تبليغاتX
باورهای قلبی ...
باورهای قلبی ...
حرفهایی از سر امید و باور ابدی .
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 توسط ماه تابان (فهيمه) |

موقع هایی که از ته دل به خدا نزدیک می شی چه احساس خوبیه . می خوای پرواز کنی . این قدر سبک می شی که هیچی حس نمیکنی . فقط خدا رو می بینی و خدا و یک عالم دنیای مهربانی  . این جور وقتها از ته دلت اشکهای دلتنگیت برای خدا از روی گونه هات یواش یواش سرازیر می شه  . گاهی تند و گاهی آهسته عین بارون بهاری . گاهی وقتها هم با شکستن بغض زیاد مثل یه رعد و برق .

همش قشنگه . این لحظه ها خدا رو مثل کسی می بینی که کنارت نشسته . وقتی نماز می خونی . اون قدر دلت صاف می شه . حس می کنی خدا دستاتو گرفته . نشسته روبروت داری باهاش حرف می زنی . بهش احترام می ذاری . باهاش درد و دل می کنی . می گی تنها معبودم تویی . تو بی نیاز از هر چیز هستی . تو مهربان ترین مهربانان هستی . چه خلوت عاشقانه ای ...

 یک عالم آرامش توشه . نمی خوای با هیچی عوضش کنی . این قدر خدا نوازشت می کنه . دست می کشه به موهات . به چشمای بارونیت . بهت با یه لبخند شیرین نگاه می کنه و تو بازم باهاش حرف می زنی . دستاتو می بری بالا رو به درگاه الهیش می گی خدایاااا تو تنها مونس درد منی . تویی که گره از هر مشکلی باز می کنی . تویی که بهترین مصلحت رو برام در نظر می گیری .

 تویی که منو تو امتحان قرار میدی . تویی که منو تو سختی می زاری تا وقتی به لحظه های خوب می رسم قدرشو بدونم . بفهمم پشت این همه آرامش خدا منو با این سختی ها امتحان کرده .

شکرشو می کنی و با فریاد می گی که خیلی عاشقانه دوستش داری . از همه چیزایی که برات در گذشته و الان و حتی آینده در نظر گرفته راضی و خشنود هستی . می گی خدایا توکل به خودت .  این حق توست هر جوری دوست داری با بنده ات رفتار کنی .

می دونم که تو با من نامهربون نیستی . می دونم که دست رد به سینه هیچکی نمی زنی . می دونم که خوبی می دونم که پاکی . می دونم که مهربان ترین مهربانان هستی . می دونم از مادری که زاییده شدم نزدیک تر و دلسوزتری .

دلم می خواد هر روزم مثل این لحظه های ناب تو رو به این نزدیکی حس کنم . همیشه با آه ته دلم تو رو صدا کنم . از صمیم قلب تو رو ستایش کنم . خدایا تو منو تو انتخاب آزاد گذاشتی . ولی دورادور هوامو داری .

 از آسمونا از اون بالای بالا نگاه می کنی ببینی دارم چیکار می کنم . انتخابم درست بوده یا مسیرم اشتباهه . اگر اشتباه بود این خودم بودم که مسیرمو بد انتخاب کردم . کارم سخت می شه . اون وقت باید از این راه با تدبیر بیرون بیام . با توکل به تو در لحظات درد آور سختی از این جاده تنگ و تاریک موفق می شم و بیرون می یام .

حالا مسیرم یه راه درسته . مواظبم که دوباره اون چه رو سر راهم قرار دادی بد انتخاب نکنم .

من آزادم . یک بنده آزاد و باحق انتخاب . تو هم سرچشمه پاکی و زلالی.

از دستم نمی رنجی . مگه این که خیلی بنده بد بد بد بد بدی بشم . ولی من که نمی خوام تو رو ناراحت کنم .  نمی خوام تو  قهرت بگیره .

می بینی ناتوانیم به خاطر چیه ؟ به خاطر موقع هایی که درمونده می شم . داد می زنم کمکم کن . تو گذاشتی به عهده خودم . می گی زود باش . بلند شو . بلند شو و ادامه بده . از این راه بیا بیرون . حرکت کن . تا بلند نشی کمکت نمی کنم . می دونی چرا داد می زنم . چرا ناله می کنم

برای این که وجودتو حس نکردم . هر چی می گی کمکت می کنم نمی شنیدم . نه صدای تو رو می شنیدم نه نور حضورتو و نه گرمای مهربانیتو . چون ترسیدم . وقتی که یه دفعه تاریکی این مسیرو و دیدم  فراموشت کردم . گمت کردم . یادم رفت دوردور هوامو داری .

وقتی که وسطای راه رسیدم دیگه حس کردم فقط خودم هستم و خودم . تنهای تنها . از تو هم نومید شده بودم . تو مدام با ندای درونی قلبم بهم می گفتی مسیرو اشتباه اومدم . بلند شو . از هیچی نترس . من پیشتم . چیزی نشده .

یکم کار و سخت کردی ولی اگر بلند بشی رو پاهای خودت بایستی دوباره پاهات جون می گیرن . من بهشون نیرو می دم . فقط تو بلند شو رو پاهات وایستا تا ببینم منو فراموش نکردی . یه کم سعی کن راه بری . برگردی عقب تا خودم دوباره راه رفتن و بهت یاد بدم . اون وقت همه چیز یادت می یاد . کم کم به اول مسیر نزدیک می شی اون وقته که نور من از بین این تاریکی دیده می شه .

می گی خدایا تقصیر خودم بود که تو رو ندیدم . حالا که راهم عوض شد چه قشنگ مثل اون موقع ها حست می کنم . این نور الهی تو هستش . آره دیگه اشتباه نمی کنم . دستاتو محکم گرفتم که گمت نکنم . آخه نمی دونی چقدر ترسیدم . وقتی که نیستی . تو این تاریکی هیچ جا رو نمی دیدم .

بعد از این درد و دل ها از ته دل نفس عمیق کشیدم و زیر لب گفتم : 

 

یاالله یا الله یا الله ...

یا ارحم الراحمین یا ارحم الراحمین یا ارحم اراحمین ...

یا غیاث المستغیسین یا غیاث المستغیسین یا غیاث المستغیسین ...

موقعی که وارد مسجد الحرام شدیم .روحانی کاروان گفت هیچکی تا من نگفتم سرشو بالا نگیره . قلبم تند تند می زد . گفتم دارم به خونه خدا نزدیک می شم . از خوشحالی هول کرده بودم . همه دعاهارو آوردم تو ذهنم که اولین نگاه دیدم خونه خدا رو همه رو به زبون بیارم . همین طور رفتیم از تو صحن مسجد بیرون اومدیم . گفت همه بشینن . حالا می تونین سرتونو بلند کنین . من اون موقع فکر کردم حتما می خواییم قبلش دعایی چیزی بخونیم بعد حتما هر وقت رسیدیم نزدیک خونه خدا به ما می گه ؟! سرمو که بلند کردم با حالت باور نکردنی دیدم اااااا این که خونه خداست جلو چشمام .

 یه ابهتی داشت برای خودش . زبونم بند اومد . گفت هر کی هر آرزویی داره در اولین دیدار برآورده می شه . همه سجده شکر به جا آوردن . سر سجده زدم زیر گریه. توبه کردم . اون لحظه اولین دعایی که کردم واسه یکی از عزیزترین هام - خواهر مهربونم بود . واسه همه دعا کردم و آخر برای خودم آرامش در زندگی و چیزی که خودش صلاح می دونه ...

چند تا عکس از اون حال و هوا براتون سوغات آوردم :(عکس گرفتن اونجا به همین راحتی هامم نبودش .پدر کشتی دارن با.... . همچین چش غره می رفتن . شانس آوردم موبایلمو نگرفتن وگرنه درجا خوردش می کردن یا یه لیوان آب ناقابلللللل ... . اصلا یه جوری بودن . حیف خونه خدا و شهر پیامبر که دست ایناست ).

***

تصویر نزدیک از پرده خونه خدا :

***

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم آبان 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |
واقعا یاد خدا تاثیرگذار هستش . اسم بزرگیه . " خ د ا " . الله . جداْ اگر مسائل مذهبی رو اعتقاد داشته باشی در حد معمولش ( منظورم سطح اعتقادی که همه باید داشته باشن ) خوب تاثیر گذار هستش . در زندگی در رفتار در انجام کارها . اگر درک اعتقادی خوب باشه خدایی رو در نظر بگیری . حروم و حلالم می فهمی . همیشه منصفانه عمل می کنی . خدا رو فراموش نمی کنی .  اگر خودت باشی و هیچ کسی از عملت با خبر نشه حداقل می دونی خدایی هست . وجدانت قبول نمی کنه . همه چیز همه چیز همه چیز .... 

                                                                  

خدا خدا خدا رو نباید فراموش کرد . یک آن شده چنان محو کارت می شی . هر کاری دوست داری انجام می دی بعدش که کار از کار گذشته . تازه یادت می افته خدایی هم بوده . چه بهترتا دیر نشو تا فرصتی هست وجودشو حس کنی .نزاری دیر بشه . نزاری خودش این قدر صبر کنه صبر کنه تاآخر چوبش به سراغت بیاد !! چوب بی صداش !! 

واقعا خدا ( الله ) یعنی همه زندگی بشر. " ما از خداییم و به سوی او بازمی گردیم " از خدااااا . انسان رو به مرتبه بالایی رسونده . انسان رو مقدس میدونه .چقدر بنده شو دوست داره . چقدر ارحم الراحمین هستش . اشتباه می کنی می کنی این قدر اشتباه می کنی ولی باز جای توبه گذاشته . بازم مخلوقشو دوست داره . پس چرا شیطون می ره تو جلدمون گاهی اوقات مسائل دنیوی ما رو گریبان گیر خودش می کنه ؟ مگه خدا آرامش نمیده . پس چرا وقتی به اوج خستگی می رسیم . همه چی رو به اون نمی گیم و ازش راهنمایی نمی خواین . یا وقتی مشکل داریم نماز و راز و نیاز . بعدش که تموم می شه و حاجتمونو می گیریم . تمامممم می ریم دنبال کار خودمون و به مرور حضور یگانه خالق هستی رو کمرنگ و کمرنگ می بینیم . یادمون می ره که ااااااا اگر خدا نبود ماهم هیچ بودیم . کاشکه در مسائل اجتماعی در کارهای روزمره هیچ وقت و هیچ وقت خدای مهربونو فراموش نکنیم . تاهمه کارهامون با وجود اون رنگ خدایی بگیره . دیگه ریا نباشه دزدی نباشه فساد نباشه هیچییی . اینم تو این دنیا از محالات !! حداقل اگر دنیامون عوض نشه خودمونو که می تونیم عوض کنیم . این کمترین کار هستش . مگه نه ؟

پینوشت :

سلامی گرم و صمیمی به همه دوستان عزیز . ببخشین در این مدت حضور نداشتم . دوباره می خوام شروع کنم . دلم برای نوشتن در باورهای قلبی تنگ شده ...

به همراه خواهر نازم یاسمن در یک بلاگ دیگه هم حضور دارم و اونجا هم مطلب آپ می کنم . خوشحال می شم در این بلاگ هم من و یاسمنو همراهی کنین .

ویلاگ من و خواهرم یاسمن

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

سلام من ياسمن هستم براي فهيمه ي مهربانم بابت وبلاگي كه بهم روز تولد هديه كرده يعني وبلاگ هديه الهي ( روش كليك كن)  

اين وبلاگ ------- وبلاگی که فهیمه بهم برای روز تولدم هدیه کرده

بله بابت همين وبلاگ بالايي ميخواستم قدر داني كنم  من كه مثل فهيمه جون بلد نستم از اين سوپرايز ها بكنم اما تنها اين لينكو بهش با تمام وجودم با تمام احساسم  هديه ميكنم .......

لينك -------< زير18 سال لطفا نيان تو خطريه واقعا خطري!!!! اين لينك براي خواهر نازنينم

 

دوستت دارم فهيمه ي نازم

این قالب جدیدم هدیه ای روی بقیه ی هدیه هایم به توست

 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

به خاطر مسائل غیر قابل پیش بینی  ،در حال حاضر هيچ انگيزه اي براي نوشتن و حتي تبادل نظر  ندارم   . مدتي طول مي كشه كه برگردم .

 از همه شما دوستان گرامي كمال تشكر و قدرداني رو دارم . ببخشين كه تا به امروز نشد از مطالب خوب وبلاگتون استفاده كنم به ويژه  نويسندگان بلاگها : آقا ايمان ( ستاره خاموش ) ، آقا سينا ، محمد آقا ( عاشقان تنها ) ، آزاده عزيز ، آقا امين ( اسب وحشی ) و همين طور نويسندگان وبلاگ آفتاب زندگي ، آسمان زندگي ... 

 از خداي متعال براي تك تك شما آرزوي موفقيت روز افزون رو خواستار هستم . اميدوارم مطالب اين بلاگ براي شما مفيد بوده باشه .

 طاعات و عبادات شما در اين ماه پر فيض و بركت مورد قبول درگاه الهي واقع بشه  

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |
حجاب بحث پيچيده اي داره . تو هر ديني يه حجاب خاصي هستش  . دين اسلام هم يكي از  همين حجاب هاي خاص رو در بر داره . منظور جامعه يا قشر خاصي نيست ؛ حجاب مثل حائلي مي مونه كه فرد رو از آسيب هاي انحرافي محيط اطرافش حفظ مي كنه .در دين اسلام از نظر حجاب ظاهر بيشتر رو خانم ها تأكيد شده ( البته آقایون هم از قاعده مستثنا نیستن ) ،  درسته حجاب ظاهر اين طور هستش ولي حجاب باطن ، حجاب دل همه بايد داشته باشن  و اول از همه اين حجاب هستش كه در ظاهر هم تاثير گذار مي شه .اگه حجاب باطنت كامل بود ، همه چي رو رعايت كردي مگه مي شه در ظاهرت بي تاثير باشه . يواش يواش حجب و حياي درونيت در ظاهرت هم نمايان مي شه . بماند بعضي هاااا ظاهر و خوب حفظ كردن ولي باطن چيزي غير از ظاهر .   

 خود به خود همه اعمال و رفتار هم تحت تاثير قرار مي ده . مثلاً كسي كه در درون و بيرون يك شخصيت داشته باشه . خوب مي شه بهش اعتماد كرد . مسئله پوششي رو زمينه ساز داشتن بعضي رفتارها قرار داد . همه اعمال خوب . پاك بودن صفت بارز اين فرد مي شه . ديدي كه مردم دارن . و همون بعضي هااا ازش سوءاستفاده مي كنن . با ظاهري موجه دست به هر كاري مي زنن . شخصيت اصلي اين افراد پشت چند شخصيتي بودنشون پنهان شده. كساني هم كه زود باور باشن بر اساس ظاهر به اين افراد اعتماد مي كنن . حجاب دل از همه چيز مهم تر هستش . يكي از نويسندگان وبلاگ مي گفت : "ما در اسلام بد حجابی نداریم. اگه کسی حجاب رو به طور کامل پذیرفته و طبق ضوابط شرعی انجام می ده، با حجاب و در غیر اون صورت بی حجابه. "خوب ديگه حدي اين بين براي بد حجاب ها قرار ندادن . اين درست نيست . طرز فكر اشتباهي هستش .خوب اونايي كه حجاب ظاهريشون از نظر اسلام درست نيست ، حجاب باطني شون اشكال داره . با يك سري عقايد خودشون اين پوشش رو انتخاب كردن . بايد بهشون نشون داد . بازم به قول يكي ديگه از نويسندگان وبلاگ : "برید تو مجالس مختلط ببینید میتونید لباس تن این ملت کنید بعد از روسری حرف بزنید! "

خوب به اجبار نمي شه. اسلام دين خشكي نيست . همون طور كه با گذشت زمان يك سري عقايد تغييركرده ، اين مسائل هم تحت تاثير قرار مي گيره .  عقايد زمان پيامبر رو نمي شه به همون شيوه اجرا كرد . مي تونيم روش رو عوض كنيم . جامعه ما مي تونه عوض كنه . خوب معلومه وقتي بخواي يه چيزي رو خشك تحميل كني به نتيجه نمي رسه . همش از جنبه هاي ظاهري دين مي گن . خودتو بپوشون اين كارو كن اين كارو نكن . از جنبه هاي عرفانيش كمتر مي گن . مثلاً نمي گن كه تو اگه اين طور باشي چه منفعت هاي برات داره . از لذتهاش نمي گن . مثلا به زور مي خواد بگه نماز بخون. اونم براي كسي كه هنوز دليل اصليشو نمي دونه . خوب بگو نماز براي چيه ؟ عبادت براي چيه ؟ كتاب آسموني براي چيه ؟

براي این كه خدا رو فراموش نكني . مسائل نذاره وجودشو انكار كني . دركش كني . براي اين كه دلبسته نشي به اين دنيا . درعين حال كه در اين دنيا هستي به ياد اون دنياتم باشي . با خدات حرف بزني . درد و دل كني . عبادت براي آرامش بنده هاست . اگه قرار باشه به زور باشه پس همون بهتر كه انجام نشه .

