالي تمام اهدافم . كم حوصله شدم . تو آرايشگاه هم همين طور . حوصله سر و كله زدن با مشتري رو ندارم . هر روز كه مي رم خدا خدا كنه مي كنم هيچكي نياد .  سرم داره منفجر مي شه . خيلي رو اين مسئله حساس هستم . برام دعا كنين . دعا كنين كه زودتر از اين بلاتكليفي دربيام .

براي تك تك شما آرزوي بهترينها رو از خداوند متعال مسئلت دارم
دعا مي كنم شما هيچ وقت به درد من مبتلا نشين . چون حسابي از كار و زندگي مي افتين . در اون لحظه در اوج هدفمند بودن بي هدف پيش مي رين  !!!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

نظرات دوستان رو کامل خوندم . هر کسی به نحوی درست می گفت . متولد ماه مهر ، گفته بودين نمي تونين پيامبر گونه زندگي كنين . نه شما هيچ كس ديگري هم نمي تونه اين گونه زندگي كنه . هيچ كس . براي اين كه ما در اين دنيا آمديم كه اشتباهات خودمون رو اصلاح كنيم . راه درست رو انتخاب كنيم . و هيچكس بي عيب و نقص نيست . همون به ظاهر خوب خوبش هم يه ايرادي داره كه ما خبر نداريم !!شما و ستاره خاموش نظرتون اين بود كه با هر كس بايد همون طور برخورد كرد اون با ما داره . ترنم عزيز هم تا حدودي نظر شما رو داشتن . هيچكس نمي تونه بدي كه در حقش مي شه تحمل كنه و به راحتي كوتاه بياد . خوب اين حق ماست . من كه نگفتم راحت كوتاه بياييم و بي تفاوت باشيم . نمي شه كه كمر جنگ بست .  نظرم اين بود كه اگر ، با وجود رعايت تمامي حريم ها و احترامات لازم در مورد اين فرد باز اگه متوجه رفتارش نشد ، وظبفه مون ايجاب مي كنه كه اونو متوجه رفتار نادرستش كرد . ديگه قبول بكنه يا نكنه مشكل ما نيست كه . خودش لطمه مي خوره . براي ما فرق آن چناني نمي كنه . به نظرات شما احترام مي ذارم ولي من مخالفم . يعني درست نيست باهاش همون رفتار خودش رو داشت اين طوري چه فرقي بين ما و اون فرد مي شه ؟! يعني اگه اون طرف خواست ، هر رفتاري زننده و دور از عرفي بكنه شما هم حاضرين همون رفتار رو بكنين !! نه ، خداييش من يكي تا به حال اين رفتار رو نداشتم بعدها هم فكر نمي كنم بتونم همچين كاري بكنم . مي سپارم دست تقدير و روزگار .

نويسنده وبلاگ ستاره خاموش حرف قشنگي زدن :گذشت در صورتی میشه انجام داد که کاملا به شرایط بحرانی طرف واقف باشیم و در واقع بدونیم که این رفتارش گذراست و دلیل داره .

  • نمي دونم شما چه فكري كردين ؟!! ولي اگه مي تونستين كاملتر توضيح بدين شايد نظر منم عوض مي شد !! 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

شما به این که میگن ، جواب بدي رو با خوبي بدين اعتقاد دارين ؟

گاهي اوقات به يكي از سر لطف و مهرباني خوبي مي كني ، ( حالا در هر زمینه ای ) ، ولي طرف مقابل قدرنشناس هستش . نمي خواد اين لطف رو قبول كنه . اصلاً خوبي ما به چشمش نمي ياد . خودخواه هستش . انگاري كه يك وظيفه مي دونه . خيلي ها هستن در اين جور مواقع بازم خونسرد هستن و هيچ عكس العمل خاصي نشون نمي دن . يعني نظرشون اينه كه اون با اين كار شخصيت خودش رو زير سوال مي بره . شعور فرهنگي خودشو نشون ميده ، منم اگه بخوام مثل اون رفتار كنم ديگه چه فرقي بين ما هستش . ( همون حکایت ، ادب از كه آموختي از بي ادبان !!‌) .

می گن هیچ وقت در مقابل کاری که برای دیگران انجام می دی نباید انتظاری داشته باشی . سطح توقعات رو بیاری پایین . ولی خداییش خیلی سخته . وقتی به یکی خوبی کنی اون وقت ... .

