باورهای قلبی ...
حرفهایی از سر امید و باور ابدی .
|
|
|
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام مرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه)
|
اين چند روز ، شايدم اين چند وقتتتتت معلوم نبود چم شده بود !! يه تحولات ، اتفاقاتي داره مي يفته ، اميدوارم همه چيز خوب پيش بره . خواستن ، توانستن است . درسته ؟ مي شه ولي اون توانستنش اراده مي خواد . خدايا بهم كمك كن . يعني به ما كمك كن . تنهامون نذار . اون فرشته مهربون يه خواهر دوست داشتني بود . ولي براي بعضي هاتون سوتفاهم شد !! فكر مي كردين عاشق شدم ! نه بابا ، عاشقي كدوم كشكه . حالا حالا كار داره عاشق بشم . اووووووو .... خدايا ، مي خوام به خواهر گمشده ام ، به نيمه پنهاني وجودم برسم . تلاشمو مي كنم ولي خواهش مي كنم تو هم تنهام نزار . باشه ؟ خدا جونم ، به فهيمه و ياسمنت كمك كن . دم اذان كه داشتم از سركار مي اومدم خونه ، دوربرمو نگاه كردم ، چه جشني ، چه هيايويي . مردم همه خوشحال . اومدم خونه يه نگاهي به حياط كردم ديدم به به چه تر و تميز . آب و جارو شده . مي بينين تا يه مراسماي اين چنيني مي شه ، هر كسي ، همه ، شور و شادي دارن . خوشحالن . مي گم ، كاشكه هميشه همين طور باشه ، كاشكه هر روز عيد باشه ، هر روز تولد باشه ، هر روز شادي . آسمون دلا ابري نباشه . گاهي خوبه ازش باران بهاري براي سبز شدن جوانه هاي اميد بياد ولي نه هميشه . روحيه گرفتم ، سر اين مشكل يكمكي استرس داشتم ولي حالا .. مي دونين چه عهدي كردم ؟ دوست دارين بدونين ؟ عهد كردم از اين به بعد مشكلات مانعي براي پيشرفتم نشه . ياد گرفتم كه دقدقه ها رو جزيي از شيريني زندگي بدونم . ۱۰ درصد به فكر مشكل ، ۹۰ درصد به فكر راه حل . اينا شعار نيستاااا . امتحان كردم ، نتيجه اشم ديدم كه اين قدر مطمئن حرف مي زنم . اصلاً مزه اش به همينه . نمي خوام به ميدان مبارزه برم كه !! ، با آرامش ، با منطق . البته مي دونم اين قدر هستن كه نمي ذارن رنگ آرامش رو ببيني ولي خوب اونا نمي ذارن ، خودم كه مي تونم !! راستي ، دوست دارين شما هم با خواهر نازنينم ياسمن آشنا بشين ؟ با كسي كه حاضرم اين قدر به خاطرش سختي بكشم ؟ بهش گفتم هر وقت تونستي تمام ستاره هاي آسمونو بشماري اون وقت مي فهمي چه قدر دوستت دارم . دوست ندارم حتي ازدواج بين ما فاصله بندازه . تازه مطمئنم اون موقع تحكيم اين دوستي بيشتر مي شه . اول لينك ها ، آدرس بلاگش هست >>> ترنم ياس .