در يك كلام : خدا هيچ چيزي رو در دين اجبار نكرده . راهها رو نشون داده ، ضررها و منفعت هاشو گفته . همه رو با دليل و منطق . قرآن ، احاديث  دليلي هستش براي تمام اين باورها . ديگه بقيه ش به عهده بنده اش هستش . تا شرايط چه طور باشه كه بپذيره يا نپذيره .

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |
هميشه فكر كننننننن  تويي و خدااااااااا  بدون هيچ انسانييييي.

ياسمن حق با تو هستش ....

هميشه به يادم مي مونه . هميشه ....

آهنگ زمينه وبلاگ رو تقديم مي كنم به اولين و آخرين دوستم ،

ياسمن مهربون

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم شهریور 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

 رابطه دوستي بين دختر و پسر در كشور ما داره تبديل مي شه به يك امر عادي . محيطهاي آموزشي هم تحت تاثير اين رفتارهاااا و انحرافات خواه ناخواه قرار گرفتن .                                                        

مهم تر از همه جامعه تاثير گذار هستش و بعد خانواده هااا . يه وقت مي بيني ، خانواده اي در تربيت فرزندش مطابق عقايد درستي كه وجود داره اونو درست بار آوردن ولي در محيط اجتماعي اين پسر يا دختر قدرت نگه داري از عقايد خودش رو نداره و اعتماد به نفسش پايين مي ياد . جذب محيط پيرامونش مي شه .خوب همه خويشتن دار نيستن .بعضي ها مي تونن ولي تكليف اونايي كه تحت تاثير قرار مي گيرن چيه ؟؟ اونايي كه در خانواده اي با عقايد درست بار اومدن اونا چي ؟ نمونه خيلي ساده اش ، دهكده جهاني !! >> اینترنت ، خوب هم چيزايي خوب داره و هم زمينه اي براي انحراف .  

يكي از همين زمينه هاا تالارهاي گفتگو يا چت هستش . كشور ما هنوز قدرت اينو نداره كه شبكه اي جدا داشته باشه .پس تا حد زياديش بستگي به كاربر داره چون در اين دنياي مجازي دستش از همه جا باز هستش و اين برميگرده به ظرفيت طرف كه بره طرف جاذبه هاي مثبتش يا ... . بعضي ها هم بي گناه اسير اين دام مجازي مي شن .دختره خودش چشم و گوش بسته ، و براي پر كردن وقتش گهگاهي چت مي ياد ،اونم نه به قصد دوستي . ولي كافيه در يكي از اين چت ها اسير يكيشون بشه و اون وقت با چند كلمه احساسي راحت از راه بدرش بكنه . آره ، من تو رو دوست دارم ، عاشقت هستم و مي ميرم براتتتت ، حاضرم ازجونم مايه بزارم و... خلاصه اين دختر سر به زير و ساده خام مي شه و عاشق سينه چاك طرف . حالا معلوم نيست اين طرف از كجا پيداش شده !! فكر كرده اين آقا پسر ، بچه خوبيه ، و حالا چون گفته من فقط تو رو دوست دارم و عاشقت هستم بچه سر به راهيه و اهل هيچ كاري نيست .اين طور نيست همه بد باشن   ، ولي اكثراً هستن . تك و توك چي بشه كه خوب باشه . خوب خوبش بيكار نيست وقتشو با اين چيزها تلف كنه . گاهي اوقات اين طوري مي شه كه يه دختري كه تونسته از آفت هاي جامعه حفظ بشه ولي در اين محيط ها از روي سادگيش و حالا وعده و وعيدهاي !!! ... ، با يك تصميم عجولانه باعث به بار اومدن پشيماني ايي مي شه كه ديگه هيچ سودي به حالش نداره .

 بحث كلي چت و اينترنت و اين حرفها نيست .مسئله اصلي اينه چرا جامعه به فكر فعاليتهاي سازنده براي جوانان نيست كه به سمت اين انحرافات كشيده نشن . چرا فرهنگ اصيل كشور خودمون داره فراموش مي شه ، شايدم شده !! . چرا يه دفعه اي اين قدر آزادي باشه كه حالا با تحت فشار گذاشتن بخوان درستش كنن . فرهنگ كشورهاي غرب فقط در ظاهر و پوشش هاي خاص نبوده كه گريبان گير مردم شده . در عقايد و آداب و رسوم هم تاثير گذاشته . واين نبايد در يك كشور اسلامي ترويج پيدا كنه . چون سازگار نيست . سازگار نبوده كه وضعيت جامعه تا الان اين طور شده . نبوده ..

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |
گفتم : السلام عليك يا علي بن موسي الرضا

و اون گفت : به ياد اشكهايي باش كه همين الان از دل گرفتگي داره مي ريزه ، و... .

هيچي ندارم بگم ، از خوشحالي زبانم بند اومده ....


پينوشت :                                                                                                                        ياسمن مهربونم ، ازت ممنونم . حسابي تو زحمت افتادي . پستهاي جامع و كاملي گذاشته بودي . رو من يكي كه خيلي تاثير گذار بود . از همه شما دوستان عزيز هم كه در اين مدت اين كلبه با حضورتون منور كردين ممنونم . 

  ياسمنم   ،    خواهر گلم   ،   دوستت دارم .. .

*******

حالا اين قسمت پاييني براي من

ببخشيد فهيمه جونم از اين به بعدو من مينويسم

آقاي مسافر؛ اون كدي كه ميخواستيد رو تهيه كردم بیایید به وبلاگ من ترنم یاس

توی قسمت لینکهای روزانه هستش اون گوشه وبلاگ

نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم شهریور 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

 

 يكي از مسايلي كه همواره ذهن انسان رو به خودش جلب ميكنه ، مسيله ي آفرينش و موضوعات تعجب آور در اين محدوده هستش . شايد براي خيلي از افراد ، حكمت آفرينش به صورت غير قابل درك جا افتاده و گاها به علت برداشت نادرست، عدم مطالعه و تحقيق ، نتيجه گيري هاي نادرستي در مورد سلسله ي آفرينش پيدا ميكنند .خداي منان كه از همه ي جهات بي نيازه هيچ گاه به دليل بازي يا سرگرمي چيزي رو خلق نكرده . اما شما به دفعات زياد كه پاي صحبت افراد مينشينيد، ميبينيد كه به طور ساده و بي ترس تمام قضايا رو با ذهن خودشون تفسير ميكنند. اگر ما مسلمان هستيم و طبق عقايدمون اولين مرجع خودمون رو قرآن قرار ميديم و همه اعتقاد داريم كه قرآن بدون هيچ اشكالي هستش پس تا اين قسمت خيلي از مشكلات (شك ، نبود اعتماد و ... ) حل ميشه .بنابراين بايد با دسترسي به اين مرجع و آيه هايي كه گفته شده به اين مسيله از ديدگاه درست و صحيح نگاه كنيم

پاسخ بسيار ساده اي در قرآن هست و واضح در آيه هاي گوناگون اشاره شده كه ما به هيچ وجه اين جهان رو براي سرگرمي و بيهوده نيافريديم .با توجه به اين سخنان هر گونه ابهام و شك سريعا از دل پاك ميشه . اما پس دليل اصلي آفرينش چيست؟

در ادامه ي صحبت هام بايد بگم كه اگر روح پاك خداوند در  تك تك ما انسانها كه مقام بلندي رو در آفرينش داريم ، دميده شده و به صورت امانت  در مدت كوتاهي به دست انسان سپرده شده .

به همين دليل ما انسانها براي حفظ اين لوح سفيد ، بايد با پاك بودن و خدايي بودن تمام سعي و تلاشمون رو تا بينهايت انجام بديم كه از صاف بودن نيوفته.

طبق باورهاي قلبيم  ، تمايي اين امانتهاي الهي چه جسم و چه روح كه مقام بيشتري بيشتري نسبت به جسم داره در اين جهان دوره ي مناسبي رو براي رسيدن به همون ذات پاك الهي انجام ميده به عبارت خيلي خيلي ساده تر :

تمام موجودات براي بندگي آفريده شدند ، حتي اونها كه جان ندارند بي اختيار ستايش و سپاس الهي رو در جهان مدام تكرار ميكنند . و همين انساني كه با ذاتي الهي پا به اين جهان ميگذاره به دليل عدم آگاهي و نرسيدن به كمال مرتكب گناه ميشه پس اين جهان براي اون وسيله اي ميشه كه از اين موقعيت ويژه استفاده كنه . يا سعي ميكنه اون لوح رو سفيد نگه داره  تا به منبع اصليش برگرده و يا اين كه اگر خودشو به گناه آلود سعي ميكنه با تلاش بيش ازحد سفيدي هارو بر روي سياهي هاي وجودش بكشونه و با روحي آرام به كمال برسه تا بتونه به منبع اصلي( خداوند ) هر چه زودتر برگرده . و اگر اين اتفاقات نيوفتاد بايد بعد از مرگ تصفيه كامل بشه تا بتونه لياقت در آغوش  كشيدن معشوق رو داشته باشه. انشالله كه بي عذاب به اين مرحله برسيم .

براي ازبين رفتن بعضي شك ها آيات رو براي متن بالا جزو دلايل قبولي اين باورها قرار ميدم و براتون مينويسم آيه در مورد آفرينش--->"ما آسمانها و زمين را و هر آنچه كه بين آنهاست به بازيچه نيافريديم و آنهارا جز به حق ، خلق نكرديم " ( براي رد سرگرمي و بازي بودن مسيله ي آفرينش)  آدرس آيات: انعام (73) ، آل عمران (191) ، مومنون (115)،انبيا (16و17) و در ادامه در يكي از آيات عنوان ميكنه : "جن و انسان را نيافريدم مگر اين كه مرا پرستش كنند "( اين آيه هم براي بندگي و پرستش اومده )  آدرس : ذاريات (56)

 آيه ي جالبي رو در قرآن ديدم برام عجيب بود و بعد متوجه شدم كه نپذيرفتن حقيقت براي بعضي از ماها زيادم تعجب آور نيست !!!  گفته شده : مردم پيوسته ( در امر حق) اختلاف دارند مگر آنكه خدا به آنها رحمت آورده ( انها كه در امر حق اختلاف نميكنند ) و براي همين رحمت است كه خدا آنها را آفريده است !!! (توي كامنتمم در همين نظرات همين پست گفتم) آدرس:هود (۱۱۹و ۱۱۸)

راستش ميدونم كه ان قدر دروغ گفتند كه ديگه به راستي ها هم شك ميكنيم ولي با آيات بهتون ثابت كردم  كه بعضي چيزا سفيده ، هنوز سفيده ، شك نكنيد خدا هنوز با ماست نميذاره گيج بشيم و كمكمون ميكنه كه حقايقو بفهميم .در يك كلام  پرستش همراه با آزمايش براي رسيدن به كمال .

توی این ۲ تا پستی گذاشتم سعی کردم مطالب مفید و مهمی رو اشاره کنم که بعضی هامون فراموش کردیم ، احتمالا اين آخرين آپ من بود . باتشكر از نظرات همه ي شماااااااا( یاسمن ، هديه ي الهي )

 

                                                                         دعا

 پينوشت:

 

1)  اين پست رو براي فهم مسايل مهم اعتقادي گذاشتم .جا داره  كه در طول روز به اين مسايل بيشتر فکر کرد .

باشد كه روزي انسان اين حقيقت رو با قلب و دل پاكش بفهمه .

2) مرجع اصلي رو در زندگي قرآن قرار بديم و سعي كنيم خودمون با تلاش به حقيقت برسيم تا حرفهاي تضاددار بعضي روحانيون مارو بدبين نكنه.

3) تا چيزي رو با چشم ظاهر يا چشم دل نديديم و  حس نكرديم ساده  باور نكنيم، همه چيز رو بايد با تحقيق رسيد  

4) سعي كنيم قبل از خواب، هر شب،تا 10 آيه هم شده ،

قرآن بخونيم و بيشتر به معاني و ترجمه ي فارسي نگاه كنيم . اثر شديدي بر روي آرامش داره . امتحان كنيد !!!

5) براي نظر دادن ابتدا روي حرفاي خودتون كامل فكر كنيد

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم شهریور 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

خيلي از ماها در موقعيت هاي خاصي در زندگيمون قرار گرفتيم كه براي رسيدن به اهداف بلندمون دست به هر كار زديم . اما نتيجه اي نديديم . چرا هيچ ثمره اي دريافت نكرديم ؟

آيا تلاش ما كم بوده ؟

ياحكمت الهي در قدم به قدم ما حضور داشته و جلوي اتفاق دلخواه زندگيمون رو گرفته ؟

سوال مهمتر و اصلي تر اينه كه چگونه انساني كه توي اين جهان حضوري مكاني و زماني داره و با اين قواعد زندگي ميكنه، چه طور ميتونه تشخيص بده كه الان در چه مرحله اي حضور داره ؟

تمامي تلاششو كرده و نتونسته به شرايط ايده آلش برسه ؟

و يا اين كه خواست و صلاح پروردگار مانع شده ؟

طبق باورهام و تجربه هايي كه تا الان كسب كردم .ما بايد تمامي تلاش و در حد بينهايت ممارست و مبارزه رو براي دريافت خواسته ي مورد نظرمون بكنيم . هر دري رو كه تا الان كوبونده نشده بزنيم و در اين بين همواره با توكل پيش بريم اگر نشد راضي بشيم به خواست الهي

بعضي ها 100 درصد تلاش نميكنند . به هيچ چيزي متوسل نميشن و مدام زير لب ميگن خودت اگر بخواي و صلاح بدوني خوب براي من فراهمش ميكني . اما اين اصلا صحيح نيست .

مگه استغفرالله خداوند با سستي ما فريب ميخوره ؟ الله اكبررررررر !!!

درست برعكسشم هست . خودشو به آب و آتيش ميزنه ولي باز هم دست بردار نيست و مدام از خداي خودش شاكي و طلبكاره و در اين بين ايمانش تضعيف پيدا ميكنه و اگر به خواستش به زور رسيد مشكلات بي شماري پيدا ميكنه تا سر حدي كه خودش متوجه اصرار بيموردش ميشه و...

هر دو تا، شيوه ي غلط  و نادرستي هستند و افراط و تفريط رو سرمشق خودشون قرار دادند. همون طوري كه معروفه همواره گفتند از تو حركت از خدا بركت .

اما در ادامه بايد گفت كه خود فرد ميتونه با رجوع به قلبش و عقلش متوجه بشه كه چه كار كنه . ادامه بده و يا هدف ديگري رو جايگزين كنه . چيزي كه اهميت ويژه اي داره اينه كه هر چه قدر انسان پاك و بي آلايش تر باشه بهتر و بيشتر ميتونه به صداي درونيش با گوشي تيز توجه كنه و اين يكي از رمز هاي موفقيت بعضي انسانهاي پاك هستش .

 


پينوشت :

 

سلام دوستان عزيز . من ياسمن هستم . خواهر خوبم ، فهيمه ي نازم الان در سفر هستش و از من خواست كه آپ كنم تا وبلاگ خاموش نشه از ته دلم دعا ميكنم كه بهش خوش بگذره و با دلي شاد و روحي تازه تر از قبل برگرده . فهيمم ، دوستت دارم . مينويسم تا برگردي .