نتیجه گیری کلی این که ( البته این نظر شخصی من هستش ) : ما نمی تونیم مثل این افراد باشیم . ولی اگر این رفتارشون تا مدتها ادامه پیدا کرد دیگه نمی شه بی تفاوت بود . باید بیدارشون کرد . متوجه رفتار نادرستش کرد . بعد اگه بازم به این رفتارش ادامه داد ( شایدم حساس تر شد !! ) اون وقت باید بسپاریش دست تقدیر و روزگار تا یه روزی سرش بخوره به سنگ .

  • حالا نظر شما چیه ؟ موافقین یا مخالف ؟ شما چه راهکاری رو انتخاب می کنین ؟ اگه لازم شد می خوام با به بحث گذاشتن نظرات شما راهکارهای بهتری ارائه داده بشه . چون هر کسی در این زمینه روش خاص خودشو داره .
نوشته شده در تاريخ شنبه دهم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

داستان خیلی معروفی در کتب تاریخ نقل می کنند : ( به نقل از کتاب انسان کامل ، نوشته استاد مرتضي مطهري ) . ببخشین که طولانی شد ولی ارزش خوندشو داره !!

در زمان یکی از خلفا ، مرد ثروتمندي غلامي خريد . از روز اولي كه او را خريد ، مانند يك غلام با او رفتار نمي كرد ، بلكه مانند يك آقا با او رفتار مي كرد . هميشه وسايل آسايش او را فراهم مي كرد . غلام مي ديد كه اربابش هميشه در فكر است ، هميشه ناراحت است . بالاخره ارباب حاضر شد او را آزاد كند و سرمايه زيادي هم به او بدهد . يك شب درد دل خود را با غلام در ميان گذاشت و گفت : من حاضرم تو را آزاد كنم و اين مقدار پول هم بدهم ، ولي مي داني براي چه اين همه خدمت به تو كردم ؟ فقط براي يك تقاضا . اگر تو اين تقاضا را انجام دهي ، هر چه كه به تو دادم حلال و نوش جانت . غلام گفت : هر چه تو بگويي اطاعت مي كنم ، تو ولي نعمت من هستي و به من حيات دادي . گفت : نه بايد قول قطعي بدهي ، مي ترسم اگر پيشنهاد كنم قبول نكني . گفت : هر چه مي خواهي بگو تا من بگويم " بله " . وقتي كاملاً قول گرفت گفت : مي خواهم در يك موقع و جاي خاصي كه من دستور مي دهم ، سر مرا از بيخ ببري ! گفت : آخر چنين چيزي نمي شود . گفت : من از تو قول گرفتم و بايد اين كار را انجام دهي . نيمه شب، غلام را بيدار كرد ، كارد تيزي به او داد و با هم به پشت بام يكي از همسايه ها ! رفتند. در آن جا خوابيد و كيسه پول را به غلام داد و گفت : همين جا سر مرا ببر و هر جا كه دلت مي خواهد برو ! غلام گفت : براي چه ؟ گفت : براي اينكه من اين همسايه را نمي توانم تحمل كنم . مردن براي من از زندگي بهتر است . ما رقيب يكديگر بوديم و او از من پيش افتاده و همه چيزش بهتر است . من دارم در آتش حسد مي سوزم . مي خواهم قتلي به پاي او بيفتد و او را زنداني كنند . اگر چنين چيزي شود ، من راحت شده ام . راحتي من فقط براي اين است كه مي دانم اگر اينجا كشته شوم ، فردا مي گويند جنازه اش در پشت بام رقيبش پيدا شده ، پس حتماً رقيبش او را كشته است ، بعد رقيب مرا زنداني و سپس اعدام مي كنند و مقصود من حاصل مي شود ! غلام گفت : حال كه تو چنين آدم احمقي هستي ، چرا من اين كار را نكنم ؟ تو براي همان كشته شدن خوب هستي . سر او رابريد ، كيسه پول را هم برداشت و رفت . خبر در همه جا پيچيد . آن مرد همسايه را به زندان بردند . ولي همه مي گفتند : اگر او قاتل باشد ، روي پشت بام خانه خودش كه اين كار را نمي كند ، پس قضيه چيست ؟ وجدان غلام او را راحت نگذاشت ، پيش حكومت وقت رفت و حقيقت را فاش كرد . وقتي اصل ماجرا مشخص شد هم غلام و هم مرد همسايه را آزاد كردند !