پینوشت : شايد ديگه نتونم زود به زود آپ كنم . مي خوام يه بلاگ گروهي با ياسمن راه بندازم . هنوز تو فكرش هستیم . اين وبلاگ برام پر از خاطرست . نمي تونم دل بكنم . حتی اگه دیر به دیر بشه ولی مطمئن باشين پابرجاست . راستييييييييي ، عيدتون مبارك . إنشاءالله هميشه و هر روزتون شادي باشه . نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه)
|
دارم لحظه به لحظه بزرگ شدنمو حس مي كنم . احساساتم ، عقايدم ، ... . ديگه اون دختر كوچولوي هميشگي نيستم كه وابسته باشه . مسئوليت پذير شدم . كم كم طعم استقلال رو مزه مزه كردم . نگرانم ، از آينده ، ... . از اين كه يه روزي از پدر و مادرم ، از اين زندگي جدا بشم . از اين كه يه روزي باقي زندگي رو در كنار يك وجود بيگانه سر كنم . وجودي كه بعدها طعم عشق بگيره . كسي كه سرمو بزارم رو شونه هاش ، كسي كه پشتيبانم باشه ، بهش تكيه كنم . وقتي كه در كنارشم دلم قرص باشه ، وجودش آرامش بده .براحتي نمي شه به كسي اعتماد كرد . صداقت و يك رنگي كم رنگ شده . گاهي وقتها بين دروغ و راست حد و مرزي نيست . در باطن دروغ و در ظاهر سعي مي كنه مثل حقيقت جلوه بده . مي ترسم ، مي ترسم ... . اونم براي كسي كه از دروغ متنفره ، هميشه واقعيات رو همون جوري كه بوده جلوه داده . بدم مي ياد ، از آدمهايي كه از صداقتت سو ء استفاده مي كنن . ولي اعتقاد دارم ، تا حديش به خودم بستگي داره .كسي كه مي خواد عشقش خصوصيات مد نظرش رو داشته باشه ، اول بايد اون خصوصيات رو درخودش به وجود بياره . ولي يه چيزي هست . نبايد هميشه انتظار يك انسان كامل رو داشته باشي . تنها چيزي كه مي تونه ايده آل هاتو به واقعيت نزديك كنه در درجه اول خودت هستي . صبر مي خواد ، تحملش سخته ، تغيير منش ،سازگاري با علايق و عقايد تازه . اگه آغوش پر از مهر و محبت مي خواي ، اگه پشتيبان مي خواي ، اگه آرام جان مي خواي ،بگو يا علي و توكل به خدا و تلاشتو بكن . مگه خودت نمي خواي ؟ پس زود باش ديگه . كمي سطح توقعات رو پايين بيار . دبير فيزيكمون ، آقاي بود . فرد بسيار تحصيل كرده و متشخص و مؤمن ... . واقعاً آقا بود . هروقت كه مسئله سختي رو بچه ها توش مي موندن و ازش سؤال مي كردن كه آقا اين مسئله سخته و چه جوري حل مي شه ؛ اونم با صبر و حوصله و لبخند در جواب مي گفت : به سختي !! يادش بخير ... .
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم مرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه)
|
یادتونه گفته بودم ، " گاهي وقتها در حكمت كار خدا مي موني " ، خوب پيش مي ياد ولي تا به حال اين طوريش براي من پيش نيومده . به زمان احتياج دارم تا مصلحت كارشو بفهمم . چند وقتيه كه خداي خوبم ، منو با يك فرشته مهربون ودلسوز آشنا كرده . يك دوست خوب ، از جنس خودم . هموني كه مدتها آرزوشو داشتم . منتهي مشكلاتي سر راه ما قرار داره . به راحتي نمي شه به هم برسيم . موانعي هست كه بايد پشت سر بزاريم . همش مي گم : خدا جونم ، آخه چرا حالا اوني كه مي خواستم پيدا كردم بايد اين قدر با سختي باشه . آخه چرا اين طوري ؟ خدا فقط مي شنوه ، ولي كاش مي شد جوابمو بده كه چرا ... . به خودشم گفتم كه خدا هيچ چيزي رو راحت در اختيارت قرار نمي ده ، بايد خودت تلاش بكني .سختي بكشي . داره امتحانت مي كنه . حرفي ندارم تحمل مي كنم . هر كاري خدا بخواد ، هر سختي ايي باشه ، تا جايي كه بشه تحمل مي كنم .تا ببينيم خدا چي مي خواد . گاهي وقتها كه يادش مي افتم ، ياد اين سختي ها ، دلم مي گيره ، بغض مي كنم . درست مثل امروز ، از صبح تا حالا هواي دلم ابري بود . حالت عجيبي داشتم . درست مثل بچه هاي كه بي قراري مي كنن . هي مي خواستم گريه كنم ولي نمي شد . نمي شد . تو آرايشگاه ديگه نتونستم تحمل كنم ، يعني نمي شد . رفتم پشت لباس عروس ها و يواشكي چند تا قطره اشك ريختم ولي فايده نداشت . تا بالاخره از اونجا خلاص شدم و اومدم خونه . حالا حالم بهتره . به خودم دلداري دارم . هي مي گفتم : آروم باش ، آروم باش . درست مي شه ، همه چيز درست مي شه . اينا رو به اونم گفتم . آره ، گريه براي تسكين درد خيلي ام خوبه ولي دواي درد نيست . إنشاءالله و اگر خواست خدا باشه مشكل ما هم حل بشه . اميد به خدا .