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم شهریور 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

امروز در كشور ما ، ايران ، حجاب معناي واقعي خودشو از دست داده و يا ابزار خاصي شده براي جلب نظر ديگران !!! طوري شده كه هر كسي طبق عقايد خودش نوع پوشش رو تعيين مي كنه . پوششي كه از نظر من نوعي ايراد داره ولي از نظر شما خوب باشه يا بالعكس . آزادي عمل در پوشش خوبه . ولي نه اينكه از حد خودش خارج بشه . چون ما مسلمان هستيم و طبق عقايد ديني بايد بتونيم پوشش رو حالا هر جور كه راحت تر هستيم به طور كامل حفظ كنيم . گاهي اوقات ديگران براي خود شيريني يا كسب موقعيت بهتر و خيلي دلايل ديگه در ظاهر پوشش كامل و...  .  حتي ، حتي به دليل اين پوشش خودشونو بالاتر و برتر از ديگران مي دونن و گاهي وقتها فقط كه ملاك رو ظاهر قرار مي دن ارتباط با ديگران رو هم بر همين مبنا قرار مي دن . فقط ظاهر بين . خيلي ها هستن عقايد سفت و سختي ندارن شايدم هيچي ندونن ولي در مقام خواهر بسيجي و ... اين پوشش رو دارن تا به خاطرش به بعضي اهداف برسن يا امتيازات خاص . همينا هستن كه ديد مردم رو عوض كردن . مردم به خاطر سوء استفاده هاشون ديگه بهشون اعتماد ندارن . با باطني غير موجه و ظاهري موجه چه كارها كه نكردن . تو جامعه ما حجاب شده بازيچه دست مردم .

حتي نمونه ساده اش چادر رو مثال مي زنم . خوب هر كسي با هر پوششي راحت تر هستش . بعضي هاهم مثل من با چادر احساس راحتي مي كنن . فرقي نمي كنه . ولي تو اين چند سال اخير خيلي بي حرمتي ديدم . همشم از چشم خواهران بسيجي و ...  مي بينم . بارها شده ديدم تو جاهاي معمولي و ملأعام چادر سرش بوده و چنان رويي گرفته از من كه چادري بودم بهتر سرش كرده !! ولي تا يه موقعيت خاص پيش بياد و يا مهموني و مجالس آن چناني و با كلاسسس اين پوشش رو كثر شأن مي دونه .ديدم كه مي گماااا چنان آرايشي كه بيا و ببين . يا فلان كس چادر سرش مي كنه و با چنان آرايشي كه اصلاً .. . واي خداي من همش مسخره بازي . خوب نمي تونين بلد نيستين ، زور كه نيست سرتون نكنين . هر پوششي حرمت خاص خودش رو داره . چرا دوست دارين بعضي عقايد زير سؤال بره . تو همه چيز شوخي ،مسائل ديني هم شوخي ؟؟ والا به خدا ، آبروي اونايي كه .. . چي بگي آخه !!

درو بازي در پوشش معنايي نداره . وقتي يه حجاب  خاص داري تا آخرشم بايد همون باشه . نه اين كه يه جا خيلي سفت و سخت باشي يه جا ديگه تا آزادي مي بيني خودتو گم كني .

آقايونم همين طور ، بايد طور ديگه اي اعتقادات ديني تو رو حفظ كنن . سر و وضع لباس پوشيدن ،نگاه هاي ... . چشماشونو درويش كنن . حتي اگه خانومي خواست با سر و وضعش اونا رو به گناه بندازه خوب بايد اين قدر خويشتن دار باشن كه .. . همش كه خانم ها نبايد مراقب پوشش و يا رفتار باشن درسته بيشتر به خانم ها  مربوط مي شه ولي آقايون هم تاثير گذار هستن . 

جامعه محيط كار هستش . محيط فعاليت و رشد و شكوفايي . بايد مثل يك انسان به معناي واقعي كلمه  بود .  نه نمايش جاذبه هاي زنانه يا مردانه يا سالن مد !!!

بازم مي گم هر كسي با هر پوششي راحت تر هستش ولي مهم نگه داري كامل از پوشش هستش والبته اینا عقاید شخصی من بود !!!


پینوشت :

میلاد باسعادت امام حسین (ع) و همچنین امام سجاد (ع) و حضرت ابوالفضل رو به همه شما تبریک می گم

اون خانومه  که تو حالت کما بود . همین چند وقت پیش به رحمت خدا رفت .  خیلی ناراحت شدم . بیچاره پسر بچه کوچولوش . خدایش بیامرزد .

**************

شايد يك هفته يا ... ( معلوم نیست ) نتونم مطلب آپ كنم . يه سفر زیارتی و سیاحتی !! در پيش دارم . به هر حال هر خوبي يا بدي ايي ديدين حلال كنين . قراره دوستم یاسمن تا موقعی که بیام ، در این بلاگ حضور داشته باشه . 

موفق و سربلند باشین

 یا علی  

نوشته شده در تاريخ جمعه سوم شهریور 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

چه قدر بده كه كاري رو بلد باشي ولي اين قدر وسواس داشته باشي و خودتو دست كم بگيري كه ..

اولش هيچي در آخر كار رو خوب انجام مي دي ، تواناييهاي خودتو اون جوري كه بايد تو كارت به نمايش مي ذاري و در حد خودش خوبه ولي ، ولييييييي ، وسواس داري قبل از شروع كار همش فكر مي كني واي اگه نتونم ، اگه بد بشه ، خوش بين نيستي .

مشكلي كه هميشه و بيشتر در حال حاضر گرفتارش هستم !!! وسواس الكي . با افكار منفي اين طوري كار از آب در مياد !! حالا اگه مطمئن باشم كه خيلي خوب مي شه چي ؟

نمي دونم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ولي چاره اي نيست بايد سعي  كنم اين عادت بدو كنار بزارم . كم ، كم . هر دفعه يه خورده اي كمترش كنم . نظر شما چيه ؟!! شما جاي من بودين ... ؟؟؟


پينوشت :

واي خداي من ، اينا چه نظراتي بود در مورد دوستي من و ياسمن ؟ اشتباه مي كنين  . هر دفعه كه مي يومدم چند تا از كامنت ها رو مي خوندم از خنده روده بر مي شدم . ياسمن مي گفت اينا چي مي گنننن !! نه بابا ، اصلا و ابدا اين طور كه شما فكر مي كنين نيستتتت .

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام مرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

اين چند روز ، شايدم اين چند وقتتتتت معلوم نبود چم شده بود !! يه تحولات ، اتفاقاتي داره مي يفته ، اميدوارم همه چيز خوب پيش بره . خواستن ، توانستن است . درسته ؟ مي شه ولي اون توانستنش اراده مي خواد . خدايا بهم كمك كن . يعني به ما كمك كن . تنهامون نذار . اون فرشته مهربون يه خواهر دوست داشتني بود . ولي براي بعضي هاتون سوتفاهم شد !! فكر مي كردين عاشق شدم ! نه بابا ، عاشقي كدوم كشكه . حالا حالا كار داره عاشق بشم . اووووووو ....

خدايا ، مي خوام به خواهر گمشده ام ، به نيمه پنهاني وجودم برسم . تلاشمو مي كنم ولي خواهش مي كنم تو هم تنهام نزار . باشه ؟ خدا جونم ،  به فهيمه و ياسمنت كمك كن . دم اذان كه داشتم از سركار مي اومدم خونه ، دوربرمو نگاه كردم ، چه جشني ، چه هيايويي . مردم همه خوشحال . اومدم خونه يه نگاهي به حياط كردم ديدم به به چه تر و تميز . آب و جارو شده . مي بينين تا يه مراسماي اين چنيني مي شه ، هر كسي ، همه ، شور و شادي دارن . خوشحالن . مي گم ، كاشكه هميشه همين طور باشه ، كاشكه هر روز عيد باشه ، هر روز تولد باشه ، هر روز شادي . آسمون دلا ابري نباشه . گاهي خوبه ازش باران بهاري  براي سبز شدن جوانه هاي اميد بياد ولي نه هميشه .

روحيه گرفتم ، سر اين مشكل يكمكي استرس داشتم ولي حالا ..

مي دونين چه عهدي كردم ؟ دوست دارين بدونين ؟

عهد كردم از اين به بعد مشكلات مانعي براي پيشرفتم نشه . ياد گرفتم كه دقدقه ها رو جزيي از شيريني زندگي بدونم  . ۱۰ درصد به فكر مشكل ، ۹۰ درصد به فكر راه حل . اينا شعار نيستاااا . امتحان كردم ، نتيجه اشم ديدم كه اين قدر مطمئن حرف مي زنم . اصلاً مزه اش به همينه . نمي خوام به ميدان مبارزه برم كه !! ، با آرامش ، با منطق . البته مي دونم اين قدر هستن كه نمي ذارن رنگ آرامش رو ببيني ولي خوب اونا نمي ذارن ، خودم كه مي تونم !!

راستي ، دوست دارين شما هم با خواهر نازنينم ياسمن آشنا بشين ؟ با كسي كه حاضرم اين قدر به خاطرش سختي بكشم ؟ بهش گفتم هر وقت تونستي تمام ستاره هاي آسمونو بشماري اون وقت مي فهمي چه قدر دوستت دارم . دوست ندارم حتي ازدواج بين ما فاصله بندازه . تازه مطمئنم اون موقع تحكيم اين دوستي بيشتر مي شه .

اول لينك ها ، آدرس بلاگش هست >>> ترنم ياس .


پینوشت :

شايد ديگه نتونم زود به زود آپ كنم . مي خوام يه بلاگ گروهي با ياسمن راه بندازم . هنوز تو فكرش هستیم . اين وبلاگ برام پر از خاطرست . نمي تونم دل بكنم . حتی اگه دیر به دیر بشه ولی مطمئن باشين پابرجاست .

راستييييييييي ، عيدتون مبارك . إنشاءالله هميشه و هر روزتون شادي باشه .

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

دارم لحظه به لحظه بزرگ شدنمو حس مي كنم . احساساتم ، عقايدم ، ... . ديگه اون دختر كوچولوي هميشگي نيستم كه وابسته باشه . مسئوليت پذير شدم . كم كم طعم استقلال رو مزه مزه كردم . نگرانم ، از آينده ، ... . از اين كه يه روزي از پدر و مادرم ، از اين زندگي جدا بشم . از اين كه يه روزي باقي زندگي رو در كنار يك وجود بيگانه سر كنم . وجودي كه بعدها طعم عشق بگيره . كسي كه سرمو بزارم رو شونه هاش ، كسي كه پشتيبانم باشه ، بهش تكيه كنم . وقتي كه در كنارشم دلم قرص باشه ، وجودش آرامش بده .براحتي نمي شه به كسي اعتماد كرد . صداقت و يك رنگي كم رنگ شده . گاهي وقتها بين دروغ و راست حد و مرزي نيست . در باطن دروغ و در ظاهر سعي مي كنه مثل حقيقت جلوه بده . مي ترسم ، مي ترسم ... .   اونم براي كسي كه از دروغ متنفره ، هميشه واقعيات رو همون جوري كه بوده جلوه داده . بدم مي ياد ، از آدمهايي كه از صداقتت سو ء استفاده مي كنن . ولي اعتقاد دارم ، تا حديش به خودم بستگي داره .كسي كه مي خواد عشقش خصوصيات مد نظرش رو داشته باشه ، اول بايد اون خصوصيات رو درخودش به وجود بياره . ولي يه چيزي هست . نبايد هميشه انتظار يك انسان كامل رو داشته باشي . تنها چيزي كه مي تونه ايده آل هاتو به واقعيت نزديك كنه در درجه اول خودت هستي . صبر مي خواد ، تحملش سخته ، تغيير منش ،سازگاري با علايق و عقايد تازه . اگه آغوش پر از مهر و محبت  مي خواي ، اگه پشتيبان مي خواي ، اگه آرام جان مي خواي ،بگو يا علي و توكل به خدا و تلاشتو بكن . مگه خودت نمي خواي ؟ پس زود باش ديگه . كمي سطح توقعات رو پايين بيار . 

دبير فيزيكمون ،  آقاي بود . فرد بسيار تحصيل كرده و متشخص و مؤمن ... . واقعاً آقا بود . هروقت كه مسئله سختي رو بچه ها توش مي موندن و ازش سؤال مي كردن كه آقا اين مسئله سخته و چه جوري حل مي شه ؛ اونم با صبر و حوصله و لبخند در جواب مي گفت : به سختي !! يادش بخير ... .

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم مرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

یادتونه گفته بودم ، " گاهي وقتها در حكمت كار خدا مي موني " ، خوب پيش مي ياد ولي تا به حال اين طوريش براي من پيش نيومده . به زمان احتياج دارم تا مصلحت كارشو بفهمم .

چند وقتيه كه خداي خوبم  ، منو با يك فرشته مهربون ودلسوز آشنا كرده . يك دوست خوب ، از جنس خودم . هموني كه مدتها آرزوشو داشتم . منتهي مشكلاتي سر راه ما قرار داره . به راحتي نمي شه به هم برسيم .  موانعي هست كه بايد پشت سر بزاريم . همش مي گم : خدا جونم ، آخه چرا حالا اوني كه مي خواستم پيدا كردم بايد اين قدر با سختي باشه . آخه چرا اين طوري ؟ خدا فقط مي شنوه ، ولي كاش مي شد جوابمو بده كه چرا ... . به خودشم گفتم كه خدا هيچ چيزي رو راحت در اختيارت قرار نمي ده ، بايد خودت تلاش بكني .سختي بكشي . داره امتحانت مي كنه . حرفي ندارم تحمل مي كنم . هر كاري خدا بخواد ، هر سختي ايي باشه ، تا جايي كه بشه تحمل مي كنم .تا ببينيم خدا چي مي خواد .

گاهي وقتها كه يادش مي افتم ، ياد اين سختي ها ، دلم مي گيره ، بغض مي كنم . درست مثل امروز ، از صبح تا حالا هواي دلم ابري بود . حالت عجيبي داشتم . درست مثل بچه هاي كه بي قراري مي كنن . هي مي خواستم گريه كنم ولي نمي شد . نمي شد . تو آرايشگاه ديگه نتونستم تحمل كنم ، يعني نمي شد . رفتم پشت لباس عروس ها  و  يواشكي چند تا قطره اشك ريختم ولي فايده نداشت . تا بالاخره از اونجا خلاص شدم و اومدم خونه . حالا حالم بهتره . به خودم دلداري دارم . هي مي گفتم : آروم باش ، آروم باش . درست مي شه ، همه چيز درست مي شه .  اينا رو به اونم گفتم .

آره ، گريه براي تسكين درد خيلي ام خوبه ولي دواي درد نيست . إنشاءالله و اگر خواست خدا باشه مشكل ما هم حل بشه . اميد به خدا .

 

 

 ****

زندگي گرمي دلهاي به هم پيوسته است

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

****

 

 

 

 ***

 تقديم به ياسمن گلم ...

 ياسمن عزيزم ، خواهر مهربونم ، دوستت دارم .

 ***

بيشتر از اون چيزي كه فكرشو بكني .

دوستت دارم ...

 

 

 

 


پينوشت :

يه چند روزي نمي تونم مطلب آپ كنم . معلوم نيست شايد زود اومدم و شايدم دير . بستگي داره

نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

هر چي مي خواستم در وصف مناسبت به اين قشنگي بنويسم ، هيچي به ذهنم نیومد .

فقط اينو مي گم همه آمين بگين :

خدايا ، تو را قسم مي دهيم به حقيقت علي بن ابيطالب كه درد اسلام را در دل ما ايجاد كن .عاقبت امر همه ما را ختم بخير بفرما . درد محبت و معرفت و طاعت و عبادت خودت را در دلهاي ما قرار بده . احساس همدردي با خلق خودت را در ما ايجاد بفرما . ما را از پرتو نور ولايت علي ( ع ) بهرمند بفرما . ما را پيرو واقعي آن بزرگوار قرار بده . دلهاي ما را به نور ايمان منور بگردان . ما را با حقايق اسلام آشنا بفرما .

الهی آمین

و در آخر ميلاد نور امام علی (ع) رو به همه شما تبریک می گم .


پينوشت :

برم كه خيلي كار دارم . قرار يه كيك خوشمزه به مناسبت روز پدر درست كنم .

نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم مرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |
چه دنيايي ايه . يه عمري براي رسيدن به اهداف زحمت مي كشي . يه عمر تلاش مي كني براي چي ؟ براي اين كه لحظه اي هم كه شده با آرامش و رفاه زندگي كني . بدون دغدغه فكري . چه فكر بيخودي . اين همه مدت تلاش مي كني . تمام دقايق و لحظه هاي به ياد موندني زندگيتو از دست مي دي . از خوشي هات به خاطر به دست آوردن پول بيشتر صرف نظر مي كني . عرصه رو به خودت و خانواده ات تنگ مي كني كه چي ؟ بعدشم تازه ، وقتي مي ياي خونه بازم حرف از كار ، كار ، كار ... . يه دقيقه نمي خواي با خانواده ات باشي . واي فردا چك دارم ، بدبخت شدم ، پس فرداشم چك دارم . پول ندارم چي كار كنم ؟؟؟ اعصاب خودت كه هيچي اعصاب خانوادتم خورد مي كني . يعني چي ؟ داري براي چي زندگي مي كنم . بسه ديگه . چقدر طمع مال دنيا . بشين سر جات .كيفشو بكن . باور كن همه خوشبختي به پول و زندگي مرفه نيست . در حد متعادل هم داشته باشي خوبه . غنيمت هستش .

اين روزگار رو مي بيني . يه روزي همه ما رفتني هستيم . پس تا وقت داري كيفشو ببر . سخت نگير . وقتي خودت سخت نگيري دنيا هم بهت رحم ميكنه . باهات مهربون مي شه . دستتو مي گيره . آخرش چه اون پولدارش ، چه اون فقيرش همه تو يه ذره جا خاك مي شن . اون وقت اين همه مال و منال كجا رفت . همش باد هوا . پول خوبه . چرا بد باشه . ولي وقتي بيش از حد براي رسيدن بهش خودتو به آب و آتيش بزني ، زندگيتو فراموش كني ، لحظه هاي قشنگ زندگيتو  تباه كني ، اون موقع مثل سم مي شه . اگه تونستي همه اينا داشته باشي اون وقت پولم به جاش خوبه .


پينوشت :

معذرت مي خوام اين قدر دير آپ كردم . مشكلي پيش اومده بود ، نگران دوستم بودم . ازش خبري نداشتم . بعدش هم كه كسالت روحي و جسمي داشتم . نشد ديگه يه سر و ساموني به بلاگم بدم .بازم شرمنده همه تو ن هستم .

در مورد اون پست قبل هم از نظرات سازنده همه شما ممنونم . ولي من كلي گفتم . تا به الان با محيط هايي مثل دانشگاه زياد مواجه شدم .  و تونستم به خوبي شخصيتمو حفظ كنم . اميدوارم بتونم از پس اين محيط هم بربيام . خيلي سخته كه بتوني در اين جور محيط ها رفتار و  شخصيت رو خودت رو حفظ كني . عوض نشي . خيلي سخته . اميد به خدا . به خدا توكل مي كنم . اميدوارم در زمينه تحصيلات بتونم موفق باشم .

الان حال و حوصله درست و حسابي ندارم ، سر فرصت به وبلاگ تمامي شما دوستان سر مي زنم .

چرا  بعضی از شما زود قضاوت می کنین . دلیلی نداره جو دانشگاه منو بگیره و باعث تغییر منفی در وبلاگ !!! هیچی رو فراموش نکردم . همون آدم سابق هستم . ولی مثل اینکه این شما هستین منو فراموش کردین !! به همین زودی !!!

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

هر كسي در مواجه با شرايط جديد در محيط هاي اجتماعي ممكنه رفتار يا عكس العمل خاصي نشون بده .  اگه اين تغييرات در جهت مثبت باشه خوبه و اما عكس اين قضيه ...!!!براي روشن شدن مطلب يك نمونه ساده مثال مي زنم . همين دانشگاه كه امروز دقدقه ذهني همه جوانان اين مرز و بوم شده . مسلماً دانشگاه محلي است براي تحصيل و رسيدن به درجات بالاي علمي . ولي ، ولي ... . در كشور ما  بعضي جوانان دانشگاه رو با جاهاي ديگه اشتباه مي گيرن !!يكي فكر مي كنه سالن مد هستش ، يكي ديگه براي بالا رفتن شعور فرهنگيش !! مي ياد . يكي ديگه با فكر ازدواج !! يا چشم و هم چشمي و ... .  تو اين همه دانشجو شايد ۵۰ درصدش به خاطر اين دلايل غيرقابل قبول دوست دارن تحصيل كنن . و ۵۰ درصد ديگش با هدف واقعي تحصيل . البته نه اين كه اون دسته قيد درس خوندن رو بزنن ولي خوب اونا باعث مي شن كه محيط مقدس دانشگاه آلوده بشه و عرصه رو بر دانشجويان ديگه محدود كنن . كساني بودن كه ظاهري صاف و ساده داشتن و هدفشون واقعاً درس خوندن بوده ولي وقتي وارد دانشگاه شدن از اين رو به اون رو شدن . رفتار و ظاهر و همه چيز . اين افراد اعتماد به نفس پاييني دارن وقتي مي بينن كه جمع كثيري از افراد سر و وضعي دارن كه با اونها مغايرت داره سعي مي كن همرنگ جماعت بشن و روز به روز تغيير  كنن . نمي دونم چرا بيشتر در جامعه ما خوب ها تحت تاثير بدها قرار مي گيرن و عكس اين قضيه كمتر پيش مي ياد !! شما فكر مي كنين دليلش چي مي تونه باشه ؟؟؟ منظورم از خوب  بودن  در ظاهر بود نه در اخلاق و رفتار . تيپ و سر وضع . اخلاق و رفتار بحثش جداست . در نگاه كلي بايد گفت كه امروزه درايران دانشگاه شده مد ، مد ، مد .. . تنبل و زرنگ و و همه قشري براش سر و دست مي شكنن .

بحث اين قضيه دانشگاه نيست . مسئله كلي اينه كه چرا بايد خيلي زود تحث تاثير محيطي قرار گرفت كه مي تونه با خيلي خصوصيات ما مغايرت داشته باشه ؟ چرا بعضي ها دوست دارن كه خيلي راحت خصوصيات خودشون رو انكار كنن و همرنگ جماعت بشن ؟ يعني شما مي گين دليلش پايين بودن اعتماد به نفس هستش ؟

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم مرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

اين مطلب رو من تاثير فوق العاده مثبتي گذاشت . براي شما هم نوشتم كه حتماً استفاده كنين . پيشنهاد مي كنم با دقت كامل بخونين .

هر کسی موفقیتهایش را بر اساس مقیاسی نسبی می سنجد . موفقیتهای كوچك برخي اشخاص ممكن است در نظر برخي ديگر بزرگ جلوه كند . اين امر به نوع تربيت و تحصيلات و شرايط موجود در زندگي بستگي دارد . با اين حال افرادي نيز وجود دارند كه نمي توانند به سطح رضايتبخشي از موفقيت دست يايند. ضعفاي شخصيتي و ويژگيهاي از پيش تعيين شده زندگي ، موانع اصلي در راه چنين انسانهايي به شمار مي رود . اگر در زندگي شرايط دشواري را تجربه كرده ايد به اين ويژگيها و موقعيتها نگاهي بيندازيد تا ببينيد كه در حال آماده كردن خود براي شكستهاي بيشتر هستيد يا نه ؟

 ممكن است يكي از اهريمنان اصلي و عامل نابودي شما در تحصيل و زندگي شغلي طفره رفتن از كارها و به تعويق انداختن آنها باشد . افرادي كه علامت مزمن اين بيماري در آنان ديده مي شود مايل اند با اين جملات توجيه كننده كه " تمام كردنش كاري نخواهد داشت " و يا " نگران نباش وقت براي انجام دادنش بسيار است " ، كارها و وظايفشان را براي هميشه از سر خود باز كنند و به تعويق بيندازند .فرد پشت گوش انداز انساني تنبل و سست است . او براي همه چيز عذر و بهانه دارد و با اينكه توانايي و ابزار انجام دادن امور را در اختيار دارد از اتمام آن ها طفره مي رود .

مانع اصلي ديگر واهمه داشتن ازموفقيت است . با اين كه چنين افرادي دقيق مي دانند كه براي موفق شدن به چه چيزي نياز دارند به سبب ترس از موفقيت نمي توانند به هدفشان برسند و در نظر آن ها راه پيش رو رعب آور است و نگراني از آينده و مسائلي كه گريبان گير او خواهد شد سبب  نداشتن بصيرت و بازماندشان مي شود .

فرصتهاي ترقي ممكن است در محل كار پيش بياد اما فردي كه از موفقيت وحشت داشته باشد نمي تواند ترفيع بگيرد او بهانه مي آورد . مسئوليتهاي شغل جديد زياد و خارج از تواناييهاي اوست . اين گونه افراد ميلي به بالا رفتن از پله هاي ترقي ندارند و وقتي كه آينده نامعلوم باشد اين وحشت شدت بيشتري مي يابد .تشخيص و حل اين مشكل آسانتر از برخورد با پشت گوش اندازي است . با كمي هم محوري و شكيبايي مي توانيد شرايط رو به نفع خود تغيير دهيد .


پينوشت :

در مورد پست قبلي همه دوستان نظرات مفيد و سازننده اي داشتن . خوب در اين مورد عقايد همه يك جور نيست . منم به زبان خودم و در حد دركي كه داشتم نظرمو در مورد نماز و ارتباط با خدا گفتم .

ياسمن مهربونم،  دوست خوبم ،خواهر نازنينم باهات كاملاً موافقم . شما درست مي گي . دوست عزيزم ، دختري از مشرق آرزوها حرفهاي شما هم همه اش برام قابل قبول و تاثير گذار بود. از  هر دوي شما ممنون هستم كه ديدمو به اين جور مسائل بازتر كردين .

در اولين فرصت به وبلاگ همه شما سر مي زنم . راستش فعلاً موقعيتش نيست !!!

نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

یاد خدا چقدر به انسان آرامش میده . موقع هایی که خسته از بدی های روزگار ، از نامردي ها ، از بي وجداني ها ، ... تنها چيزي كه مي تونه تسكينت بده و تو رو از اين دنياي خاكي به اوج ببره ياد خدا و درد و دل كردن با اونه . خدا از دل همه ما باخبره. بدي هايي كه كرديم ، خوبي هايي كه كرديم ، حتي گاهي اوقات كه وجودشو ،بودنش رو فراموش كرديم و كار ناخواسته اي رو انجام داديم . آره نمي شه وجودشو انكار كرد . خداوند ، نماز رو واسطه ارتباطي خودش با بنده هاش قرار داده . تا به اين وسيله باهاش حرف بزنن . درد ودل كنن ، تا براي لحظه اي هم كه شده از تعلقات اين دنيا دل بكنن و اونو ستايش كنن . روزي ۳ بار خدا رو ستايش مي كني تا دقدقه هاي زندگي نذاره اون بالايي رو كه همه كارست فراموش كني . تا تجديد پيمان كني . تا بهت يادآوري بشه كه هر چي كه مشكلات داشته باشي در آخر گره اش به دست همون بالايي باز ميشه . نمي خواد بيخودي و بيش از خد خودمونو به آب و آتيش بزنيم . اگه اون خواست مي شه ، اگه نخواست نمي شه  . در آخر  بايد به خدا توكل كرد . هر چي كه خودش صلاح بدونه بايد قبول كرد . هر چي كه خدا ازما خواسته ، صد در صد منفعتي درونش نهفته بوده . حتي همين نماز . بعضي ها نمازشون رو نمي خونن مي رن مديتيشن و يوگا و اين جور تمركزهاي فكري رو انجام مي دن . خبر ندارن نماز خودش بهترين تسكين دهنده روح و جسم انسان هستش . خانومي بود ، با وجود تمام كارهاي خوبي كه در اين دنيا انجام مي داد و همه مردم ارادت خاصي بهش داشتن ولي نماز نمي خوند . اين خانوم تازه به رحمت خدا رفته . چند وقتي هستش به خواب بچه هاش مي ياد . يه دفعه از  يكي از بچه ها از مادرش در خواب پرسيده بود ازاون دنيا چه خبر . وقتي كه اين حرفو زد مادرش گفت اصلاً حرف اون دنيا رو نزن كه حالم به هم مي خوره بعد در همون حالت حالش بد ميشه و از حال مي ره. بله حالا كه از دنيا رفته به نماز احتياج داره . يه دفعه ديگه هم يكي از بچه هاش خواب ديده بود كه روي قبرش ايستاده و در حال تكبير گفتن هستش . باز يه دفعه ديگه هم خواب ديده بودن كه ميگفت احتياج به نماز داره . غرض از گفتن اين حرفها ترس از اون دنيا نيست . ولي خوب چيزي كه خود خدا براي راحتي و آرامش ما هم در اين دنيا و هم در اون دنيا قرار داده چرا ما گاهي اوقات خير و مصلحت اون چيز رو انكار مي كنيم و مثلاً مي گيم به چه درد مي خوره . چه طور ما هر وقت كه مشكلي داريم ، اتفاقي مي افته دست به دامن خدا مي شيم ولي حالا كه خدا از ما يه نماز ۲ دقيقه اي مي خواد وقت نداشته باشيم . حوصله مون نياد . يه وقت بخونيم ، يه وقت نخونيم . پس اين طوري باشه خدا هم بگه منم وقت ندارم هر وقت حوصله ام بياد كمكت مي كنم .

نمي دونم ، خدا آخر و عاقبت همه رو به خير كنه . همه رو . هر كسي چه در اين دنيا ، چه در اون دنيا  مسئول اعمال خودشه

نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |
قبول شدم ، قبولللللللللللللل شدممممممممممممم

اون رشته ايي كه مي خواستم قبول شدممممممممممم

خوشحالم

خييييييييييييييييلي زياددددددددددددددددددددددددددددد

يه عالممممممممممه

نرم افزار و آی تی قبول شدم . هر دو هم جاهای خوب که اصلاْ فکرشو نمی کردم . باورم نمی شهههههههههههههه .

ترجیحاْ دوست دارم آی تی برم . هنوزم باورم نمی شه !!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

استخاره يعني طلب خير كردن . يعني مشورت با خدا . مي گن استخاره زمان و روز خاصي داره . يعني هر موقعي نمي شه استخاره كرد .

 خيلي ها ترجيح مي دن براي امور خيري مثل ازدواج استخاره كنن . ولي بعضي ها هم هستن كه در انجام كاري كه دودل هستن براي رفع ترديد استخاره مي كنن در آخر هم تصميم گيري نهايي شون رو بر همين مبنا مي ذارن يعني هر چي خدا بگه . استخاره كه همش خوب در نمي ياد ممكنه گاهي اوقات بد در بياد يا حد وسط !! . چون داريم يه صلاح و مشورتي با خدا مي كنيم . درسته ؟ پس ديگه بد و خوب نداره . ولي خوب از يك طرفي هم نمي شه زياد استخاره كرد . بعضي اتفاقات رو آخرشو ندوني چي مي شه بهتر هستش . حالا ازدواج هيچي . اين قبول . استخاره در اين مورد خوبه . ولي تحصيلات چي ؟ به نظر شما اين مورد هم مي تونه جز استخاره باشه . تحصيلات در هر زمينه اي باعث ارتقا سطح علمي و فرهنگي مي شه پس به نظرمن لازم به  استخاره نيست !! حالا منظورم از تحصيلات گفتن يك نمونه ساده بود . يعني مواردي كه شامل استخاره نمي شن . يا استخاره نكنيم بهتر هستش . همون در موارد كلي تري با خدا مشورت كنيم فكر مي كنم عاقلانه تر باشه . مواردي كه در تصميم گيري واقعاً دودل هستيم و نياز به مشورت با خدا داريم . يعني خيلي حياتي باشن !!

يك مشورت :

براي انتخاب يك دوست . دوستي كه براي مدت كوتاهي باهاش در ارتباط بودي و تا حد قابل قبولي مي شناسيش . ولي يكم دودل هستي و هيچ راه ديگري هم براي شناخت بيشتر اين دوست نباشه شما حاضرين استخاره بكنين .  بدش اگه بد دراومد چي ؟ بايد به اين رابطه خاتمه داد ؟

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

گاهي اوقات در حكمت كار خدا بايد قدري تأمل كرد. بعضي وقتها يه كاري رو مي خواي انجام بدي ، يا جايي مي خواي بري يا چيزي از خدا مي خواي ، كه اصلاً اون شرايط محيا نمي شه . هر چي هم كه از خدا خواهش و تمنا مي كني باز خواسته ات رو برآورده نمي كنه . بعضي ها كه با اين شرايط مواجه مي شن مي ذارن به حساب مصلحت كار خداوند . مي گن حتماً خدا صلاح ندونسته . خوب اون خداست ، مي دونه داره چيكار كنه . تا آخرش رو خبر داره . ولي بعضي ها ناشكري مي كنن . صلاح و مصلحت و اين چيزها نمي فهمن. مي گن بايد بشه . خودشونو بدبخت مي كنن ، به آب و آتيش مي زنن ، كه خواسته شون رو عملي كنن . خبر ندارن كه به ضررشون تموم مي شه . بايد منتظر بود تا با گذشت زمان ، بالاخره حكمت كار خدا معلوم بشه .