به قول استاد مطهري ، آدم حسود وقتي خير و نعمتي در ديگران مي بينه ، همه آرزويش اينه كه از او سلب نعمت بشه . درباره خودش فكر نمي كنه . انسان سالم ، غبطه داره نه حسد . او هميشه درباره خودش فكر مي كنه كه جلو بيفته .اگر يك انسان هميشه در اين فكر باشد كه خودش جلو بيفته ، سالم است . اما اگر كسي هميشه در اين انديشه است كه ديگري عقب بيفته بيمار است . و اين است كه گاهي آدمهاي حسود به مرحله اي مي رسند كه حاضرند به خودشان صد درجه لطمه بزنند ، بلكه به ديگري پنجاه درجه صدمه وارد بشه.

راستي يه سؤال :

  • شما مي دونين افراد حسود در قيامت به چه شكل محشور مي شن ؟!!
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

گوشه هايي از صحبت هاي دكتر علي شريعتي از كتاب " فاطمه ، فاطمه است " :

از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است . فاطمه ، يك " زن " بود ، آن چنان كه اسلام مي خواهد كه زن باشد . وي در همه ابعاد گوناگون " زن بودن " نمونه شده است . مظهر يك " دختر " ، در برابر پدرش . مظهر يك " همسر " در برابر شوهرش . مظهر يك " مادر " ، در برابر فرزندانش . مظهر " زن مبارز و مسئول " ، در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش . او با طفوليت شگفتش ، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجي و داخلي ، در خانه پدرش ، در خانه همسرش ، در جامعه اش ، در انديشه و رفتار و زندگيش ، " چگونه بودن " را به زن پاسخ مي داد . او در كنار علي تنها يك همسر نبود . علي در او بديده دوست ، يك آشناي دردها و آرمان هاي بزرگش مي نگريست و انيس خلوت بيكرانه و اسرار آميزش و همدم تنهايي هايش .

خواستم بگويم : فاطمه دختر خديجه بزرگ است . ديدم كه فاطمه نيست .

خواستم بگويم كه : فاطمه دختر محمد (ص) است . ديدم كه فاطمه نيست .

خواستم بگويم كه : فاطمه همسر علي است . ديدم كه فاطمه نيست .

خواستم بگويم كه : فاطمه مادر حسين است .ديدم كه فاطمه نيست .

خواستم بگوبم كه : فاطمه مادر زينب است . باز ديدم كه فاطمه نيست .

نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست .

فاطمه ، فاطمه است .

  * شهادت بانوي دو عالم ، حضرت فاطمه ( س ) بر همگان تسليت باد *

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

واقعاً حضرت فاطمه در تمامي عرصه هاي زندگي ، نمونه يك زن كامل بود و دراين زمينه نقش خودش رو كامل ايفا كرد . كاشكه زنان جامعه امروز ما هم قدري از حضرت فاطمه الگو بگيرن ولي حيف ، حيف ، حيف .... . شما جامعه الان ما رو نگاه كنين ، ببينين چقدر از اين الگوها مي تونين پيدا كنين ! خيلي كم ! و اين جاي تأسف داره . در درجه اول اشكال از خانواده ها و بعد هم فرهنگ جامعه امروز هستش . نمي دونم چي بگم ؟ ولي حتي اگه يك ذره هم زنان امروزي از الگوهاي رفتاري حضرت فاطمه الگو مي گرفتن، وضع جامعه امروز از ايني كه هست بهتر بود .حجب و حيا رفته .  نمي تونن نقش خودشون رو ايفا كنن . البته تقصيري ندارن ، چون خانواده ها ، شخصيت زن و زن بودن در تمامي عرصه ها رو اون طوري كه بايد  براشون تفهيم نكردند ....