**** زندگي گرمي دلهاي به هم پيوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
****
*** تقديم به ياسمن گلم ... ياسمن عزيزم ، خواهر مهربونم ، دوستت دارم . *** بيشتر از اون چيزي كه فكرشو بكني . دوستت دارم ...
پينوشت : يه چند روزي نمي تونم مطلب آپ كنم . معلوم نيست شايد زود اومدم و شايدم دير . بستگي داره نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه)
|
هر چي مي خواستم در وصف مناسبت به اين قشنگي بنويسم ، هيچي به ذهنم نیومد . فقط اينو مي گم همه آمين بگين : خدايا ، تو را قسم مي دهيم به حقيقت علي بن ابيطالب كه درد اسلام را در دل ما ايجاد كن .عاقبت امر همه ما را ختم بخير بفرما . درد محبت و معرفت و طاعت و عبادت خودت را در دلهاي ما قرار بده . احساس همدردي با خلق خودت را در ما ايجاد بفرما . ما را از پرتو نور ولايت علي ( ع ) بهرمند بفرما . ما را پيرو واقعي آن بزرگوار قرار بده . دلهاي ما را به نور ايمان منور بگردان . ما را با حقايق اسلام آشنا بفرما . الهی آمین و در آخر ميلاد نور امام علی (ع) رو به همه شما تبریک می گم .
پينوشت : برم كه خيلي كار دارم . قرار يه كيك خوشمزه به مناسبت روز پدر درست كنم . نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم مرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه)
|
چه دنيايي ايه . يه عمري براي رسيدن به اهداف زحمت مي كشي . يه عمر تلاش مي كني براي چي ؟ براي اين كه لحظه اي هم كه شده با آرامش و رفاه زندگي كني . بدون دغدغه فكري . چه فكر بيخودي . اين همه مدت تلاش مي كني . تمام دقايق و لحظه هاي به ياد موندني زندگيتو از دست مي دي . از خوشي هات به خاطر به دست آوردن پول بيشتر صرف نظر مي كني . عرصه رو به خودت و خانواده ات تنگ مي كني كه چي ؟ بعدشم تازه ، وقتي مي ياي خونه بازم حرف از كار ، كار ، كار ... . يه دقيقه نمي خواي با خانواده ات باشي . واي فردا چك دارم ، بدبخت شدم ، پس فرداشم چك دارم . پول ندارم چي كار كنم ؟؟؟ اعصاب خودت كه هيچي اعصاب خانوادتم خورد مي كني . يعني چي ؟ داري براي چي زندگي مي كنم . بسه ديگه . چقدر طمع مال دنيا . بشين سر جات .كيفشو بكن . باور كن همه خوشبختي به پول و زندگي مرفه نيست . در حد متعادل هم داشته باشي خوبه . غنيمت هستش .
اين روزگار رو مي بيني . يه روزي همه ما رفتني هستيم . پس تا وقت داري كيفشو ببر . سخت نگير . وقتي خودت سخت نگيري دنيا هم بهت رحم ميكنه . باهات مهربون مي شه . دستتو مي گيره . آخرش چه اون پولدارش ، چه اون فقيرش همه تو يه ذره جا خاك مي شن . اون وقت اين همه مال و منال كجا رفت . همش باد هوا . پول خوبه . چرا بد باشه . ولي وقتي بيش از حد براي رسيدن بهش خودتو به آب و آتيش بزني ، زندگيتو فراموش كني ، لحظه هاي قشنگ زندگيتو تباه كني ، اون موقع مثل سم مي شه . اگه تونستي همه اينا داشته باشي اون وقت پولم به جاش خوبه .