يك خانومي بود سالها بچه دار نمي شد تقريباً ۱۰ سال بود . اين قدر نذر و نياز تا بعد از مدتها خدا به اونا يه پسر كوجولوي خوشگل داد . يكي ، دو سالي گذشت . به خوبي و خوشي زندگي مي كردن . تا اين كه يه روز كه داشت بچه رو  تو بغلش مي خواباند ، به شوهرش گفت ، حالم اصلاً خوب نيست، سرم  داره گيج مي ره ، .. تا شوهرش اومد ببينه چي شده ، اون افتاد روي زمين و بيهوش شد . بردش دكتر . بعد از كلي آزمايش متوجه شدن هم سكته مغزي كرده و هم سكته قلبي . دو عضو اصلي بدنش مختل شده بود . هيچي ديگه الان اون خانم ، تو كما هستش . با دستگاه نگه اش داشتن . حالشم اصلاً‌ خوب نيست . بچه اشم از اين طرف بي تابي مي كنه . تا به حال هيچ عكس العملي نشون نداده . فقط يكبار در همون حالت كما با صداي گريه بچه اي براي لحظه اي شك بهش وارد شد و يك تكان ناگهاني خورد . خرج ها بالا و وضعيت مالي خوبي ندارن . اون خانم قبل از اينكه اين اتفاق براش بيفته ،  به يكي از همسايه ها گفته بود ، چند وقتي هستش احساس مي كنم مي خوام بميرم به خاطر همين  يه مقدار پولي براي تهيه جهيزيه دختري از مردم جمع كرده بود ، گفتش كه اگه يه وقت اتفاقي براي من افتاد اين پول رو به اين خانواده بدين ...

براش دعا كنين . به دعاي همه شما نياز داره .

شايد به خاطر همين اتفاق خدا نمي خواسته اينا بچه دار بشن . نمي شه هيچ اتفاقي رو پيش بيني كرد .  نمي دونم . خدايا قربون عظمتت .  اگه تو بعضي خواسته هايي كه ما داريم فراهم نمي كني مصلحتش اگر اون موقع معلوم نشه ولي بالاخره مشخص مي شه . راضيم به رضاي خودت . هر چي كه تو بخواي منم همونو مي خوام . تا جايي كه بشه و بتونم تلاشمو مي كنم ، ولي اگه به خواسته ام نرسيدم مي ذارم به حساب نخواستن تو .


پينوشت :

  • اون امتحان بود كه از دادنش داشتم منصرف مي شدم . با اصرار يكي از دوستان راضي به شركت در امتحان شدم ولي مطمئن بودم كه قبول نمي شم يعني اميدي نداشتم . گفتم حالا عيبي نداره خودمو يه محك مي زنم . همين چند روز پيش جوابش اومد . در اوج ناباوري قبول شدم . اونم با نمره اي كه اصلاً فكرشو نمي كردم . از تعجب شاخ درآوردم گفتم حتماً خواست خدا بوده . تصميم گرفتم مرحله بعدي امتحانش رو با جديت كامل بخونم تا اين دفعه با نمره عالي قبول بشم . ۲ مرداد مرحله بعدي آزمون هستش .
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

 با چهره مهربانش

پاكي قدومش

سنگيني سكوتش     نجابت و غرورش       و با زمزمه كلامش

در جذبه محراب

گستره وسيع جنت بود و ما فقط مادر مي خوانديمش     

فرا رسيدن سالروز تولد حضرت فاطمه (س) و روز مادر رو به تمامی مادران دلسوز و مهربان تبریک می گم و این شاخه گل زیبا رو بهشون تقدیم می کنم ...

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

موقع هایی که کم حوصله می شین ، موقع هايي كه حتي حوصله خودتونم ندارين ، موقع هايي مجبورين منتظر بمونين چيكار مي كنين ؟
هر كسي اهداف خاصي در زندگيش داره . براي به دست آوردن هدفش در زندگي تمام سعي وتلاشش رو مي كنه . همه اينو مي دونيم كه اگه هدفمند پيش نريم نمي تونيم خواسته ها مون رو عملي كنيم . همه اينا درست .
ولي بعضي افراد هستن هدفمند پيش مي رن ، با اراده و پشتكار به هدف يا هدفهاشون مي رسن منتهي وقتي به مرحله رشد و تعالي اون هدف مي رسن سردرگم مي شن . بعد از مدتها تلاش و پشتكار به هدف رسيدن ولي حالا نمي دونن بايد چه جوري اين هدف رو پيش ببرن و ازش استفاده كنن . منتظر يك استارت هستن . خوب خيلي سخته اين همه مدت زحمت بكشي ، خون دل بخوري . آخرش وقتي كه به خواسته ات مي رسي ، بنا به دلايل خاصي ، يا فراهم نبودن امكانات و موقعيتها در مرحله كاربردي اين هدف به قول عاميانش درجا !! بزني . بايد بگردي دنبال راه حل . بعضي از اين افراد رو يك موقعيت خاص متحول مي كنه ، ولي نمي شه دست رو دست گذاشت ، مشكل اون بعضي هاي ديگه هستن ، نظر شما چيه ؟ اونا بايد چه كار كنن ؟ شما اگه در اين موقعيت بودين چه راهكاري رو انتخاب مي كردين ؟
ديگه نمي تونم تحمل كنم . صبرم تموم شده . دارم مي ميرمممم . اعتراف مي كنم ، خسته شدم ، از انتظار خسته شدم . خود من هم الان در اين موقعيت خاص هستم به اهدافم رسيدم ولي سردرگم هستم . منتهي براي من راه حلش هستش .  منتظر يك تحول هستم .شايد براي هيچ كس مسئله آن چنان مهمي نباشه . ولي اين اتفاق كوچك براي من يعني شروع تلاشي دوباره در جهت رشد و تعالي تمام اهدافم . كم حوصله شدم . تو آرايشگاه هم همين طور . حوصله سر و كله زدن با مشتري رو ندارم . هر روز كه مي رم خدا خدا كنه مي كنم هيچكي نياد .  سرم داره منفجر مي شه . خيلي رو اين مسئله حساس هستم . برام دعا كنين . دعا كنين كه زودتر از اين بلاتكليفي دربيام .

براي تك تك شما آرزوي بهترينها رو از خداوند متعال مسئلت دارم
دعا مي كنم شما هيچ وقت به درد من مبتلا نشين . چون حسابي از كار و زندگي مي افتين . در اون لحظه در اوج هدفمند بودن بي هدف پيش مي رين  !!!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

نظرات دوستان رو کامل خوندم . هر کسی به نحوی درست می گفت . متولد ماه مهر ، گفته بودين نمي تونين پيامبر گونه زندگي كنين . نه شما هيچ كس ديگري هم نمي تونه اين گونه زندگي كنه . هيچ كس . براي اين كه ما در اين دنيا آمديم كه اشتباهات خودمون رو اصلاح كنيم . راه درست رو انتخاب كنيم . و هيچكس بي عيب و نقص نيست . همون به ظاهر خوب خوبش هم يه ايرادي داره كه ما خبر نداريم !!شما و ستاره خاموش نظرتون اين بود كه با هر كس بايد همون طور برخورد كرد اون با ما داره . ترنم عزيز هم تا حدودي نظر شما رو داشتن . هيچكس نمي تونه بدي كه در حقش مي شه تحمل كنه و به راحتي كوتاه بياد . خوب اين حق ماست . من كه نگفتم راحت كوتاه بياييم و بي تفاوت باشيم . نمي شه كه كمر جنگ بست .  نظرم اين بود كه اگر ، با وجود رعايت تمامي حريم ها و احترامات لازم در مورد اين فرد باز اگه متوجه رفتارش نشد ، وظبفه مون ايجاب مي كنه كه اونو متوجه رفتار نادرستش كرد . ديگه قبول بكنه يا نكنه مشكل ما نيست كه . خودش لطمه مي خوره . براي ما فرق آن چناني نمي كنه . به نظرات شما احترام مي ذارم ولي من مخالفم . يعني درست نيست باهاش همون رفتار خودش رو داشت اين طوري چه فرقي بين ما و اون فرد مي شه ؟! يعني اگه اون طرف خواست ، هر رفتاري زننده و دور از عرفي بكنه شما هم حاضرين همون رفتار رو بكنين !! نه ، خداييش من يكي تا به حال اين رفتار رو نداشتم بعدها هم فكر نمي كنم بتونم همچين كاري بكنم . مي سپارم دست تقدير و روزگار .

نويسنده وبلاگ ستاره خاموش حرف قشنگي زدن :گذشت در صورتی میشه انجام داد که کاملا به شرایط بحرانی طرف واقف باشیم و در واقع بدونیم که این رفتارش گذراست و دلیل داره .

  • نمي دونم شما چه فكري كردين ؟!! ولي اگه مي تونستين كاملتر توضيح بدين شايد نظر منم عوض مي شد !! 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سیزدهم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

شما به این که میگن ، جواب بدي رو با خوبي بدين اعتقاد دارين ؟

گاهي اوقات به يكي از سر لطف و مهرباني خوبي مي كني ، ( حالا در هر زمینه ای ) ، ولي طرف مقابل قدرنشناس هستش . نمي خواد اين لطف رو قبول كنه . اصلاً خوبي ما به چشمش نمي ياد . خودخواه هستش . انگاري كه يك وظيفه مي دونه . خيلي ها هستن در اين جور مواقع بازم خونسرد هستن و هيچ عكس العمل خاصي نشون نمي دن . يعني نظرشون اينه كه اون با اين كار شخصيت خودش رو زير سوال مي بره . شعور فرهنگي خودشو نشون ميده ، منم اگه بخوام مثل اون رفتار كنم ديگه چه فرقي بين ما هستش . ( همون حکایت ، ادب از كه آموختي از بي ادبان !!‌) .

می گن هیچ وقت در مقابل کاری که برای دیگران انجام می دی نباید انتظاری داشته باشی . سطح توقعات رو بیاری پایین . ولی خداییش خیلی سخته . وقتی به یکی خوبی کنی اون وقت ... .

نتیجه گیری کلی این که ( البته این نظر شخصی من هستش ) : ما نمی تونیم مثل این افراد باشیم . ولی اگر این رفتارشون تا مدتها ادامه پیدا کرد دیگه نمی شه بی تفاوت بود . باید بیدارشون کرد . متوجه رفتار نادرستش کرد . بعد اگه بازم به این رفتارش ادامه داد ( شایدم حساس تر شد !! ) اون وقت باید بسپاریش دست تقدیر و روزگار تا یه روزی سرش بخوره به سنگ .

  • حالا نظر شما چیه ؟ موافقین یا مخالف ؟ شما چه راهکاری رو انتخاب می کنین ؟ اگه لازم شد می خوام با به بحث گذاشتن نظرات شما راهکارهای بهتری ارائه داده بشه . چون هر کسی در این زمینه روش خاص خودشو داره .
نوشته شده در تاريخ شنبه دهم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

داستان خیلی معروفی در کتب تاریخ نقل می کنند : ( به نقل از کتاب انسان کامل ، نوشته استاد مرتضي مطهري ) . ببخشین که طولانی شد ولی ارزش خوندشو داره !!

در زمان یکی از خلفا ، مرد ثروتمندي غلامي خريد . از روز اولي كه او را خريد ، مانند يك غلام با او رفتار نمي كرد ، بلكه مانند يك آقا با او رفتار مي كرد . هميشه وسايل آسايش او را فراهم مي كرد . غلام مي ديد كه اربابش هميشه در فكر است ، هميشه ناراحت است . بالاخره ارباب حاضر شد او را آزاد كند و سرمايه زيادي هم به او بدهد . يك شب درد دل خود را با غلام در ميان گذاشت و گفت : من حاضرم تو را آزاد كنم و اين مقدار پول هم بدهم ، ولي مي داني براي چه اين همه خدمت به تو كردم ؟ فقط براي يك تقاضا . اگر تو اين تقاضا را انجام دهي ، هر چه كه به تو دادم حلال و نوش جانت . غلام گفت : هر چه تو بگويي اطاعت مي كنم ، تو ولي نعمت من هستي و به من حيات دادي . گفت : نه بايد قول قطعي بدهي ، مي ترسم اگر پيشنهاد كنم قبول نكني . گفت : هر چه مي خواهي بگو تا من بگويم " بله " . وقتي كاملاً قول گرفت گفت : مي خواهم در يك موقع و جاي خاصي كه من دستور مي دهم ، سر مرا از بيخ ببري ! گفت : آخر چنين چيزي نمي شود . گفت : من از تو قول گرفتم و بايد اين كار را انجام دهي . نيمه شب، غلام را بيدار كرد ، كارد تيزي به او داد و با هم به پشت بام يكي از همسايه ها ! رفتند. در آن جا خوابيد و كيسه پول را به غلام داد و گفت : همين جا سر مرا ببر و هر جا كه دلت مي خواهد برو ! غلام گفت : براي چه ؟ گفت : براي اينكه من اين همسايه را نمي توانم تحمل كنم . مردن براي من از زندگي بهتر است . ما رقيب يكديگر بوديم و او از من پيش افتاده و همه چيزش بهتر است . من دارم در آتش حسد مي سوزم . مي خواهم قتلي به پاي او بيفتد و او را زنداني كنند . اگر چنين چيزي شود ، من راحت شده ام . راحتي من فقط براي اين است كه مي دانم اگر اينجا كشته شوم ، فردا مي گويند جنازه اش در پشت بام رقيبش پيدا شده ، پس حتماً رقيبش او را كشته است ، بعد رقيب مرا زنداني و سپس اعدام مي كنند و مقصود من حاصل مي شود ! غلام گفت : حال كه تو چنين آدم احمقي هستي ، چرا من اين كار را نكنم ؟ تو براي همان كشته شدن خوب هستي . سر او رابريد ، كيسه پول را هم برداشت و رفت . خبر در همه جا پيچيد . آن مرد همسايه را به زندان بردند . ولي همه مي گفتند : اگر او قاتل باشد ، روي پشت بام خانه خودش كه اين كار را نمي كند ، پس قضيه چيست ؟ وجدان غلام او را راحت نگذاشت ، پيش حكومت وقت رفت و حقيقت را فاش كرد . وقتي اصل ماجرا مشخص شد هم غلام و هم مرد همسايه را آزاد كردند !

به قول استاد مطهري ، آدم حسود وقتي خير و نعمتي در ديگران مي بينه ، همه آرزويش اينه كه از او سلب نعمت بشه . درباره خودش فكر نمي كنه . انسان سالم ، غبطه داره نه حسد . او هميشه درباره خودش فكر مي كنه كه جلو بيفته .اگر يك انسان هميشه در اين فكر باشد كه خودش جلو بيفته ، سالم است . اما اگر كسي هميشه در اين انديشه است كه ديگري عقب بيفته بيمار است . و اين است كه گاهي آدمهاي حسود به مرحله اي مي رسند كه حاضرند به خودشان صد درجه لطمه بزنند ، بلكه به ديگري پنجاه درجه صدمه وارد بشه.

راستي يه سؤال :

  • شما مي دونين افراد حسود در قيامت به چه شكل محشور مي شن ؟!!
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

گوشه هايي از صحبت هاي دكتر علي شريعتي از كتاب " فاطمه ، فاطمه است " :

از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است . فاطمه ، يك " زن " بود ، آن چنان كه اسلام مي خواهد كه زن باشد . وي در همه ابعاد گوناگون " زن بودن " نمونه شده است . مظهر يك " دختر " ، در برابر پدرش . مظهر يك " همسر " در برابر شوهرش . مظهر يك " مادر " ، در برابر فرزندانش . مظهر " زن مبارز و مسئول " ، در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش . او با طفوليت شگفتش ، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجي و داخلي ، در خانه پدرش ، در خانه همسرش ، در جامعه اش ، در انديشه و رفتار و زندگيش ، " چگونه بودن " را به زن پاسخ مي داد . او در كنار علي تنها يك همسر نبود . علي در او بديده دوست ، يك آشناي دردها و آرمان هاي بزرگش مي نگريست و انيس خلوت بيكرانه و اسرار آميزش و همدم تنهايي هايش .