پينوشت :

  • متولد ماه مهر ، جواب به انتقاد سازنده شما رو در ۲ پست بعدي خواهم داد . منم يه انتقادي از شما داشتم كه باشه براي بعد ...
  • شاید نتونم چند روزی بیام، شايد هم اومدم و مطلب آپ كردم . معلوم نيست  ، يعني بستگي داره !!!. در اولين فرصت از وبلاگ دوستان حتماً بازديد مي كنم . اينم گفتم كه نگين چرا مرموز رفتي !!!!
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

حسد نوعي بيماري روحي و رواني در انسان هستش. البته احساس حسادت در همه به يك ميزان نيست . ممكنه در يكي كمتر و در يكي بيشتر باشه . بستگي داره .چيزي كه در زمانه الان به وفور ديده مي شه چشم و هم چشمي هاي آن چناني هستش ! بعضي از خانم ها هستن كه حتي يك ذره هم همسرشون رو درك نمي كنن . تا مي بينن دوستشون يا .. فلان چيز و گرفته يا .. ، بايد اونا هم داشته باشن . شوهر بيچاره رو تو مخمصه قرار ميدن . اونم اگه از نوع زن ذليلش باشه كه حتماً بايد براش بخره !! آخه يكم فكر نمي كنن كه بابا شايد اين شوهر بيچاره نتونه از پس مخارج سنگين خواسته شما بربياد . حالا چون دوستش خريده اونم بايد بخره ! به خاطر همين خودشونو تا خرخره زير بار قرض و .. مي ندازن . آخه مگه مجبورين ! خوب دارين زندگيتون رو مي كنين . چرا هميشه دوست دارين با مشكلات زندگي كنين . چرااااا .يكي از دوستان ، مي گفت: دوستي دارم كه هر وقت مراسمي دعوتش مي كنم . به هيچ وجه منزل ما نمي ياد . اونم اصلاً علتش رو نمي دونست تا اين كه از زبان يكي از نزديكان خود اون طرف متوجه شد ، اون به زندگي اينا حسوديش مي شه و اگه بياد اين وضعيت رو ببينه ، تا چند روز حالت مريضي پيدا مي كنه !!شايد دور ور ما هم افراد حسود زياد باشن . منتهي خيلي كم پيش مي ياد كه متوجه بشيم . چون به همين راحتي ها نقطه ضعفشون رو آشكار نمي كنن . اين افراد به قول عاميانه ، چشم ديدن موفقيت و يا حالا هر وضعيت بهتري رو در ديگران ندارن . بايد خيلي مواظب بود و زياد اونا رو در جريان موفقيت هامون قرار نديم چون ظرفيتش رو ندارن ! احتياط ، شرط اول عقله !خيييلي بد كه چشم ديدن موفقيت ديگري رو نداشته باشي ، خيييييلي بد ! آخه مگه اون بيچاره چه هيزم تري به تو فروخته ! حسادت جز اين كه لطمه روحي شديدي به افراد بزنه هيچ سود ديگه اي نداره . آدمهاي حسود هيچ وقت آسايش ندارن . هيچ وقت براي خودشون و به خاطر خودشون زندگي نمي كنن . همش به فكر ديگران هستن . با اين كار فقط و فقط خودشون رو نابود مي كنن .

دست ما نيست ، اون طرف تلاششو كرده و خدا اگه بخواد اونو به موفقيت ها بيشتري مي رسونه و من و شما هم كاره اي  نيستيم . به نظر من ، هيچ وقت نبايد بدي كسي رو بخواي هميشه بايد آرزوي بهترينها رو داشته باشي . حتي براي دشمن خودت !

 

اين مطلب ادامه دارد ...To be continue …                                                       

خداي خوبم ،  به ما سعه ي صدر و قلبي با وسعت بي انتهاي عشق و مهرورزي عطا كن تا هميشه خير و صلاح ديگران رو بخواهيم  ..

الهي آمين


پينوشت :

  • از شركت در امتحان با قاطعيت تمام منصرف شدم . شما به بي ميلي در انجام كاري،اعتقاد دارين ؟! براي منم دقيقاً همچين حالتي پيش اومده !!!