پينوشت : معذرت مي خوام اين قدر دير آپ كردم . مشكلي پيش اومده بود ، نگران دوستم بودم . ازش خبري نداشتم . بعدش هم كه كسالت روحي و جسمي داشتم . نشد ديگه يه سر و ساموني به بلاگم بدم .بازم شرمنده همه تو ن هستم . در مورد اون پست قبل هم از نظرات سازنده همه شما ممنونم . ولي من كلي گفتم . تا به الان با محيط هايي مثل دانشگاه زياد مواجه شدم . و تونستم به خوبي شخصيتمو حفظ كنم . اميدوارم بتونم از پس اين محيط هم بربيام . خيلي سخته كه بتوني در اين جور محيط ها رفتار و شخصيت رو خودت رو حفظ كني . عوض نشي . خيلي سخته . اميد به خدا . به خدا توكل مي كنم . اميدوارم در زمينه تحصيلات بتونم موفق باشم . الان حال و حوصله درست و حسابي ندارم ، سر فرصت به وبلاگ تمامي شما دوستان سر مي زنم . چرا بعضی از شما زود قضاوت می کنین . دلیلی نداره جو دانشگاه منو بگیره و باعث تغییر منفی در وبلاگ !!! هیچی رو فراموش نکردم . همون آدم سابق هستم . ولی مثل اینکه این شما هستین منو فراموش کردین !! به همین زودی !!! نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه)
|
هر كسي در مواجه با شرايط جديد در محيط هاي اجتماعي ممكنه رفتار يا عكس العمل خاصي نشون بده . اگه اين تغييرات در جهت مثبت باشه خوبه و اما عكس اين قضيه ...!!!براي روشن شدن مطلب يك نمونه ساده مثال مي زنم . همين دانشگاه كه امروز دقدقه ذهني همه جوانان اين مرز و بوم شده . مسلماً دانشگاه محلي است براي تحصيل و رسيدن به درجات بالاي علمي . ولي ، ولي ... . در كشور ما بعضي جوانان دانشگاه رو با جاهاي ديگه اشتباه مي گيرن !!يكي فكر مي كنه سالن مد هستش ، يكي ديگه براي بالا رفتن شعور فرهنگيش !! مي ياد . يكي ديگه با فكر ازدواج !! يا چشم و هم چشمي و ... . تو اين همه دانشجو شايد ۵۰ درصدش به خاطر اين دلايل غيرقابل قبول دوست دارن تحصيل كنن . و ۵۰ درصد ديگش با هدف واقعي تحصيل . البته نه اين كه اون دسته قيد درس خوندن رو بزنن ولي خوب اونا باعث مي شن كه محيط مقدس دانشگاه آلوده بشه و عرصه رو بر دانشجويان ديگه محدود كنن . كساني بودن كه ظاهري صاف و ساده داشتن و هدفشون واقعاً درس خوندن بوده ولي وقتي وارد دانشگاه شدن از اين رو به اون رو شدن . رفتار و ظاهر و همه چيز . اين افراد اعتماد به نفس پاييني دارن وقتي مي بينن كه جمع كثيري از افراد سر و وضعي دارن كه با اونها مغايرت داره سعي مي كن همرنگ جماعت بشن و روز به روز تغيير كنن . نمي دونم چرا بيشتر در جامعه ما خوب ها تحت تاثير بدها قرار مي گيرن و عكس اين قضيه كمتر پيش مي ياد !! شما فكر مي كنين دليلش چي مي تونه باشه ؟؟؟ منظورم از خوب بودن در ظاهر بود نه در اخلاق و رفتار . تيپ و سر وضع . اخلاق و رفتار بحثش جداست . در نگاه كلي بايد گفت كه امروزه درايران دانشگاه شده مد ، مد ، مد .. . تنبل و زرنگ و و همه قشري براش سر و دست مي شكنن . بحث اين قضيه دانشگاه نيست . مسئله كلي اينه كه چرا بايد خيلي زود تحث تاثير محيطي قرار گرفت كه مي تونه با خيلي خصوصيات ما مغايرت داشته باشه ؟ چرا بعضي ها دوست دارن كه خيلي راحت خصوصيات خودشون رو انكار كنن و همرنگ جماعت بشن ؟ يعني شما مي گين دليلش پايين بودن اعتماد به نفس هستش ؟ نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم مرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه)