خواستم بگويم : فاطمه دختر خديجه بزرگ است . ديدم كه فاطمه نيست .

خواستم بگويم كه : فاطمه دختر محمد (ص) است . ديدم كه فاطمه نيست .

خواستم بگويم كه : فاطمه همسر علي است . ديدم كه فاطمه نيست .

خواستم بگويم كه : فاطمه مادر حسين است .ديدم كه فاطمه نيست .

خواستم بگوبم كه : فاطمه مادر زينب است . باز ديدم كه فاطمه نيست .

نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست .

فاطمه ، فاطمه است .

  * شهادت بانوي دو عالم ، حضرت فاطمه ( س ) بر همگان تسليت باد *

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

واقعاً حضرت فاطمه در تمامي عرصه هاي زندگي ، نمونه يك زن كامل بود و دراين زمينه نقش خودش رو كامل ايفا كرد . كاشكه زنان جامعه امروز ما هم قدري از حضرت فاطمه الگو بگيرن ولي حيف ، حيف ، حيف .... . شما جامعه الان ما رو نگاه كنين ، ببينين چقدر از اين الگوها مي تونين پيدا كنين ! خيلي كم ! و اين جاي تأسف داره . در درجه اول اشكال از خانواده ها و بعد هم فرهنگ جامعه امروز هستش . نمي دونم چي بگم ؟ ولي حتي اگه يك ذره هم زنان امروزي از الگوهاي رفتاري حضرت فاطمه الگو مي گرفتن، وضع جامعه امروز از ايني كه هست بهتر بود .حجب و حيا رفته .  نمي تونن نقش خودشون رو ايفا كنن . البته تقصيري ندارن ، چون خانواده ها ، شخصيت زن و زن بودن در تمامي عرصه ها رو اون طوري كه بايد  براشون تفهيم نكردند ....


پينوشت :

  • متولد ماه مهر ، جواب به انتقاد سازنده شما رو در ۲ پست بعدي خواهم داد . منم يه انتقادي از شما داشتم كه باشه براي بعد ...
  • شاید نتونم چند روزی بیام، شايد هم اومدم و مطلب آپ كردم . معلوم نيست  ، يعني بستگي داره !!!. در اولين فرصت از وبلاگ دوستان حتماً بازديد مي كنم . اينم گفتم كه نگين چرا مرموز رفتي !!!!
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

حسد نوعي بيماري روحي و رواني در انسان هستش. البته احساس حسادت در همه به يك ميزان نيست . ممكنه در يكي كمتر و در يكي بيشتر باشه . بستگي داره .چيزي كه در زمانه الان به وفور ديده مي شه چشم و هم چشمي هاي آن چناني هستش ! بعضي از خانم ها هستن كه حتي يك ذره هم همسرشون رو درك نمي كنن . تا مي بينن دوستشون يا .. فلان چيز و گرفته يا .. ، بايد اونا هم داشته باشن . شوهر بيچاره رو تو مخمصه قرار ميدن . اونم اگه از نوع زن ذليلش باشه كه حتماً بايد براش بخره !! آخه يكم فكر نمي كنن كه بابا شايد اين شوهر بيچاره نتونه از پس مخارج سنگين خواسته شما بربياد . حالا چون دوستش خريده اونم بايد بخره ! به خاطر همين خودشونو تا خرخره زير بار قرض و .. مي ندازن . آخه مگه مجبورين ! خوب دارين زندگيتون رو مي كنين . چرا هميشه دوست دارين با مشكلات زندگي كنين . چرااااا .يكي از دوستان ، مي گفت: دوستي دارم كه هر وقت مراسمي دعوتش مي كنم . به هيچ وجه منزل ما نمي ياد . اونم اصلاً علتش رو نمي دونست تا اين كه از زبان يكي از نزديكان خود اون طرف متوجه شد ، اون به زندگي اينا حسوديش مي شه و اگه بياد اين وضعيت رو ببينه ، تا چند روز حالت مريضي پيدا مي كنه !!شايد دور ور ما هم افراد حسود زياد باشن . منتهي خيلي كم پيش مي ياد كه متوجه بشيم . چون به همين راحتي ها نقطه ضعفشون رو آشكار نمي كنن . اين افراد به قول عاميانه ، چشم ديدن موفقيت و يا حالا هر وضعيت بهتري رو در ديگران ندارن . بايد خيلي مواظب بود و زياد اونا رو در جريان موفقيت هامون قرار نديم چون ظرفيتش رو ندارن ! احتياط ، شرط اول عقله !خيييلي بد كه چشم ديدن موفقيت ديگري رو نداشته باشي ، خيييييلي بد ! آخه مگه اون بيچاره چه هيزم تري به تو فروخته ! حسادت جز اين كه لطمه روحي شديدي به افراد بزنه هيچ سود ديگه اي نداره . آدمهاي حسود هيچ وقت آسايش ندارن . هيچ وقت براي خودشون و به خاطر خودشون زندگي نمي كنن . همش به فكر ديگران هستن . با اين كار فقط و فقط خودشون رو نابود مي كنن .

دست ما نيست ، اون طرف تلاششو كرده و خدا اگه بخواد اونو به موفقيت ها بيشتري مي رسونه و من و شما هم كاره اي  نيستيم . به نظر من ، هيچ وقت نبايد بدي كسي رو بخواي هميشه بايد آرزوي بهترينها رو داشته باشي . حتي براي دشمن خودت !

 

اين مطلب ادامه دارد ...To be continue …                                                       

خداي خوبم ،  به ما سعه ي صدر و قلبي با وسعت بي انتهاي عشق و مهرورزي عطا كن تا هميشه خير و صلاح ديگران رو بخواهيم  ..

الهي آمين


پينوشت :

  • از شركت در امتحان با قاطعيت تمام منصرف شدم . شما به بي ميلي در انجام كاري،اعتقاد دارين ؟! براي منم دقيقاً همچين حالتي پيش اومده !!!

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

خانم هاي عزيز ، روي صحبتم با شماست ؛

 یکی از عوامل مهم در موفقیت یک مرد در عرصه هاي گوناگون زندگي ، زنش هستش . زنانی هستن که قدرت درک بالایی از زندگی دارن و هر چه بیشتر شرایط رو برای ارتقا کیفی شوهر فراهم می کنن و برعکس زنانی هم هستن که اصلاْ شرایط  فعلي شوهر رو درک نمی کنن . از هیچ لحاظ . حتی خیلی وقتها سر مسائلی وقتی اطرافیانشون رو می بینن که وضعیت مالی و رفاهی بهتری از اونا دارن مدام می خوان این مسئله رو برای شوهرشون یادآوری کنن ( به قول عامیانش بزنن تو سر شوهر بیچاره شون ! ) . همش باعث شکل گیری افکار منفی در ذهن همسرشون مي شن . به طور مثال مي گن : تو بدرد انجام هیچ کاری نمی خوری ، تو  اگه ۱۰۰ سال ديگه هم تلاش كني،اصلاً نمي توني پيشرفت كني ، .. . خوب اين طرز فكرها مي تونه در زندگي واقعاً تأثير مخربي بذاره . خانوم عزيز ، خانوم محترم ، شمايي كه در اين وضعيت زندگي مي كنين . خوب يكم شوهرتون رو درك كنين . با اين حرفها كه كاري از پيش نمي ره .  اگه دوست دارين زندگيتون از ايني كه هست بهتر بشه پس شما هم تلاشتون رو بكنين . محيط رو  فراهم كنين .  زندگي  مشترك كه همش تلاش يه طرفه نيست . سطح توقعاتتون رو پايين بيارين . همه اونايي كه به جايي رسيدن اولش هيچي نداشتن . هيچي . كم كم تلاش كردن و صبر و حوصله به خرج دادن تا به جايي رسيدن .

هميشه به ياد داشته باشيم : پشت هر مرد بزرگي ، زن بزرگي است


 پينوشت :

  • به خاطر شما دوستان عزيز ، از فرصت استفاده كردم و اين مطلب رو آپ كردم ولي ديگه تا ۱۰ تير نمي تونم آپ كنم !
  • راستی این آهنگ زمینه وبلاگ هم به افتخار خودم گذاشتم ! هدیه ای به خودم برای عوض شدن روحیه ام در این مدت . خیلی حالم بهتر شده .
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |
دوستان عزيز ،  خيلي خيلي شرمنده . تا ۱۰ تير نمي تونم مطلب آپ كنم . تو بد مخمصه اي گير افتادم ! يه امتحان خيلي سخت ! دارم . قرار بود ۲ مرداد باشه ولي مثل اين كه تاريخش عوض شده . ۱۰ تير امتحانش برگزار مي شه . هيچچچي نخوندم . اين قدر اعصابم به هم ريخته است . نمي دونم از كجا شروع كنم . فرصتم محدود و حجم درسهاش زياد .

خدايا به دادم برس . كمكم كن .

بايد حتماً قبول بشم چون اگه قبول نشم بايد دوباره  مدت خيلي زيادي منتظر بمونم . و اين يعني وقت تلف كردن . برام دعا كنين .

راستي يه سؤال :

نظرتون درمورد  اين وبلاگ و  مطالبش و ... چيه ؟ احساس مي كنم مفيد نمي نويسم . راستش هدف از ايجاد اين وبلاگ فقط و فقط اضافه شدن به تجربه هاي من و شما بوده . دوست دارم با به بحث گذاشتن باورهاي خودم و تجربيات خودم هم شما از اين باورها استفاده كنين و هم من از تجربيات شما تا حد زيادي استفاده كنم . و اين يعني يه تبادل نظر و اطلاعات مفيد در پيش برد سطح فرهنگي و اجتماعي زندگي . به قول يكي از دوستان زدم تو كار فرهنگي !

  • حالا به نظر شما تونستم اين هدف رو عملي كنم يا نه ؟ تا چه حد موفق بودم ؟ شما راهكارهاي بهتري در اين زمينه می دونین ؟ هر انتقاد سازنده اي باشه با كمال ميل قبول مي كنم . 
  • بازم از همتون معذرت مي خوام . اميدوارم در اين مدت منو فراموش نكنين .

زود زود برمي گردم !

نوشته شده در تاريخ شنبه سوم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

مادر بهترين دوست در تمام موقعيت هاي زندگيست . فقط اونه كه مي تونه بيشتر از همه مارو درك كنه و دل بسوزونه . گاهي اوقات كه از روي بي تجربگي تصميم به انجام كاري مي گيرم و مادرم می گه : اين كار اشتباه هستش . ولي من براي این  كه خودم بايد تجربه كنم  ، به حرفش گوش نمي دم . و اون كار و انجام مي دم . بعدش خيلي پشيمون مي شم . مي بينم مادرم راست مي گفت . هميشه همين طور بوده . امكان نداشته يكدفعه اشتباه بگه ! هر وقت كه از تجربه هاش استفاده نكردم و از روي غرور جواني كاري كه خودم  مي خواستم رو انجام دادم ، اين مشكل برام پيش اومده . ولي از اين به بعد مي خوام به خودم اين قول رو بدم كه هيچ وقت كاري رو حتي براي كسب تجربه بدون مشورت با مادرم انجام ندم . نه اينكه خدايي نكرده مغرور باشم  و اصلاً مشورت نكنم . نه ! ، ولي بالاخره براي همه ما موقعيت هايي پيش مي ياد كه گاهي اوقات دوست داريم خودمون تجربه كنيم و حاضر نيستيم از تجربه هاي ديگران استفاده كنيم !

من كه مي خوام از اين به بعد كاملاً حرف گوش كن بشم !! و تا حد زيادي از نظرات مادرم استفاده كنم ! چون اگه برخلاف اين باشه براي من يكي كه خيلي گرون تموم مي شه . حرفهاش رد خور نداره ! دقيقاً هر وقت گفته اين كاري كه داري انجام مي دي اشتباه هستش و ... توي مخمصه بزرگي گير افتادم .

  براي مادر ، بزرگ كردن  بچه چقدر سخته . از به دنيا آوردنش تا ... . خيلي صبر و تحمل مي خواد و فقط اين حس لطيف در وجود مادران نهفته است . تربيت دختر و پسربودنش هم فرق مي كنه . تربيت دختر خيلي راحت تر از پسر هستش ! اينكه مي بينين بيشتر از مادر صحبت مي كنم به خاطر اين هستش كه نقش اصلي در تربيت بچه ها رو مادر داره تا پدر )

واي ، چه حس خوبيه اون موقعي كه  بالاخره بتوني بعد از ۹ ماه انتظار فرزندتو ببيني . واي ... ، فقط اين حس رو اول از همه مادر و بعد هم پدر درك مي كنن . مي گن : مادري كه فرزندي رو به دنيا مي ياره تا ۴۰ روز گناهي به پاش نوشته نمي شه و پاك ، پاك هستش .

مادرم مي گه : وقتي فرزندي متولد مي شه . مادر اين قدر احساس سبكي مي كنه . خييييلي سبك ميشه . چون يه دختر هستم شايد كمي اين حس رو بتونم درك كنم . لحظه به دنيا اومدن بچه اونم اولين بچه شايد يكي از بهترين و لذت بخش ترين لحظات زندگي باشه .

بعضي وقتها فكر مي كردم . بچه داشتن هم دردسرهاي خاص خودش رو داره . البته همين طور هم هستش ولي اون حسي لطيفش براي پدر ومادر بهشون قدرت هر چه تمام مي ده كه بتونن فرزندي صالح تحويل اجتماع بدن و به خاطر همين در تربيت بچه احساس خستگي نمي كنن .

در مورد بچه احساس خاصي پيدا كردم . اين حس از وقتي  به وجود اومد كه چهره برادزادمو ديدم . همين چند روز پيش به دنيا اومد . يه دختر بچه خوشگل . شايد درخانواده ما به وفور تولد نوزادان اين چنيني رو ديدم ولي ... ( برای این که این ۷ امین برادزادم بود . ۴ تا هم خواهر زاده دارم . در اوج جوانی ، اين همه امه و خاله شدم !‌‌  ، چه كيفي مي كنن اونا . )

نمي دونم حسم تغيير كرده . شايد به خاطر اينه كه كم كم دارم بزرگ مي شم و بايد اين حس لطيف رو درك كنم . شاید ،  شايد نه ! حتماً همين طور هستش . 

همه ما همین طور هستیم . وقتی که یواش یواش بزرگ می شیم . افکارمون ، احساساتمون ، .. تغيير مي كنه و ديدمون بازتر مي شه . ولي بازم تاوقتي كه خودمون پدر يا مادر نشيم ، نمي تونيم طعم واقعي اين حس رو بچشيم .

إنشاءالله همه يه روزي پدر و مادر مي شيم و اين حس قشنگ رو با تمام وجود درك مي كنيم . مهم تر از همه تربيت فرزند هستش . اميدوارم بتونيم فرزنداني صالح تحويل جامعه بديم . هميشه فرزند خوب نشان گر ، شخصيت و تربيت خانواده اي هستش كه در اون شكل گرفته ... 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم تیر 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

به نام يگانه معبود هستي ( خدای متعال )

اميد به زندگي چيزي هستش كه گاهي اوقات بنا به دلايلي از دست مي ديم . مثلاً ناملايمات زندگي ، اتفاقات ناگوار ، تجربه هاي تلخ ، شكست عشقي ، به هدفي نرسيدن ، ... وخيلي مسائل ديگر ...

خيلي وقتها خودمون ، و گاهي اوقات دست تقدير و سرنوشت باعث به بار آمدن اين نااميدي ها مي شه .

اوني كه دست تقدير و سرنوشت هستش ، خوب خواست خدا بوده و حتماً مصلحتي در كار بوده كه ما خبر نداريم و بايد اين راه رو مي رفتيم و تجربه هاي تلخي به دست مي آورديم كه بعدها از اين تجربه ها عبرت بگيرم و ديدمون به خيلي مسائل بازتر بشه .