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

خانم هاي عزيز ، روي صحبتم با شماست ؛

 یکی از عوامل مهم در موفقیت یک مرد در عرصه هاي گوناگون زندگي ، زنش هستش . زنانی هستن که قدرت درک بالایی از زندگی دارن و هر چه بیشتر شرایط رو برای ارتقا کیفی شوهر فراهم می کنن و برعکس زنانی هم هستن که اصلاْ شرایط  فعلي شوهر رو درک نمی کنن . از هیچ لحاظ . حتی خیلی وقتها سر مسائلی وقتی اطرافیانشون رو می بینن که وضعیت مالی و رفاهی بهتری از اونا دارن مدام می خوان این مسئله رو برای شوهرشون یادآوری کنن ( به قول عامیانش بزنن تو سر شوهر بیچاره شون ! ) . همش باعث شکل گیری افکار منفی در ذهن همسرشون مي شن . به طور مثال مي گن : تو بدرد انجام هیچ کاری نمی خوری ، تو  اگه ۱۰۰ سال ديگه هم تلاش كني،اصلاً نمي توني پيشرفت كني ، .. . خوب اين طرز فكرها مي تونه در زندگي واقعاً تأثير مخربي بذاره . خانوم عزيز ، خانوم محترم ، شمايي كه در اين وضعيت زندگي مي كنين . خوب يكم شوهرتون رو درك كنين . با اين حرفها كه كاري از پيش نمي ره .  اگه دوست دارين زندگيتون از ايني كه هست بهتر بشه پس شما هم تلاشتون رو بكنين . محيط رو  فراهم كنين .  زندگي  مشترك كه همش تلاش يه طرفه نيست . سطح توقعاتتون رو پايين بيارين . همه اونايي كه به جايي رسيدن اولش هيچي نداشتن . هيچي . كم كم تلاش كردن و صبر و حوصله به خرج دادن تا به جايي رسيدن .

هميشه به ياد داشته باشيم : پشت هر مرد بزرگي ، زن بزرگي است


 پينوشت :

  • به خاطر شما دوستان عزيز ، از فرصت استفاده كردم و اين مطلب رو آپ كردم ولي ديگه تا ۱۰ تير نمي تونم آپ كنم !
  • راستی این آهنگ زمینه وبلاگ هم به افتخار خودم گذاشتم ! هدیه ای به خودم برای عوض شدن روحیه ام در این مدت . خیلی حالم بهتر شده .
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |
دوستان عزيز ،  خيلي خيلي شرمنده . تا ۱۰ تير نمي تونم مطلب آپ كنم . تو بد مخمصه اي گير افتادم ! يه امتحان خيلي سخت ! دارم . قرار بود ۲ مرداد باشه ولي مثل اين كه تاريخش عوض شده . ۱۰ تير امتحانش برگزار مي شه . هيچچچي نخوندم . اين قدر اعصابم به هم ريخته است . نمي دونم از كجا شروع كنم . فرصتم محدود و حجم درسهاش زياد .

خدايا به دادم برس . كمكم كن .

بايد حتماً قبول بشم چون اگه قبول نشم بايد دوباره  مدت خيلي زيادي منتظر بمونم . و اين يعني وقت تلف كردن . برام دعا كنين .

راستي يه سؤال :

نظرتون درمورد  اين وبلاگ و  مطالبش و ... چيه ؟ احساس مي كنم مفيد نمي نويسم . راستش هدف از ايجاد اين وبلاگ فقط و فقط اضافه شدن به تجربه هاي من و شما بوده . دوست دارم با به بحث گذاشتن باورهاي خودم و تجربيات خودم هم شما از اين باورها استفاده كنين و هم من از تجربيات شما تا حد زيادي استفاده كنم . و اين يعني يه تبادل نظر و اطلاعات مفيد در پيش برد سطح فرهنگي و اجتماعي زندگي . به قول يكي از دوستان زدم تو كار فرهنگي !

  • حالا به نظر شما تونستم اين هدف رو عملي كنم يا نه ؟ تا چه حد موفق بودم ؟ شما راهكارهاي بهتري در اين زمينه می دونین ؟ هر انتقاد سازنده اي باشه با كمال ميل قبول مي كنم . 
  • بازم از همتون معذرت مي خوام . اميدوارم در اين مدت منو فراموش نكنين .

زود زود برمي گردم !