|
اين مطلب رو من تاثير فوق العاده مثبتي گذاشت . براي شما هم نوشتم كه حتماً استفاده كنين . پيشنهاد مي كنم با دقت كامل بخونين . هر کسی موفقیتهایش را بر اساس مقیاسی نسبی می سنجد . موفقیتهای كوچك برخي اشخاص ممكن است در نظر برخي ديگر بزرگ جلوه كند . اين امر به نوع تربيت و تحصيلات و شرايط موجود در زندگي بستگي دارد . با اين حال افرادي نيز وجود دارند كه نمي توانند به سطح رضايتبخشي از موفقيت دست يايند. ضعفاي شخصيتي و ويژگيهاي از پيش تعيين شده زندگي ، موانع اصلي در راه چنين انسانهايي به شمار مي رود . اگر در زندگي شرايط دشواري را تجربه كرده ايد به اين ويژگيها و موقعيتها نگاهي بيندازيد تا ببينيد كه در حال آماده كردن خود براي شكستهاي بيشتر هستيد يا نه ؟ ممكن است يكي از اهريمنان اصلي و عامل نابودي شما در تحصيل و زندگي شغلي طفره رفتن از كارها و به تعويق انداختن آنها باشد . افرادي كه علامت مزمن اين بيماري در آنان ديده مي شود مايل اند با اين جملات توجيه كننده كه " تمام كردنش كاري نخواهد داشت " و يا " نگران نباش وقت براي انجام دادنش بسيار است " ، كارها و وظايفشان را براي هميشه از سر خود باز كنند و به تعويق بيندازند .فرد پشت گوش انداز انساني تنبل و سست است . او براي همه چيز عذر و بهانه دارد و با اينكه توانايي و ابزار انجام دادن امور را در اختيار دارد از اتمام آن ها طفره مي رود . مانع اصلي ديگر واهمه داشتن ازموفقيت است . با اين كه چنين افرادي دقيق مي دانند كه براي موفق شدن به چه چيزي نياز دارند به سبب ترس از موفقيت نمي توانند به هدفشان برسند و در نظر آن ها راه پيش رو رعب آور است و نگراني از آينده و مسائلي كه گريبان گير او خواهد شد سبب نداشتن بصيرت و بازماندشان مي شود . فرصتهاي ترقي ممكن است در محل كار پيش بياد اما فردي كه از موفقيت وحشت داشته باشد نمي تواند ترفيع بگيرد او بهانه مي آورد . مسئوليتهاي شغل جديد زياد و خارج از تواناييهاي اوست . اين گونه افراد ميلي به بالا رفتن از پله هاي ترقي ندارند و وقتي كه آينده نامعلوم باشد اين وحشت شدت بيشتري مي يابد .تشخيص و حل اين مشكل آسانتر از برخورد با پشت گوش اندازي است . با كمي هم محوري و شكيبايي مي توانيد شرايط رو به نفع خود تغيير دهيد .
پينوشت : در مورد پست قبلي همه دوستان نظرات مفيد و سازننده اي داشتن . خوب در اين مورد عقايد همه يك جور نيست . منم به زبان خودم و در حد دركي كه داشتم نظرمو در مورد نماز و ارتباط با خدا گفتم . ياسمن مهربونم، دوست خوبم ،خواهر نازنينم باهات كاملاً موافقم . شما درست مي گي . دوست عزيزم ، دختري از مشرق آرزوها حرفهاي شما هم همه اش برام قابل قبول و تاثير گذار بود. از هر دوي شما ممنون هستم كه ديدمو به اين جور مسائل بازتر كردين . در اولين فرصت به وبلاگ همه شما سر مي زنم . راستش فعلاً موقعيتش نيست !!! |
|