دليل خيلي از نااميدي ها و شكست ها ديگر هم خودمون هستيم . باز بعضي از اينا از بي تجربگي ، سهل انگاري ، فريب خوردن ( خوش باور بودن یا این که طرف طوری ما رو خام حرفهاش و شاید هم رفتارش کنه که اصلاْ نتونیم بدی رو به این فرد نسبت بدیم ، ... )

گاهي اوقات هم بعضي ها از صداقت ما به نفع خودشون سو ء استفاده مي كنن . ما خيلي ساده هستيم ولي برخلاف عقيدمون طرف مقابلمون درست عكس ما هستش منتهي اصلاً متوجه اين ( به اصطلاح عامیانش درویی طرف نمی شیم چون خیلی زیرکانه عمل می کنه ... )

نااميدي مي تونه خيلي لطمات جبران ناپذيري به زندگيمون وارد كنه البته اگه در مراحل اول جلوشو نگيريم و با مرور زمان با خودمون كنار نياييم .

بعضي ها با گذشت زمان يا حالا تحولات خاصي كه در زندگيشون رخ مي ده يا شروع يك هدف جديد و ... با اين احساس مخرب مبارزه مي كنن و اين تدبير خاص اونا رو نشون مي ده . ( منم جز این دسته از افراد هستم . هر وقت که ناامید می شم درسته اولش سخته ولی کم کم با خودم کنار می یام و راهکارهای مفیدی رو در مبارزه با این حس به کار می برم ! )

بعدش یه نکته دیگه این که نباید منتظر باشی کسی این امید دوباره رو در تو به وجود بیاره . باید خودت بخوای و تلاشو بکنی . داشتن یه سنگ صبور ، يه راهنما ، يه پشتيبان خوبه ولي نمي تونه لازمش باشه . تا حد زيادي بستگي به خودمون داره .

وقتي كه اين حس رو داريم زندگي رو راكد مي بينيم . در صورتي كه زندگي هميشه جاري است اين ما هستيم كه اونو راكد مي بينيم . زندگي زيباست و پر از سختي . همه طمع اين سختي ها و ناملايمات و نامردي ها و... چشيدن . همه يه روزي نااميد بودن ولي دوباره سعي و تلاش كردن . نذاشتن اين مشكل براشون مسئله ساز بشه . باهاش مبارزه كردن .

اصلاً سختي ها ، شكست ها ، چاشني زندگي هستش . چرا بايد خودمونو ببازيم . آخه چرا ؟ چرااااا .

قدري منصفانه تر فكر كنين . آخه ...

بزارين يه چيزي رو ياد آوري كنم ...

مي دونين چه زماني نااميدي به اوج خودش مي شه و بحراني مي شه ؟

به خاطر اين كه خدا رو فراموش مي كنيم . وجود اونو فراموش مي كنيم . فكر مي كنين خيلي تنها هستيم . در صوووورتي كه خودمون اين خلأ رو ايجاد كرديم و اصلااااا تنها نیستیممممم .

به خدا ، به قرآن ، خدا رو قهرش مي گيره . وقتي خدا تو رو در اين موقعيت قرار ميده مي خواد امتحانت كنه . آخه چرا خودتو مي بازي ؟؟؟

وقتي خدا ببينه نتونستي از پس اين امتحان مثل خيلي هاي ديگه بربياي ، خوب مصلماً تو رو بيشتر در اين موقعيت بحراني قرار ميده و كار براي خودت هم سخت تر مي شه .

نمي دونم چي بگم ، ولي حيف . زندگي ارزش اين چيزا رو نداره . اگه بي مهري ، كم لطفي ، نامردي ، شكست يا حالا هر چيز ديگه اي اين حس رو تا مدت زيادي در ما به وجود بياره و ما نتونيم باهاش مبارزه كنيم خوب ديگه این که نمی شه زندگی ! بايد قيد زندگي رو بزنيم و خودمو تا ابد حبس كنيم .

 كساني كه باعث و باني ايجاد اين نااميدي در ما شدن و زندگيمون رو مختل كردن بالاخره يه روزي ( چه اوناهارو ببخشیم ، چه نبخشیم ) تاوان اشتباهشونو پس میدن . خدا خیلیییی بزرگه بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنین . پس همه چیز رو بسپارین دست خدا و کاری به هیچی نداشته باشیم . برین دنبال هدف تازه تون  و دوباره از نو تلاشتون رو بکنین . مطمئن باشین این دفعه شمایین که موفقین .

خيلي از شماها مي دونين كه من  زماني از همه چيز نااميد بودم . خيلي نااميد ، به بدترين شكل ممكن . و پشت اين نااميدي يه ترس زيادي هم بود . از همه جا نااميد بودم و هيچ راهي نداشتم . در اون لحظه فقط و فقط خدا رو داشتم و به اون بالايي توكل كردم . باورتون مي شه ، هيچ كس نبود به دادم برسه . خيلي مي ترسيدم و درعين حال از همه جا قطع اميد كرده بودم . ولي خدا رو فراموش نكردم . خيلي ازش كمك خواستم . با وجود سختي هاي زيادي كه كشيدم و مي دونم اين سختي ها يه جور امتحان از جانب خدا بود ولي با گذشت زمان مشكلم حل شد . نه اين كه زمان مشكلمو حل كرده باشه . نه اصلاً . مشكل من چيزي نبود كه با اين چيزها حل بشه . خيلي بدتر بود . ولي كم كم كه به خداي خودم ثابت كردم واقعاً از كاري كه كردم پشميون هستم و هيچ ناشكري ايي نمي كنم ، خدا هم يواش ، يواش دستمو گرفت و منو از اين ظلمت بيرون آورد . با اين كه هنوز كاملاً مشكلم حل نشده ولي من همچنان با رفتار خودم  ، با باورهاي تازه اي كه پيدا كردم و... به خداي خودم ثابت  كردم و مي كنم كه عوض شدم تا اونم هر چه بيشتر از قبل كمكم كنه و مطمئن هستم كمكم مي كنه . براي اين كه ايمان دارم و نااميد نيستم ....

در نوميدي بسي اميد است

پايان شب سيه ، سپيد است

پس ، با توكل به خدا و به نام ...

به نام آن که جان را فکرت آموخت

چراغ دل به نور جان برافروخت

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن

ز فیضش خاک آدم گشت گلشن ...

 با قدرت هر چه تمام ، پيش به سوي موفقيت ....


پينوشت :

  • تصميم دارم تا زماني كه ازدواج نكردم از باورهاي خودم در اين وبلاگ بنويسم . باورهاي ابدي من ...
  • شايد يه روزي اين ويلاگ رو به اوني كه قرار شريك زندگيم بشه نشونش دادم . اون موقع اين وبلاگ برام خاطرات قشنگي رو تداعي مي كنه .
  • يه نكته ديگه اين كه از وقتي وبلاگ نويسي رو شروع كردم ، از تجربه هاي شما دوستان نهايت استفاده  رو كردم. البته ، بعضي ياتون كه  واقعاً در زندگيم تاثير گذار بودين .
  • مي خوام با گفتن باورهام بيشتر از تجربيات شما استفاده كنم .
  • به اميد اين كه اين تجربيات ، عاملي موثر در پيشرفت زندگيمون باشه . إنشاءالله
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

درك متقابل در زندگي بد نيست

گاهی اوقات از روی بی تجربگی یا حالا هر چی که اسمشو بذارین ، خواسته يا ناخواسته يك اشتباهي رو مرتكب مي شي . ولي يه مدتي كه مي گذره ،  تحولاتي در زندگيت ايجاد مي شه ،  تفكرات تازه اي  در ذهنت ايجاد مي شه ، اصلاً همين مدت يه باورهايي بهت ثابت مي شه كه خودت به اين نتيجه مي رسي اشتباه كردي . استفاده از تجربيات ديگران خوبه ولي گاهي اوقات يه باورهايي هستش بايد خودت تجربه كني و بهش برسي . بعضي ها هم كه  به قول من كله شق باشن خودشون بايد تجربه كنن !

اون وقت كه به اين نتيجه مي رسي ، نوبت ديگران مي شه . مي گن : ديدي گفتم ، اگه به حرف من گوش داده بودي حالا .. . حالا كه خودت به اين باور رسيدي مي خوان سرزنشت كنن . البته تا حديش درسته . بايد بهشون حق بدي اونا كه تو فكر و ذهن تو نبودن ببينن چه تصميمي داري ! حالا بيا و بهشون ثابت كن . براشون توضيح بده ... مگه ...

ولي خوب سرزنش كردن هم حدي داره ، درسته كه حالا اين اشتباه رو كردي هي ...

آخه چي بگي ، حالا جالب اين جاست كه در مسير اين اشتباهت به خيلي هدفهايي كه هم و سن و سالهاي خودت نرسيدن رسيده باشي . خوب ، با وجود اين اشتباه اطرافيان تو بايد همه چيز رو ناديده بگيرن . موفقيت هاي ديگه رو انكار كنن .

بابا انصافتون كجا رفته ، مگه از يك آدم چقدر  توقع دارين . در عوض اون هدفي كه دنبالش نرفته به خيلي موفقيت هاي ديگه رسيده . حالا اينا به كنار ، اون طرف مي خواد بعد ازاين مدت كه هنوز هم دير نشده و اميد دوباره اي هستش باتلاشي بيشتر از قبل براي رسيدن به همون هدفي كه يه زماني باورش نداشت برسه !

فقط بايد باورش داشته باشين . تنهاش نذارين تا اونم بتونه .

گاهي اوقات همين هدفهاي گم شده استارت زندگي موفق رو مي زنن .

هميشه بر اين باور باشيم كه هر وقت در زندگي احساس سردرگمي خاصي در انجام كارها كرديم ، داريم نكته تازه اي رو در زندگي تجربه مي كنين .

نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی ام خرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |
اعتماد به نفس یعنی چی ؟

می دونین چه طوری می شه اعتماد به نفس رو بالا برد ؟

خوب ، هر كسي مي تونه اعتماد به نفس بالايي داشته باشه . منتهي بايد بخواد و عزم راسخي در عملي كردنش داشته باشه .

مي گن : نمي شه ، من نمي تونم ، از پس اين كار بر نمي يام ، استعدادشو ندارم ، ...

مي گي : تو مي توني ، بايد تلاشو بكني ، فقط راهشو بايد بلد باشي . بايد ارادشو داشته باشي . بعدش مي گه : نه ، من نمي تونم ، براي اين كه اصلاً نمي شه . ولش كن ، كي مي ره اين همه راه و ...

گاهي اوقات ديدين ، از همين نداشتن اعتماد به نفس حسرت چه چيزايي رو  مي خوريم . حتي لازمه موفقيت هاي بزرگ در زندگي  همين داشتن اعتماد به نفس و اراده هستش و در كنارش پشتكار  هستش .

اعتماد به نفس يعني باور كردن توانايي هاي خود ...

يه موفقيتي كه مي خوايم بهش برسيم ، بايد خيلي تلاش كنيم . نبايد انتظار داشت كه در همون ابتداي كار صاحب اين هدف بزرگ شد . بايد تلاشي مداوم داشت . خواستن ، توانستن هستش .

ايمان دارم كه همه ما مي تونيم . تا حالا  از همين اعتماد به نفس به خيلي هدفها رسيدم . گاهي وقتها شده بود در بين راه بي حوصله و خسته مي شدم . از همه چيز دلزده مي شدم . خودمو مي باختم . منتظر نبودم كسي اين اميد رو دوباره در من به وجود بياره . خودم به خودم اميد دوباره مي دادم . جالبه ؟ نه ! .  به خدا توكل مي كنم و دلمو مي زنم به دريا . وقتي خودت بخواي ، مي شه . چرا نشه . يعني امكان نداره كه نشه . كار نشد نداره .  و مهم هم خودت هستي .

اراده ، اعتماد به نفس ، پشتكار ، توكل به خدا ، استفاده از تجربيات ، تكرار و تمرين ...

و همه و همه با هم منجر به موفقيت مي شن .

ياد بگيريم كه هيچ وقت انتظار بيجا نداشته باشيم و چيزي رو مهيا يا به زبان عاميانش ، حاضر و آماده نخواهيم .

No pain , No gain

نابرده رنج ، گنج ميسر نمي شود 


پينوشت :

  • مرضيه خانم ، در مورد مشكلتون از طريق ميل مطرح كنين . هر كمكي  از دستم بربياد با كمال ميل انجام مي دم .
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |
درد و دلهايي با خدا ؛

دل آرام گيرد با ياد خدا

خدايا تو بهتريني . تو مهربان تريني . تو بهترين مونس تنهايي هام . تو خيلي بزرگي .

خداي من ، گاهي اوقات كه دلم مي گيره ، گاهي اوقات كه حرفي تو دلم مي مونه ، گاهي اوقات كه اشتباهي مي كنم ، گاهي اوقات كه از همه جا نااميد مي شم ...

وجود تو  تسكينم مي ده . خداي خوبم ، تو بهترين تكيه گاه هستي . واقعاً راست مي گن كه از رگ گردن هم به ما نزديك تري . خداي من ، خداي مهربونم ، وقتي كه كار اشتباهي مي كنم ، وقتي كه احساس پشيماني مي كنم ، وقتي كه احساس شرمندگي مي كنم ، تنها تو هستي كه بدون سرزنش با آغوش باز ازم استقبال مي كني .

خداي مهربونم ، وقتي تو رو دارم انگار همه چيز رو دارم . با وجود تو هيچ وقت حتي اگه هيچ كس در زندگيم نباشه تنها نيستم . براي اين كه تو رو دارم . تو از همه بزرگ تر و بخشنده تر هستي .

هر چي از خوبي هات بگم ، كم گفتم . تو خيلي خوبييييييي . تو خيلي صبوري ، تحملت زياده . ما بنده ها گاهي اوقات چقدر قدر نشناسيم . اون موقع هايي كه غرور دنيوي ، جاه و مقام ، موقعيت هاي خوب سراغمون مي ياد يه دفعه اي فراموشت مي كنيم . لعنت به هر چي پول . لعنت به هر چي طمع .

چه خوبه كه طمع مال و منال اين دنيا ما رو اسير خودش نكنه .

خدايااااااااااااااااااااا ، مي خوام با تمام وجود اسمتو صدا كنم . بگم خييييلي دوستت دارم . بيشتر از هر كسي دوستت دارممممممم . تويي مونس دردهام .تويي معشوق واقعي من . دوست دارم با تمام وجودددددد بهت عشق بورزم . ديگه نمي خوام فراموشت كنم . ديگه نمي خوام قدرنشناس باشم . ديگه نمي خوام ناشكري كنم . تلاشمو مي كنم ، پشتكارمو دارم ، هر چي كه تو بگي انجام مي دم ، ولي هيچ وقت توقع بيجا ندارم . اگه  بعضي وقتها به هدفم نرسيدم . بارها و بارها تلاشمو مي كنم ولي اگه بازم نشد ، مي دونم كه حتماً خير وصلاحي در كار بوده .

خداياااااااااااااااااااا ، چرا منو لايق ندونستي كه بيام خونت . كاشكه مي دونستم مصلحت كارت در چي بوده . كاشكه بهم مي گفتي . الان ۲ سال مي گذره . چقدر بايد انتظار بكشم . دلم برات تنگ شده . مي خوام بيام به مهمونيت . چرا دعوتم نمي كني .  چرا بايد اون موقعي كه همه چيز براي اين سفر فراهم بود . درست چند روز قبل از رفتن بگن ، تو نمي توني بياي . در صورتي كه بهانه اصلي اين سفر من بودم .  خدايا ،نمي دوني چه ذوق و شوقي داشتم . مي خواستم پرواز كنم ، مي خواستم ببينم اين خونه خدا كه مي گن چه جوريه . چه حس و حالي داره .

لياقت مي خواد . هر كسي لياقت نداره . كاشكه مي دونستم چرا اين سفر قسمت نشد . حيف ...

دلم تنگه... . مي خوام بيام به مهمونيت ... . اميدوارم اين دفعه لايق بدوني و دعوتم كني . منتظر هستم . خيلي وقته كه منتظرم . گاهي اوقات انتظار سخته .

مي دوني وقتي اومدم خونه ات مي خوام چيكار كنم . اين قدر گريه كنم . اين قدر اشك بريزم . اين قدر ازت براي تمام اشتباهاتي كه تا به الان در زندگيم كردم طلب بخشش كنم . ( اشتباهاتی که در طول زندگی همه مرتکب می شن ...)  .