نوشته شده در تاريخ شنبه سوم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

مادر بهترين دوست در تمام موقعيت هاي زندگيست . فقط اونه كه مي تونه بيشتر از همه مارو درك كنه و دل بسوزونه . گاهي اوقات كه از روي بي تجربگي تصميم به انجام كاري مي گيرم و مادرم می گه : اين كار اشتباه هستش . ولي من براي این  كه خودم بايد تجربه كنم  ، به حرفش گوش نمي دم . و اون كار و انجام مي دم . بعدش خيلي پشيمون مي شم . مي بينم مادرم راست مي گفت . هميشه همين طور بوده . امكان نداشته يكدفعه اشتباه بگه ! هر وقت كه از تجربه هاش استفاده نكردم و از روي غرور جواني كاري كه خودم  مي خواستم رو انجام دادم ، اين مشكل برام پيش اومده . ولي از اين به بعد مي خوام به خودم اين قول رو بدم كه هيچ وقت كاري رو حتي براي كسب تجربه بدون مشورت با مادرم انجام ندم . نه اينكه خدايي نكرده مغرور باشم  و اصلاً مشورت نكنم . نه ! ، ولي بالاخره براي همه ما موقعيت هايي پيش مي ياد كه گاهي اوقات دوست داريم خودمون تجربه كنيم و حاضر نيستيم از تجربه هاي ديگران استفاده كنيم !

من كه مي خوام از اين به بعد كاملاً حرف گوش كن بشم !! و تا حد زيادي از نظرات مادرم استفاده كنم ! چون اگه برخلاف اين باشه براي من يكي كه خيلي گرون تموم مي شه . حرفهاش رد خور نداره ! دقيقاً هر وقت گفته اين كاري كه داري انجام مي دي اشتباه هستش و ... توي مخمصه بزرگي گير افتادم .

  براي مادر ، بزرگ كردن  بچه چقدر سخته . از به دنيا آوردنش تا ... . خيلي صبر و تحمل مي خواد و فقط اين حس لطيف در وجود مادران نهفته است . تربيت دختر و پسربودنش هم فرق مي كنه . تربيت دختر خيلي راحت تر از پسر هستش ! اينكه مي بينين بيشتر از مادر صحبت مي كنم به خاطر اين هستش كه نقش اصلي در تربيت بچه ها رو مادر داره تا پدر )

واي ، چه حس خوبيه اون موقعي كه  بالاخره بتوني بعد از ۹ ماه انتظار فرزندتو ببيني . واي ... ، فقط اين حس رو اول از همه مادر و بعد هم پدر درك مي كنن . مي گن : مادري كه فرزندي رو به دنيا مي ياره تا ۴۰ روز گناهي به پاش نوشته نمي شه و پاك ، پاك هستش .

مادرم مي گه : وقتي فرزندي متولد مي شه . مادر اين قدر احساس سبكي مي كنه . خييييلي سبك ميشه . چون يه دختر هستم شايد كمي اين حس رو بتونم درك كنم . لحظه به دنيا اومدن بچه اونم اولين بچه شايد يكي از بهترين و لذت بخش ترين لحظات زندگي باشه .

بعضي وقتها فكر مي كردم . بچه داشتن هم دردسرهاي خاص خودش رو داره . البته همين طور هم هستش ولي اون حسي لطيفش براي پدر ومادر بهشون قدرت هر چه تمام مي ده كه بتونن فرزندي صالح تحويل اجتماع بدن و به خاطر همين در تربيت بچه احساس خستگي نمي كنن .

در مورد بچه احساس خاصي پيدا كردم . اين حس از وقتي  به وجود اومد كه چهره برادزادمو ديدم . همين چند روز پيش به دنيا اومد . يه دختر بچه خوشگل . شايد درخانواده ما به وفور تولد نوزادان اين چنيني رو ديدم ولي ... ( برای این که این ۷ امین برادزادم بود . ۴ تا هم خواهر زاده دارم . در اوج جوانی ، اين همه امه و خاله شدم !‌‌  ، چه كيفي مي كنن اونا . )

نمي دونم حسم تغيير كرده . شايد به خاطر اينه كه كم كم دارم بزرگ مي شم و بايد اين حس لطيف رو درك كنم . شاید ،  شايد نه ! حتماً همين طور هستش . 

همه ما همین طور هستیم . وقتی که یواش یواش بزرگ می شیم . افکارمون ، احساساتمون ، .. تغيير مي كنه و ديدمون بازتر مي شه . ولي بازم تاوقتي كه خودمون پدر يا مادر نشيم ، نمي تونيم طعم واقعي اين حس رو بچشيم .