فقط بتونم بیام . یعنی می شه . این مدتم تحمل می کنم . یا قسمت می شه یا نمی شه ...

آه ، وقتي چند ورق از كتابت رو مي خونم . وقتي كه در نماز باهات درد و دل مي كنم . چقدر آرامش پيدا مي كنم . مثل آبي كه رو آتيش مي ريزن . تمام حرارتم مي خوابه . آروم مي شه . 

يادته يه دفعه حالم چه قدر بد بود . مريضي بدي گرفته بودم . اون موقع هنوز يه دختر بچه كوچولو بودم . يادته با اين كه از سرما  مي لرزيدم و  حسابي خودمو پوشونده بودم ولي با اين حال بلند شدم و به نماز ايستادم . اونم با آب ، وضو گرفتم .... يادته ؟

آخيش ، ...  .

غم دل با كه بگويم كه مرا ياري نيست

جز تو اي روح و روان ، هيچ مددكاري نيست

تنها چيزي كه باقي و پايدار هستش وجود خداوند هستش . مال دنيا ، دلبستگي هاي دنيوي ، ... همه و همه يه روزي نيست و نابود مي شن ، ولي تنها چيزي كه برامون مي مونه خدا هستش . هموني كه از اول بوده و تا آخر هم هستش . فقط خداست كه به داد ما مي رسه . پس بهتر به همون دل ببنديم و معشوق واقعيمون قرار بديم .

همون طور كه حافظ مي گه ؛

فاش مي گويم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم


پينوشت :

  • بياييد  به خدا نزديك تر بشويم .
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

در صورتی صاحب یک زندگی توأم با آرامش خواهيم شد كه ؛

 

  1. هدفهاي بلند مدت و كوتاه مدت زندگي ما طعم معنوي داشته باشد .
  2. هميشه براي خير و صلاح مردم كار كنيم تا گرهي از كارهايشان باز كنيم .
  3. نامهربانيها را با مهرباني پاسخ دهيم .
  4. در تمام كارها فقط به خدا توكل كنيم .
  5. فريادهاي حاكي از عصبانيت را با سكوت خاموش كنيم .
  6. ايمان داشته باشيم كه خواستن ، توانستن هستش .
  7. براي كمك به ديگران پيش قدم باشيم .
  8. به جاي ترس از مشكل ، با شور و شادي به راههايي فكر كنيم كه ما را به موفقيت مي رساند .
  9. هر روز صبح تصميم بگيريم كه بهتر از ديروز باشيم .
  • و يك نكته ديگه كه من واقعاً بهش اعتقاد دارم و برام عملي شده ، اين كه هر وقت مشكلي در زندگيمون پيش اومد هميشه ۱۰ درصد به فكر مشكل و ۹۰ درصد به فكر راه حل مشكل باشيم  چون با فكر كردن به مشكل كاري از پيش نمي ره .  


پینوشت :

  • چند روزی هستش که احساس سبکی خاصی می کنم ! احساس می کنم خیییلی سبک هستم . نمی دونم به خاطر چی هستش !
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم خرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |

راستش مي خواستم كمي بيشتر توضيحاتي رو كه درباره همسر ايده آل گفتم و تكميل كنم . البته با در نظر گرفتن نظرات شما دوستان كه در پست قبلي  دادين ...

 

همه نظرات شما رو قبول دارم . درست مي گين . هر كسي به نحوي درست مي گفت . ستاره خاموش ،

دوست عزیز ، من منظورم اين نيست كه از ابتداي انتخاب شريك زندگي ايرادات شخصيتيش رو ناديده بگيريم ! نه اصلاً ، ...

 

همون طور هم كه در حرفهام بهش اشاره كرده بودم بعد از اين كه كسي همسرش رو بر حسب شرايط فرهنگي و موقعيت هاي اجتماعي خانواده ها انتخاب كرد . اون موقع خوب بنيان اصلي زندگي كه تطابق فرهنگي هستش پايه گذاري شده . واقعيتش بعضي اخلاق و خصوصيات هستش كه نمي شه در اوايل آشنايي متوجه شد . حتي در دوران نامزدي . بايد زندگي كرد و در طول دوره زندگي متوجه اين رفتارهاي غير اصول گرايانه شريك زندگي شد . من منظورم اين بود در صورت بروز هر گونه رفتارهاي نا به هنجار اون موقع از اين  راهكارهارو استفاده كنيم . البته خيلي كم پيش مي ياد كه با مشكلات رفتاري به صورت بحراني روبرو بشيم . به نظر من همه اين رفتارها رو مي شه به راحتي و با كمي صبر و تحمل و در عين حال گذشت در زندگي اصلاح كرد . حتي همون بعضي خصوصيات شخصيتي كه شما اشاره كردين اگر هم به فرض تغيير ناپذير نباشن ولي تحت تاثير قرار مي گيرن . اينو مطمئن باشين . داشتن يك زندگي خوب فقط بستگي به خودمون داره . بايد بخواهيم تا تمايلي نداشته باشين اصلاً عملي كردن راهكارها امكان پذير نيست .

 

متولد ماه مهر!!! حرفهاي شما هم قبول دارم . بهتون حق مي دم كه اين طرز فكر رو داشته باشين . به قول آقا امين ، دختر خوب تو اين دور زمونه كم پيدا مي شه . مي بينم واقعاً هم راست مي گن . نه اين كه نباشه ولي خيلي كم ... منم شايد به خاطر همين مسائل اون راهكار و پيشنهاد دادم . خيلي ها آز آقا پسرها مي گن دختر خوب تو اين دور زمونه ، تو جامعه الان ما كم پيدا مي شه . خوب ، مگه شما همسر ايده آل نمي خواين ، مگه خودتون نمي گين اين ملاك هايي كه من گفتم تو كمتر كسي پيدا مي شه . هان ؟!

 

خوب پس خودتون اين ملاك ها ، اين باورها رو عملي كنين . خودتون همسرتون رو اون طوري كه مي خواين بار بيارين . چرا اين قدر همه مسائل رو پيچيده مي بينين . زن و مردش هيچ فرقي نمي كنه !! هم من نوعي بايد براي عملي كردن اين معيارها در جهت داشتن همسري ايده آل تلاش كنم و هم شما . البته در اين خصوص زن ها صبر و تحمل بيشتري دارن و شايد اميدوار تراز يك مرد پيش برن . منتهي اگه از اين زنان كم توقع اونم تو جامعه امروز ما پيدا بشه ! در اين صورت شما آقايون هستين كه بايد اون زن ايده آلتون رو بسازين !!

 

متولد ماه مهر ، ستاره خاموش وهمه دوستان ديگر .... شايد همسري مطابق با فرهنگ خانوادگي و اجتماعي و در شأن خانوادگي شما باشه ولي هيچ وقت نمي تونه ايده آل باشه ، بايد خودتون ايده آلش كنين ...

 

و اين ملاك هم در طول زندگي كم كم و با صبر و حوصله عملي مي شه ....

نمي خوام فكر كنين حرفهام همش شعار هستش . ارزش عملي شدنش رو داره . من هيچ ادعايي ندارم يعني جامه عمل پوشاندن به اين ملاك ها براي  من نوعي يا شما امكان پذير هستش و احتياجي به ادعا داشتن نداره . منتهي من و شما بايد ارادشو داشته باشين كه بتونيم . مي دونم خيلي ها هستن كه حاضر نيستن اين راهكارو عملي كنن و حتي يك قدم در جهت پيش برد زندگيشون بردارن  مي خوان همين طوري همسري ايده آل سر راهشون قرار بگيره ولي اشتباه مي كنن و دير يا زود لطمه اين بي توجهي رو در زندگيشون خواهند خورد .

 

شما رو نمي دونم ولي من حتماً اين ملاك ها رو عملي خواهم كرد و مطمئن هستم ، هم ارزششو داره و هم مي تونه تأثير فوق العاده مثبتي در زندگي آيندم داشته باشه . توقع چنداني از زندگي ندارم و هيچ وقت در روياهاي خودم ، به فكر داشتن همسري ايده آل نبودم و نيستم و نخواهم بود . ياد گرفتم كه خودم بايد همچين همسري رو بار بيارم  ...

 

·        به هر حال ، إنشاءالله ، تمام جوانان اين مرز و بوم خوشبخت بشن و ما هم خوشبخت بشيم !

  


 ·        پينوشت : 

 

·        شايد يكي از پست هامو به بحث حجاب اختصاص دادم ...

 

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |
دل تنگ من امروز مي خواد در مورد يه سري مسائل و واقعياتي در مورد زندگي مشترك يك زن و شوهر بگه ! خوشحال مي شم همراهم باشين ...

راستش ، بعضي از آقايون فكر مي كنن خانم ها توقع بيش از حد دارن . در بعضي موارد درست هستش . اونم از عدم درك متقابل هستش . اگه زن و شوهر درك متقابلي داشته باشن اون وقت هستش كه مي تونن صاحب يك زندگي آروم و لذت بخش و مطابق با ميل خودشون بشن .

خيلي از خانم ها هستن  كه اصلاً موقعيت همسرشون رو درك نمي كنن و مثلاً مي خوان تحت هر شرايطي اون چيزي كه اونها مي خوان فراهم بشه ! اون وقت اين وسط ، شوهر بيچاره بايد براي برآورده كردن نيازهاي خانم خودشو به آب و آتيش بزنه كه ...

فرقي نمي كنه ، در مقابل بعضي آقايون هم اصلاً موقعيت خانموشون رو درك نمي كنن و توقعات بيجا دارن !

خيلي ها براي يك زندگي مشترك فقط به دنبال همسر ايده آل هستن . كسي كه مطابق با اخلاق و روحيات اونها باشه ، كسي كه از همه لحاظ با موقعيت هاي اون انعطاف پذير باشه . درسته ، همه اينا رو قبول دارم ولي ...

شايد از نظر فرهنگي و موقعيت هاي خانوادگي و اجتماعي به اون كسي كه مد نظرت هستش بالاخره يه روزي برسي ولي واقعيت امر اين هستش كه از نظر اخلاقي و رفتاري هيچچچ وقت نمي شه بگي اونم درك شما رو از زندگي داره .

زن و شوهري مي خوان بناي يك زندگي رو پايه گذاري كنن ، خوب به طبع از دو موقعيت اخلاقي متفاوتي هستن . پس بايد از همين اول زندگي بايد بتونن به بعضي اخلاق و روحيات ناسازگار با شخصيت خودشون راهكارهايي رو داشته باشن تا بتونن باهاش كنار بيان . به عنوان مثال مي گم من نوعي يه اخلاق يه خصوصي كه دارم همسرم از اين برخورد خوشش نمي ياد . خوب نبايد سر لج بيفته و بخواد با برخوردهاي بخصوصش در در مقابله با اين رفتار منو تحقير كنه يا حتي سرزنش كنه . كه خواه ناخواه من هم بدتر بخورد مي كنم .

اينجا هستش كه درك متقابل آشكار مي شه . بايد همسر من كم كم با رفتارها و راهكارهاي به جا و در خور شخصيتم اين رفتارمو اصلاح كنه و اين به عنوان يك وظيفه براي اون تلقي مي شه . البته به طور غير مستقيم منو متوجه رفتارم كنه .

منم همين طور اگه ديدم همسرم رفتار به خصوصي داره فرقي نمي كنه ، منم بايد به طور غير مستقيم و با تمام احتياط اين رفتارش رو اصلاح كنم .

مشكل بزرگي كه الان در زندگي مشترك خيلي هاااا فاجعه شده . مسئله چشم و همچشمي هستش . خانوم مي گه فلان دوستش اين مبلمان رو داره ، يا اين سرويس طلا رو داره ...

خوب در اين جا هستش كه بايد به طور غير مستقيم اين رفتار و اصلاح كرد . خوب اون دركشو نداره . نمي فهمه كه اين چشم و هم چشمي چه عواقبي داره ، و هزار مشكلات ديگه ...

در اين مرحله وظيفه شوهر هستش كه بهش با باورهاي درست بفهمونه  

يا حتي آقاي خونه ، مثلاً دلش بخواد خانومش در بعضي از خصوصيات مثل خانوم دوستش باشه يا حتي خواهرش ...

خوب براي برآوردن اين ملاك هم بايد خودش و هم خانومش تلاش كنن . نه اين كه كار به جنگ و دعوا كشيده بشه يا مثلاً بگه از اول هم اشتباه كردم و تو اون همسر ايده آل من نبودي .

براي داشتن همسري ايده آل مطابق با ملاك هايي كه خودمون مد نظر داريم جداي از مسائل فرهنگي و خانوادگي كه با هم مطابقت دارن اين ديگه به عهده خودمون هستش و بايد تمام سعي وتلاشمون رو بكنيم .

هيييييييييچ وقت خداوند همسر ايده آل رو حاضر و آماده برامون فراهم نمي كنه . مطمئن باشين . نه فقط اين در خيلي مسائل ديگه هم همين طور هستش . اگه واقعاً خداوند تلاشي از ما در جهت بر‌آوردن اين ملاك ديد اون وقت هستش كمكمون مي كنه و صاحب يه زندگي توأم با آرامش مي شيم .

زن و شوهر كه بلاي جون هم نيستن !

خداوند هم مي گه كه زن و شوهر رو براي آرامش در كنار هم آفريده . و فكر نمي كنم غير از اين هم باشه

به نظر من يك زن و شوهر بايد قلبشون براي هم بتپه . نه اين كه از هم فراري باشن .

و اين قلب گرم و صميمي زماني به تپش خواهد افتاد كه واقعاً به مرحله درك متقابل از هم و زندگيشون رسيده باشن . گاهي اوقات گذشت هم چيز بدي نيست !

 


 پينوشت :

  • و اما يه نكته ديگه ؛

آقا ايمان عزيز ( متولد ماه مهر )  ، شما در يكي از پستهاتون گفته بودين ،  

فکر نمیکنم زنی وجود داشته باشد تا بشود اعتماد کرد و عشق را بدان هدیه نمود...

حداقل در این دنیا امکانش نیست....

بايد بگم امكانش هست . خواستن توانستن هستش . شما بايد خودتون تمام سعي و تلاشتون رو براي داشتن اون ملاك ها در همسر ايده آلتون داشته باشين  .

خيلي ها رو ديدم كه واقعاً با دل و جون و چنگ و دندون زندگيشون رو حفظ كردن . حتي بدون پشتيباني از همسرشون !

به جرأت مي تونم بگم ، خود من به شخصه جز همين گروه زن هايي هستم كه شما مي گين در اين دنيا امكانش نيست !  چرا امكانش هست !

برام فرقي نمي كنه ، سعي مي كنم با موقعيت هاي همسرم انعطاف پذير باشم و هميشه دركش كنم . تمام تلاشمو براي يك زندگي بهتر مي كنم . منتهي از همسرم هم متقابلاً انتظار دارم ...

البته در صورتي اين انتظار رو دارم كه با وجود تمام تلاشها و راهكارهايي كه در جهت همسو كردن بعضي رفتارهاي نابه هنجار نتونم اصلاحش كنم . اون وقت ديگه به طور مستقيم اين مسئله رو باهاش در ميون مي ذارم كه خودشو اصلاح كنه و اگرنه كه ديگه ... 

شما هم اين قدربه زن ها بدبين نباشين . چون اگه بخواهين به اين رفتار ادامه بدين بيشتر از همه خودتون لطمه مي خورين !

سعي كنين براي داشتن همسر ايده آلتون تلاش كنين . اينو بدونين كه به همين راحتيييييييي هيچچچچچچچچچچ وقت حاضر و آماده هييييچ خواسته اي برامون فراهم نمي شه!!!

 

 


  پينوشت

 

 خصوصيه شما نخونين !!   

  •  مرضيه خانم ، خيلي خيلي خوشحال شدم كه به وبلاگم سر زدين  . منم برات دعا مي كنم كه هميشه تو زندگيت موفق باشي دوست خوبم .

راستي از مشكلتون چه خبر ؟ حل شد ؟ 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 توسط ماه تابان (فهيمه) |
  1. آموخته ام که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است

  2. آموخته ام که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند

  3. آموخته ام که پول شخصيت نمي خرد

  4. آموخته ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند

  5. آموخته ام که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي
    توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم

  6. آموخته ام که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد

  7. آموخته ام که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
درباره وبلاگ

باورهای قلبی ...
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
Blog Skin