إنشاءالله همه يه روزي پدر و مادر مي شيم و اين حس قشنگ رو با تمام وجود درك مي كنيم . مهم تر از همه تربيت فرزند هستش . اميدوارم بتونيم فرزنداني صالح تحويل جامعه بديم . هميشه فرزند خوب نشان گر ، شخصيت و تربيت خانواده اي هستش كه در اون شكل گرفته ... 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

به نام يگانه معبود هستي ( خدای متعال )

اميد به زندگي چيزي هستش كه گاهي اوقات بنا به دلايلي از دست مي ديم . مثلاً ناملايمات زندگي ، اتفاقات ناگوار ، تجربه هاي تلخ ، شكست عشقي ، به هدفي نرسيدن ، ... وخيلي مسائل ديگر ...

خيلي وقتها خودمون ، و گاهي اوقات دست تقدير و سرنوشت باعث به بار آمدن اين نااميدي ها مي شه .

اوني كه دست تقدير و سرنوشت هستش ، خوب خواست خدا بوده و حتماً مصلحتي در كار بوده كه ما خبر نداريم و بايد اين راه رو مي رفتيم و تجربه هاي تلخي به دست مي آورديم كه بعدها از اين تجربه ها عبرت بگيرم و ديدمون به خيلي مسائل بازتر بشه .

دليل خيلي از نااميدي ها و شكست ها ديگر هم خودمون هستيم . باز بعضي از اينا از بي تجربگي ، سهل انگاري ، فريب خوردن ( خوش باور بودن یا این که طرف طوری ما رو خام حرفهاش و شاید هم رفتارش کنه که اصلاْ نتونیم بدی رو به این فرد نسبت بدیم ، ... )

گاهي اوقات هم بعضي ها از صداقت ما به نفع خودشون سو ء استفاده مي كنن . ما خيلي ساده هستيم ولي برخلاف عقيدمون طرف مقابلمون درست عكس ما هستش منتهي اصلاً متوجه اين ( به اصطلاح عامیانش درویی طرف نمی شیم چون خیلی زیرکانه عمل می کنه ... )

نااميدي مي تونه خيلي لطمات جبران ناپذيري به زندگيمون وارد كنه البته اگه در مراحل اول جلوشو نگيريم و با مرور زمان با خودمون كنار نياييم .

بعضي ها با گذشت زمان يا حالا تحولات خاصي كه در زندگيشون رخ مي ده يا شروع يك هدف جديد و ... با اين احساس مخرب مبارزه مي كنن و اين تدبير خاص اونا رو نشون مي ده . ( منم جز این دسته از افراد هستم . هر وقت که ناامید می شم درسته اولش سخته ولی کم کم با خودم کنار می یام و راهکارهای مفیدی رو در مبارزه با این حس به کار می برم ! )

بعدش یه نکته دیگه این که نباید منتظر باشی کسی این امید دوباره رو در تو به وجود بیاره . باید خودت بخوای و تلاشو بکنی . داشتن یه سنگ صبور ، يه راهنما ، يه پشتيبان خوبه ولي نمي تونه لازمش باشه . تا حد زيادي بستگي به خودمون داره .

وقتي كه اين حس رو داريم زندگي رو راكد مي بينيم . در صورتي كه زندگي هميشه جاري است اين ما هستيم كه اونو راكد مي بينيم . زندگي زيباست و پر از سختي . همه طمع اين سختي ها و ناملايمات و نامردي ها و... چشيدن . همه يه روزي نااميد بودن ولي دوباره سعي و تلاش كردن . نذاشتن اين مشكل براشون مسئله ساز بشه . باهاش مبارزه كردن .

اصلاً سختي ها ، شكست ها ، چاشني زندگي هستش . چرا بايد خودمونو ببازيم . آخه چرا ؟ چرااااا .

قدري منصفانه تر فكر كنين . آخه ...

بزارين يه چيزي رو ياد آوري كنم ...

مي دونين چه زماني نااميدي به اوج خودش مي شه و بحراني مي شه ؟

به خاطر اين كه خدا رو فراموش مي كنيم . وجود اونو فراموش مي كنيم . فكر مي كنين خيلي تنها هستيم . در صوووورتي كه خودمون اين خلأ رو ايجاد كرديم و اصلااااا تنها نیستیممممم .

به خدا ، به قرآن ، خدا رو قهرش مي گيره . وقتي خدا تو رو در اين موقعيت قرار ميده مي خواد امتحانت كنه . آخه چرا خودتو مي بازي ؟؟؟

وقتي خدا ببينه نتونستي از پس اين امتحان مثل خيلي هاي ديگه بربياي ، خوب مصلماً تو رو بيشتر در اين موقعيت بحراني قرار ميده و كار براي خودت هم سخت تر مي شه .

نمي دونم چي بگم ، ولي حيف . زندگي ارزش اين چيزا رو نداره . اگه بي مهري ، كم لطفي ، نامردي ، شكست يا حالا هر چيز ديگه اي اين حس رو تا مدت زيادي در ما به وجود بياره و ما نتونيم باهاش مبارزه كنيم خوب ديگه این که نمی شه زندگی ! بايد قيد زندگي رو بزنيم و خودمو تا ابد حبس كنيم .

 كساني كه باعث و باني ايجاد اين نااميدي در ما شدن و زندگيمون رو مختل كردن بالاخره يه روزي ( چه اوناهارو ببخشیم ، چه نبخشیم ) تاوان اشتباهشونو پس میدن . خدا خیلیییی بزرگه بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنین . پس همه چیز رو بسپارین دست خدا و کاری به هیچی نداشته باشیم . برین دنبال هدف تازه تون  و دوباره از نو تلاشتون رو بکنین . مطمئن باشین این دفعه شمایین که موفقین .

خيلي از شماها مي دونين كه من  زماني از همه چيز نااميد بودم . خيلي نااميد ، به بدترين شكل ممكن . و پشت اين نااميدي يه ترس زيادي هم بود . از همه جا نااميد بودم و هيچ راهي نداشتم . در اون لحظه فقط و فقط خدا رو داشتم و به اون بالايي توكل كردم . باورتون مي شه ، هيچ كس نبود به دادم برسه . خيلي مي ترسيدم و درعين حال از همه جا قطع اميد كرده بودم . ولي خدا رو فراموش نكردم . خيلي ازش كمك خواستم . با وجود سختي هاي زيادي كه كشيدم و مي دونم اين سختي ها يه جور امتحان از جانب خدا بود ولي با گذشت زمان مشكلم حل شد . نه اين كه زمان مشكلمو حل كرده باشه . نه اصلاً . مشكل من چيزي نبود كه با اين چيزها حل بشه . خيلي بدتر بود . ولي كم كم كه به خداي خودم ثابت كردم واقعاً از كاري كه كردم پشميون هستم و هيچ ناشكري ايي نمي كنم ، خدا هم يواش ، يواش دستمو گرفت و منو از اين ظلمت بيرون آورد . با اين كه هنوز كاملاً مشكلم حل نشده ولي من همچنان با رفتار خودم  ، با باورهاي تازه اي كه پيدا كردم و... به خداي خودم ثابت  كردم و مي كنم كه عوض شدم تا اونم هر چه بيشتر از قبل كمكم كنه و مطمئن هستم كمكم مي كنه . براي اين كه ايمان دارم و نااميد نيستم ....

در نوميدي بسي اميد است

پايان شب سيه ، سپيد است

پس ، با توكل به خدا و به نام ...

به نام آن که جان را فکرت آموخت

چراغ دل به نور جان برافروخت

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن

ز فیضش خاک آدم گشت گلشن ...

 با قدرت هر چه تمام ، پيش به سوي موفقيت ....


پينوشت :

  • تصميم دارم تا زماني كه ازدواج نكردم از باورهاي خودم در اين وبلاگ بنويسم . باورهاي ابدي من ...
  • شايد يه روزي اين ويلاگ رو به اوني كه قرار شريك زندگيم بشه نشونش دادم . اون موقع اين وبلاگ برام خاطرات قشنگي رو تداعي مي كنه .
  • يه نكته ديگه اين كه از وقتي وبلاگ نويسي رو شروع كردم ، از تجربه هاي شما دوستان نهايت استفاده  رو كردم. البته ، بعضي ياتون كه  واقعاً در زندگيم تاثير گذار بودين .
  • مي خوام با گفتن باورهام بيشتر از تجربيات شما استفاده كنم .
  • به اميد اين كه اين تجربيات ، عاملي موثر در پيشرفت زندگيمون باشه . إنشاءالله
درباره وبلاگ

باورهای قلبی ...
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
Blog Skin